شمارهٔ ۲۸۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ظهور دلدار و زیباییهای او میپردازد. شاعر از لحظهای صحبت میکند که دلدار از خانه بیرون میآید و باعث روشنی و شور و شوق در دلها میشود. در این لحظه، حقیقت و معانی عمیق درک میشوند و تمامی عالم روشن میشود. شاعر بیان میکند که دلبر (محبوب) همچون خورشید است و جز او کس دیگری در عالم وجود ندارد. نهایتاً، شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و میگوید که محبوبش در دل او نشسته و نور حیاتش را به او بخشیده است.
دلدار من از خانه ببازار برآمدناگه بسر کوچه خمار برآمد
هوش مصنوعی: عشقم ناگهان از خانه خارج شد و در کوچه به زیبایی و سرخوشی نمایان شد.
گلبانگ «تعالی » بشنیدند روانهاصد نعره ز تسبیح و ز زنار برآمد
هوش مصنوعی: روانها صدای بلندی را شنیدند که به شکل نغمهای زیبا و پرشور از تسبیح و نذر به گوش میرسید.
دعوی بچه تیره فرو رفت بخواریمعنی ز ته که گل فخار برآمد
هوش مصنوعی: فرزند یک خانواده کمنفوذ و ضعیف، با وجود ذلت و خاری، به زودی به مقام و مرتبهای خواهد رسید که مانند گل، در میان خارها شکوفا میشود.
عالم همه روشن شد از آن نور بیکبارگفتند که: آن دلبر عیار برآمد
هوش مصنوعی: تمام دنیا به یکباره از نور او روشن شد و گفتند که آن معشوق زیبا و فریبنده ظهور کرده است.
گفتیم: چو خورشید جمال تو عیانست«صدق » ز دل مؤمن وکفار برآمد
هوش مصنوعی: ما گفتیم: وقتی زیبایی تو مانند خورشید روشن و نمایان است، حقیقت از دل مؤمنان و کافران آشکار میشود.
گفتم که: تویی، غیر تو کس نیست بعالماین نعره هم از طبله عطار برآمد
هوش مصنوعی: گفتم که تو تنها کسی هستی که در این جهان وجود داری و هیچ کس دیگر نیست. این صدا هم از دل عطار به گوش میرسد.
خورشید رسیدست ز ایمن بدل منتا از دل قاسم دم اقرار برآمد
هوش مصنوعی: خورشید به من نزدیک شده است و از دل قاسم صدای اقرار به وجود آمده است.