شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و عشقورزی صحبت میکند و از اینکه چقدر سپاسگزار است که به وصال محبوبش دست یافته است. او تاکید میکند که با وجود سختیها و دوریهایی که تحمل کرده، در نهایت به آرزوی خود رسیده و در آستان محبوبش قرار گرفته است. همچنین به زیبایی و لطف عشق اشاره میکند و به هیچ چیز سطحی دیگر اهمیت نمیدهد، زیرا در عشق واقعی، عمق و اساس وجود دارد. در پایان، شاعر اشاره میکند که او حتی جان شیرینش را برای رسیدن به وصال محبوبش فدای عشق میکند.
هزار شکر که سلطان عشق جان را دادهزار مجد و معالی، هزار حسن و رشاد
هوش مصنوعی: به خاطر پیشکش کردن هزاران نعمت از عشق، از اینکه جانم را به من داده، شکرگزارم. این عشق به من هزاران فضیلت، هزاران زیبایی و قدرت بخشیده است.
به پیش وصل تو از هجر دادها کردمهزار شکر که سلطان وصل دادم داد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه ارتباط با تو را از جداییام ناله و فریاد زدم، هزار بار شکرگزارم که تو مرا به وصال خود رساندی.
هوای وصل تو جانبخش و دلنواز آمدکه باشد آنکه نباشد به مهر رویت شاد؟
هوش مصنوعی: هوا و جو دیدار تو پر از زیبایی و دلنوازی است. چگونه ممکن است کسی که مهر و محبت چهرهات را نداشته باشد، خوشحال باشد؟
هزار سال من این ره به سر بپیمودمکه تا رسید مرا سر بر آستان مراد
هوش مصنوعی: هزار سال است که من در این مسیر قدم میزنم و اکنون به هدف خود رسیدهام و سرم را بر درگاه آرزوهایم گذاشتهام.
بحسن ولطف وامانی دهر غره مشوکه خانه ایست منقش، ولیک بی بنیاد
هوش مصنوعی: به زیبایی و مهربانی دنیا فریب نخور، زیرا که ظاهری زیبا دارد اما اساس و بنیانی ندارد.
مورز وصف تانی وکاوکاوی کنکه گنجهاست درین عرصه خراب آباد
هوش مصنوعی: هر جا که هستی، با دقت و تیزبینی توجه کن که نعمتها و ثروتهای زیادی در این مکان خراب و غمانگیز وجود دارد.
بداد قاسم بیچاره جان شیرین رابآرزوی وصال تو، هر چه باداباد!
هوش مصنوعی: قاسم بیچاره جان شیرینش را به خاطر آرزوی دیدن تو فدای میکند، هر چه که پیش بیاید!