شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق است؛ شاعری از دلباختگی خود صحبت میکند و عشق به معشوق را با عید مقایسه میکند. او میگوید اگر دلش قربانی معشوق باشد، بختش نیز به او نزدیک خواهد بود. از آنجا که معشوق و شراب اوست، شاعر میگوید که حتی کمترین جرعه از شراب او، دریایی بزرگ است. او همچنین اشاره میکند که در دنیای معشوق، همه چیز شکوه و عظمت دارد و کسانی که حتی لحظهای از جام او بخورند، بر سایرین برتری دارند. شاعری که خود را بنده و چاکر معشوق میداند، به عشق و محبت غیرقابل کناری اشاره میکند و در نهایت به دلتنگی برای وصال معشوق میپردازد.
گر دلم عید ترا لایق قربان باشداثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد
هوش مصنوعی: اگر دلم تو را سزاوار قربانی کردن ببیند، نشانه خوب بختی است و نهایت نزدیک شدن به هدف آن خواهد بود.
می که از دست تو نوشم همه نوشانوشستکمترین جرعه من قلزم و عمان باشد
هوش مصنوعی: اگر من از می تو بنوشم، همگی خوشیها و لذتها در آن نهفته است و حتی کوچکترین پیمانهای که مینوشم، به قدری بزرگ و ارزشمند است که قابل مقایسه با دریا و عمان میشود.
گفت:مستی که خرابست بمهمان آریدگفتم:ای جان و جهان،دولت مستان باشد
هوش مصنوعی: کسی گفت که کسی که در حال مستی و خراب است را به مهمانی دعوت کنید. من پاسخ دادم: ای عزیزم، زندگی و خوشبختی در دست مستان است.
نفسی محنت مستان چو ببیند،ناچارزود بگریزد،اگر رستم دستان باشد
هوش مصنوعی: زمانی که روح رنجدیدهی مستی را ببیند، بیدرنگ و به سرعت فرار میکند، حتی اگر قهرمان بزرگ و قدرتمندی مانند رستم باشد.
گرببینی سبعی را که عظیمست و دلیررو به ماست،گراز بیشه شیران باشد
هوش مصنوعی: اگر ببینی که یک حیوان درنده و بزرگ با جرأت در مقابل ما ایستاده است، باید بدانیم که او بلندپایهترین و قویترین موجود در میان شیران جنگل است.
نشناسد دل من گنج وصال تو کجاست؟هر کجا هست،ولی طالب و جویان باشد
هوش مصنوعی: دل من نمیداند که گنج عشق تو کجاست، اما هر جا که باشد، باید کسی باشد که به دنبالش باشد و آن را بخواهد.
هر گدایی،که دمی جرعه ای از جام تو خوردبر سلاطین جهان خسرو و خاقان باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که حتی برای لحظهای از جام تو نوشید، در واقع برتر از پادشاهان و حکمرانان دنیا خواهد بود.
چاکر تست اگر عمر و گر عثمانستبنده تست،اگربوذر و سلمان باشد
هوش مصنوعی: اگر عمر و عثمان هم باشم، من همواره خدمتگزار تو هستم؛ حتی اگر مانند ابوذر و سلمان باشم.
قاسمی لطف ترا دید: دل ازدست بدادبعد ازین مسکن او کوی کریمان باشد
هوش مصنوعی: قاسمی از لطف تو شگفتزده شد و دلش را سوزانید. حالا دیگر جایی نمیتواند پیدا کند جز کوی بزرگواران.