شمارهٔ ۴۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی محبوبش سخن میگوید و توضیح میدهد که چگونه عاشقان از زیبایی او حیران و مست شدهاند. او اشاره میکند که اگر زاهد یا صوفی به حقیقت باده و مقام عشق پی ببرد، دیگر به سخنان دیگران توجه نخواهد کرد. همچنین شاعر به این نکته میپردازد که باده عشق او را به حالت شوری میآورد و در نهایت با اشاره به محبوبش، از او میخواهد که عشق و باده را از دل بردارد و جانش را بروز دهد. این شعر به زیبایی عشق و رازهای آن پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد.
بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوشقصه سر ترا چند بود این سرپوش؟
هوش مصنوعی: من از دوست خود سوالی خوشایند پرسیدم: دیروز چه قصهای درباره این سرپوش گفتی؟
عاشقان در رخ زیبای تو حیران شده اندهمه مستند، نه مدهوش و لیکن خاموش
هوش مصنوعی: عاشقان با دیدن زیبایی تو گیج و حیران شدهاند؛ آنها در حالتی از سرخوشی هستند، نه اینکه بیخبر باشند، اما سکوت کردهاند.
صفت باده اگر زاهد ما بشناسدهمه با چنگ و دف آید بدر باده فروش
هوش مصنوعی: اگر زاهد به ویژگیهای باده آگاه باشد، همه با ساز و آواز به سمت فروشنده باده خواهند آمد.
صوفی ما اگر از جام تو شوری داردسخن مردم خودبین نکند دیگر گوش
هوش مصنوعی: صوفی ما اگر از شراب تو سرمست شده، دیگر به حرفهای خودخواهانهی مردم توجهی ندارد.
صفت طالع عشاق ز اندازه گذشتچون خورد باده همه ملک و ملک گوید: نوش!
هوش مصنوعی: عاشقان به فرجام کار خود میرسند و به اندازهای در عشق قدم میزنند که وقتی شراب عشق را چشیدند، همه چیز به آنها شاد و خوشایند میآید و به آنها میگوید: نوش جان!
گر تو حق را همه جا حاضر و ناظر دانیآخر، ای خواجه، متاعی که نداری مفروش
هوش مصنوعی: اگر تو باور داری که حق همیشه در همه جا حاضر و ناظر است، پس ای آقا، چرا کالایی را که نداری، به فروش میگذاری؟
باده ام دادی و دل بردی و جان افزودیقاسمی حلقه بگوشان ترا حلقه بگوش
هوش مصنوعی: شراب به من دادی و دل مرا بردی و جانم را افزون کردی. ای قاسمی، حلقهای به گوشان خود بزن.