شمارهٔ ۲۶۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و فدای جان به معشوق سخن میگوید. او میگوید که برای معشوق آماده است تا جانش را فدای عشق کند و با شادی دل و جانش را در اختیارش بگذارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کسی که جانش را به امید عشق معشوق از دست بدهد، در نهایت پشیمان خواهد شد، اما او هیچ نگرانی ندارد و جانش را در اختیار فرمان معشوق قرار میدهد. همچنین، شاعر به سختی و اضطرابی که به خاطر غم معشوق بر خود تحمیل کرده اشاره میکند و میگوید آرامشی نخواهد یافت تا زمانی که دلش در عشق معشوق حیران باشد. در انتها، او از قاسم (شاید یک دوست یا همراه) نقل میکند که شنیده در نزدیکی معشوق، جانها به آسانی قابل معامله هستند، به این معنا که عشق در این مکان با ارزش و در دسترس است.
گرترا میل دلی سوی دل و جان باشدجان فدای تو کنم،قصه آسان باشد
هوش مصنوعی: اگر دل و جانت به من تمایل داشته باشد، من جانم را فدای تو میکنم؛ این که چیزی نیست و کار سادهای است.
دل بشادی بدهم، جان و جهان دربازمگر دلم عید ترا لایق قربان باشد
هوش مصنوعی: اگر دلم شاد باشد و به عید تو شایسته قربانی شدن، جان و جهانم را هم فدای تو میکنم.
هر که جان را بهوای تونبازد باریزین سبب عاقبت الامر پشیمان باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر خوشیهای زودگذر دنیا، جانش را قربانی کند، در پایان کار به خاطر این انتخاب پشیمان خواهد شد.
گر تو گویی:زسرجان گرامی بگذارچاره ای نیست،که جان بنده فرمان باشد
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که باید جان عزیزم را فدای چیزی کنم، چارهای نیست، چون جان من همیشه مطیع فرمان تو است.
هیچ آرام نیارم، نفسی دم نزنمتا دلم در غم تو واله و حیران باشد
هوش مصنوعی: هیچ وقت آرام نخواهم بود و حتی یک لحظه هم نفس نمیزنم تا وقتی که قلبم به خاطر غم تو گیج و آشفته باشد.
راحت جان خود از دوست طلب کن بیقینهر کجادوست بود راحت و ریحان باشد
هوش مصنوعی: آرامش و آسایش خود را از دوست طلب کن، زیرا به یقین در هر جایی که دوستی باشد، آرامش و خوشبویی نیز وجود خواهد داشت.
قاسم از کوی تو بشنید که: صد جان بجویکین متاعیست که در دور تو ارزان باشد
هوش مصنوعی: قاسم از محله تو شنید که میگویند: برای به دست آوردن این نعمت باید جان خود را در تلاش بگذاری، زیرا این کالا در نزد تو بسیار ارزشمند و کمیاب است.