شمارهٔ ۲۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شیفتگیاش به معشوقهاش سخن میگوید. او احساس میکند که دیوانهی زیبایی و جذابیت او شده و نمیتواند از فکر و یاد او رها شود. زلف و چشمان معشوق او را مجذوب کرده و حتی از خود مسألهای ندارد. شاعر همچنین به شراب و میخانه اشاره میکند و میگوید که چشمی که او را مینگرد، در هر گوشهای شبیه به میخانه است. در نهایت، او به دوستش سلام میدهد و اعتراف میکند که کسی که در عشق و معنویت به صحبت سلطان میرسد، در حقیقت گدا است و ارزشی ندارد.
مرا سودای او دیوانه داردخراب ومست آن جانانه دارد
هوش مصنوعی: من شیدایی او را در دل دارم و جانم برای او به شدت در تنگناست.
نمی دانم چه شانست این که دایمسواد زلف او در شانه دارد؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چه راز و رمز خاصی وجود دارد که همیشه نشانههایی از زلف او بر شانهام باقی میماند؟
چنان مستان چشم خویشتن شدکه او از خود بکس پروا ندارد
هوش مصنوعی: چنان مست و شاداب شده که دیگر از خود هیچ نگرانی ندارد.
فدای چشم مست پر خمارمکه در هر گوشه صد می خانه دارد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و پر از نشئهات برایم همهچیز است و در هر گوشهای از دنیا، نشانههایی از عشق و شادی را میبینم.
سلامی می کنم بر حضرت دوستجواب من همه پیمانه دارد
هوش مصنوعی: من به دوست عزیزم سلام میفرستم و پاسخ من همیشه حد و مرز خاصی دارد.
گدای معنوی نزد من آنستکه ذوق صحبت سلطان ندارد
هوش مصنوعی: گدا یا فقیر روحانی کسی است که از گفتگو با سلطان و بزرگان بینصیب است و به همین خاطر در نظر من به عنوان بندهای حقیر و بیمقدار محسوب میشود.
همی گویند:قاسم بت پرستستبتی دارد، بلی، در خانه دارد
هوش مصنوعی: میگویند که قاسم بتپرست است و بتی دارد، بله، او در خانهاش بتی دارد.