شمارهٔ ۳۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به محبوب خود میگوید که بیتابی و درد هجران او را آزار میدهد و خواستار دیدار اوست. شاعر به یاد عشق و خاطرات شیرینش میافتد و از پیوندی عمیق که با محبوبش دارد سخن میگوید. او همچنین به اندوه غیبت محبوب اشاره میکند و از لذتهای مجلس عیش و نوش یاد میکند. در انتها، از ساقی میخواهد تا به او بادهای بدهد تا مرهمی بر دل شکستهاش باشد.
تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصودجناب حضرت محبوب عاقبت محمود
هوش مصنوعی: تو هستی داروی دردها و بالاترین هدف و آرزوی محبوب واقعی و نیکو.
مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوستبیا که عمر عزیزست،میشود نابود
هوش مصنوعی: دوست عزیز، من دیگر نمیتوانم فاصله و جدایی را تحمل کنم. بیایید که عمر گرانبهاست و اگر این شرایط ادامه یابد، همه چیز از بین خواهد رفت.
یقین که هیچ ندانست قدر عمر عزیزکسی که در ره عشقت نکرد ترک وجود
هوش مصنوعی: بدون شک، کسی که در راه عشق تو از وجود خود دست نکشید، ارزش عمر گرانبهایش را نمیداند.
مرا که خیل خیال تو یار غار آمدبروز هیچ نیاسود و شب دمی نغنود
هوش مصنوعی: من که همیشه در خیال تو هستم، در هیچ روزی آرامش نداشتم و در شب هم یک لحظه خواب راحت نداشتم.
بیا بمجلس رندان عشق و خوش بشنوهزار ناله بربط، هزار نغمه عود
هوش مصنوعی: به جلسه افرادی که عاشق هستند بیا و هزاران نغمه و آواهایی که از سازها به گوش میرسد را با خوشی بشنو.
شبی خیال رقیبم بخاطر آمد و عقلخطاب کرد بجان :«بئس وارد المورود»
هوش مصنوعی: روزی در خواب به یاد رقیب خود افتادم و عقل به من گفت: «چه بد است که به این فکر بیفتی.»
بیار، ساقی جان، باده مصفا رابده بقاسم مسکین،برغم شیخ جحود
هوش مصنوعی: ای ساقی عزیز، بادهی پاک و زلال را بیاور و به قاسم مسکین بده، حتی اگر شیخ بیایمان بر خلاف این باشد.