شمارهٔ ۳۵۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم ناشی از عشق میپردازد و به امیدهایی اشاره میکند که از وجود معشوق ناشی میشود. شاعر میگوید که داروخانه دلش امیدی بر دردهایش دارد و چشمش به خاک پای معشوق دوایی برای جانش است. زاهدان که از درد جدید غافلند، نمیدانند که این عشق، سعادت و امیدی در دل عاشق ایجاد کرده است. شاعر به طور روزانه با درد و مشکل مواجه است، اما حقیقتاً امیدی بیپایان در عشق به معشوق دارد. همچنین، بیان میکند که دلش بارها از تیغ غمزه معشوق آسیب دیده، اما این هم نتوانسته امیدش را به پرچم عشق کم کند. او به گدایی جانش در عشق اشاره میکند که انتظار رحمت از معشوق را دارد و در نهایت به ستایش همت قاسم میپردازد که در عشق به معشوق، امیدی از مقام و ملک این دو دنیا یافته است.
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امیدچشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید
هوش مصنوعی: دل به داروخانه مینگرد که درمان دردها را دارد و چشم جانم از خاک پای تو، به روشنایی و امیدی میرسد.
زاهدان از دولت درد نو غافل مانده انداین سعادت را ز عشقت جان ما دارد امید
هوش مصنوعی: عابدان از نعمتِ عشق و درد تازه غافل شدهاند؛ این خوشبختی تنها از عشق توست که جان ما به آن امید بسته است.
روز و شب درد و جفاهای تو میخواهد دلمراستی را دولت بی منتها دارد امید
هوش مصنوعی: درد و رنجهای تو، همواره فکرم را مشغول کرده است. اما دلم به راستی امید دارد که سعادت بیپایانی در انتظارم است.
خسته تیغ غمت را کی بود مرهم طمع؟دردمند عشق تو درمان چرا دارد امید؟
هوش مصنوعی: غم تو همیشه تند و بیرحم است و هیچ چیز نمیتواند آن را آرام کند. مگر عشق تو برای کسی که مبتلا به درد این عشق است، امیدی برای بهبود دارد؟
بارها در خون نشست این دل ز تیر غمزه اتبازش اندر خون نشان، گر خون بها دارد امید
هوش مصنوعی: این دل بارها به خاطر تیرهای زهرآلود غم تو در خون غوطهور شده است. اگر این خون، قیمتی دارد، پس هنوز امیدی وجود دارد.
جان گدایی می کند درد از تو وین نبود عجبگر گدایی رحمتی از پادشا دارد امید
هوش مصنوعی: دلِ نیازمند و گدای من به تو وابسته است و عجیبی در این نیست که گدای مظلوم، از پادشاه امید رحمت داشته باشد.
آفرین بر همت قاسم، که از ملک دو کونمنصب خاک سر کوی ترا دارد امید
هوش مصنوعی: قاسم جوانمردانه تلاش میکند و از دنیا و آنچه در آن است، تنها به عشق و امیدی که به خاک کوی تو دارد، دل خوش کرده است.