شمارهٔ ۲۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات عاشق و تاثیرات عشق بر زندگی او میپردازد. شاعر عشق را عامل تشکیل هویت خود از دو جهان میداند و به جایگاه والای آن اشاره میکند. او از غم عشق رنج میکشد اما با ملاقات معشوق دوباره زندگی را تجربه میکند. شاعر خود را رند و خراباتنشین معرفی میکند و عشق را به عنوان دین و مذهب خود برمیگزیند. وی تاکید دارد که توبه و پارسایی نمیتواند او را از عشق دور کند و به عظمت معشوق پایبند است. در نهایت، شاعر میگوید که قلبش تنها در دام عشق معشوق میتواند آرام بگیرد و هیچ دامی دیگر او را قید نمیکند.
عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجردای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد
هوش مصنوعی: عشق تو مرا از دنیای مادی و دنیای معنوی جدا کرده است، ای عشق باارزش و ای برکتی همیشگی.
مردم ز غم عشق و نی یافتم آخراز دولت دیدار تو صد جان مجدد
هوش مصنوعی: خاطرۀ غم عشق مردم را نرساند، اما با دیدن تو، بار دیگر جان تازهای به من داده شد.
من رند خرابات مغانم،چه توان کرد؟اینست مرا مذهب، اگر نیکم،اگر بد
هوش مصنوعی: من شخصی هستم که به زندگی آزاد و بیپروا عادت کردهام. چه میتوانم بکنم؟ این شیوه زندگی من است؛ چه انسان خوبی باشم و چه بد.
از عشق تو منعم نکند توبه و تقویویران شود از سنگ قضا قصر مشید
هوش مصنوعی: عشق تو باعث میشود که نه توبه و نه کارهای نیک مرا از محبت دور نکند و زندگیام را از سرنوشت سخت و سنگین ویران نکند.
در کوی تو پستیم، زهی منصب عالی!با روی تو مستیم، زهی عشق مؤبد
هوش مصنوعی: ما در جاده محبت تو خوار و کوچک هستیم، اما این مقام و جایگاه والایی است. ما از دیدن چهره تو در مستی هستیم، که چه عشقی مقدس و بزرگ داریم.
از غمزه جادوی تو مستیم و فراغتاز حادثه دایره چرخ مشعبد
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیبایی و جاذبه تو در میانه غم و اندوه غرق شدهایم و دیگر نگرانیای از حوادث روزگار نداریم.
مطلق سخن اینست که :مرغ دل قاسمجز دام تو در دام کسی نیست مقید
هوش مصنوعی: سخن این است که قاسم هیچ دلبستگی جز به تو ندارد و هیچ کسی نمیتواند احساسات او را در دامی دیگر گرفتار کند.