شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بازگشت محبوب خود و خوشحالی ناشی از آن سخن میگوید. او به شکرگزاری از این اتفاق میپردازد و به یاد میآورد که چگونه دلش به سر کوی محبوب راه یافته است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که با وجود سختیها و دوریها، در نهایت بخت او به دستان محبوبش بازگشته و روزهای شاد و وصالی در راه است. او به یاد میآورد که در گذشته برای رسیدن به محبوبش چقدر تلاش کرده، و حالا با بازگشت او، امید به روزهای خوب دوباره زنده شده است. در نهایت، شاعر از انتظار برای محبوب سخن میگوید و آرزو میکند که این انتظار به پایان برسد.
دمید صبح سعادت،که یار باز آمدهزار شکر که آن غمگسار باز آمد
هوش مصنوعی: صبح خوشبختی روشن شد و دوست دوباره به نزد ما آمد. هزاران بار شکر که آن کسی که دل ما را آرام میکرد، بازگشته است.
دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمیباختیار شد و بخت یار باز آمد
هوش مصنوعی: دل من که برای یافتن تو به کوی تو آمده بود، به یکباره به خواست خود اجازه داد و بخت دوباره به یاریام شتافت.
خرد،ز جور و جفای تو،از سر کویتبخشم رفت ولی شرمسار باز آمد
هوش مصنوعی: عقل و درک من به خاطر ظلم و بدیهای تو از کنار خانهات دور شد، اما با شرمندگی دوباره بازگشت.
روان ز بیم فراقت گریخت جانب وصلچو پشه بود و چو شیر شکار باز آمد
هوش مصنوعی: روح من از ترس دوری تو به سمت وصال فرار کرد، همچون پشهای که به سوی نور میرود و مانند شیری که به شکار برمیگردد.
پریر دیدم و گفتم:سلام، داد علیکبخنده گفت که: آن سوکوار باز آمد
هوش مصنوعی: دختر زیبایی را دیدم و به او سلام کردم. او با لبخند پاسخ داد و گفت: "فلانی دوباره برگشته است."
خرد بوادی عشقت سفر گزید،اماعظیم تند شد و بردبار باز آمد
هوش مصنوعی: عقل من در دنیای عشق تو سفر کرد، اما بسیار سریع و پرسرعت شد و با صبوری بازگشت.
کسی که راه بوصل توبرد،درره عشقچو صعوه رفت ولی چون هزار بازآمد
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر رسیدن به تو گام برداشت و در راه عشق همچون پرندهای کوچک پرواز کرد، اما در نهایت همچون هزار پرنده دیگر به سرزمین تو بازگشت.
هزار شکر که ایام وصل خواهد بودگذشت نوبت دی،چون بهار باز آمد
هوش مصنوعی: بسیار سپاسگزارم که روزهای وصال و پیوستگی دوباره خواهد آمد، دوران غم و جدایی به پایان رسید و اکنون زمان خوشی و شادی است.
بجان توکه مده انتظار قاسم راکه این بلابسرم ز انتظار باز آمد
هوش مصنوعی: به جان تو، دیگر منتظر قاسم نباش؛ چرا که این درد و غم، به خاطر انتظار او، دوباره به سراغم آمده است.