شمارهٔ ۳۶۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره حال و هوای مستی و سرخوشی است. شاعر از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد تا از خمار و بیخبری رهایی یابد. او به شدت تحت تأثیر باده و مستیاش است و از ساقی درخواست میکند که بادهای صاف به او بدهد. در ادامه، شاعر به این نکته اشاره میکند که هشیاری در این دنیا نمیتواند به او کمک کند و تنها با مستی و حقیقت وجود خود را میتواند بشناسد. او در نهایت به عشق و حال و روز یار اشاره میکند و به اینگونه حالهای ناشی از عشق و مستی میپردازد.
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آرپیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر
هوش مصنوعی: ای ساقی، ما در حال مستی و شیدایی هستیم، پس برای ما جامی بیاور. اما شیشهٔ می را نیاور و از تو خواهش میکنم که عذر و بهانهای نیاور.
ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟جام جمشید بمن ده، که خرابم ز خمار
هوش مصنوعی: ای ساقی، من در حال مستی و بیقراری هستم و نمیدانم چه بر من گذشته است. به من جام جمشید را بده که به خاطر خماری به شدت خراب شدهام.
ساقیا، لطف کن و باده صافی در دهصاف اگر نیست، بیا، دردی دردی بمن آر
هوش مصنوعی: ای ساقی، خواهش میکنم که کمی شراب خالص به من بدهی. اگر امکانش نیست، هر نوع دردی که هست به من برسان.
ساقیا، باده بیاور، که خرابیم همهمرد هشیار برین در مگذاری، زنهار!
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب بیاور، چون همه ما در حال نابودی هستیم. مردان هوشیار را در اینجا نیاور، خواهش میکنم!
کار از شیخی و مولا صفتی ناید راستجهد آن کن که بیک بار ببری زنار
هوش مصنوعی: اگر فقط به ظواهر و اسم و رسم پایبند باشی، هیچ فایدهای نخواهی برد؛ بهتر است تلاشت را در جهت عمل واقعی و اصلاح فکرت قرار بده تا یکبار از قید و بندهای نااساسی رها شوی.
جهد کن، جهد، که خود را بشناسی بیقینکه بغیر از تو درین دار ندیدم دیار
هوش مصنوعی: سعی کن و تلاش کن که خودت را بشناسی؛ به یقین میگویم که جز خودت در این دنیا کسی را ندیدم.
قاسمی، کشته آن یار شو و کم زن باشچو تویی را بچنین حال که آرد بشمار؟
هوش مصنوعی: به دوستی که محبوبش را از دست داده، بگو با این شرایطی که داری، به جای اینکه فقط غمگین و ناکام باشی، بهتر است به یاد آن یار بجنگی و با قاطعیت بیشتری به جلو پیش بروی. در این حال، آیا میدانی که چه مقدار میتوانی تلاش کنی و در نهایت به چه چیزهایی دست یابی؟