شمارهٔ ۲۹۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی نسبت به معشوق است. شاعر از درد و رنجی که در غم معشوق میکشد صحبت میکند و به زنجیر بودن دلش به خاطر زیباییهای او اشاره میکند. او به ستایش معشوق میپردازد و به تاثیر شگفتانگیز او بر زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که با بریدن از خود و پیوستن به عشق معشوق، به نوعی به کمال رسیده است.
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند
هوش مصنوعی: ای دنیا، تو با ناز و عشوههات چهقدر میخواهی با ما بازی کنی؟ ما بخاطر عشق تو جان باختیم، پس دیگر این را نپسند.
در غمت خسته دلان غرقه خونند مدامنفسی برسرشان آ و ببین در چه دمند؟
هوش مصنوعی: در غم تو، دلهای خسته و ناامید دائم در حال گریه و رنج هستند. یک لحظه به حال آنها نگاهی بینداز و ببین در چه وضعیتی به سر میبرند.
آن دل از وسوسه هر دو جهان آزادستکه بزنجیر سر زلف تو افتاده ببند
هوش مصنوعی: دل آزادی که از وسوسههای دنیا رهاست، تنها به خاطر زنجیر مویی از تو به بند آمده است.
عار داریم ز شاهی بهوای تو،ببینکه گدایان سر کوی تو چون محتشمند
هوش مصنوعی: ما از سلطنت و ثروت بینیازیم چون به عشق تو زندگی میکنیم، نیک ببین که فقیرانی که در کوچهات زندگی میکنند چگونه با احترام و با وقار هستند.
روی چون ماه تو خواهیم،زهی طالع سعد!قد چون سرو تو جوییم،زهی بخت بلند!
هوش مصنوعی: ما رویی مانند ماه و قامتهایی مانند سرو را آرزو داریم، چه بخت خوشی داریم که این آرزوها را در سر میپرورانیم!
بر اسیران سر کوی غمت چون گذرینظری کن ز سر زلف،که اهل نظرند
هوش مصنوعی: وقتی از کنار اسیران در کوی عشق تو میگذری، نگاهی به سر زلفت بینداز؛ زیرا آنان اهل بصیرت و درک هستند.
گفتم:از خویش بریدم،بتوپیوند شدمگفت :احسنت و زهی قاسم نیکو پیوند!
هوش مصنوعی: من گفتم که از خودم جدا شدم و به تو وابسته شدم. او جواب داد: عالی است و چه خوب که این پیوند زیبا را برقرار کردهای!