شمارهٔ ۴۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و رابطه با معشوق میپردازد. شاعر از معشوق خواهش میکند که به آنها بی توجهی نکند زیرا آنها غریب و دلتنگاند. او با تأکید بر اینکه عشق هیچ گناهی ندارد، به زاهدان هشدار میدهد که نتوانند عشق را محکوم کنند. در ادامه، شاعر از عشق به عنوان نیرویی نجاتدهنده و دلنواز یاد میکند و به ابراز نیاز خود به عشق و باده میپردازد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که در این حیاط عاشقانه نام و نشانی از آنها نپرساند و به عشق پرشور آنها توجه کند.
از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کامما روی دل بروی تو داریم صبح و شام
هوش مصنوعی: از ما دور نشو، زیرا ما آدمهای غریبی هستیم و با دلهایی پر از تلخی، تنها تو را در ذهن و دلمان داریم، چه صبح و چه شب.
زاهد، مگو که: عشق گناهت و لایجوزما را بدین گنه نتوان کرد انتقام
هوش مصنوعی: ای زاهد، نگو که عشق گناه است و اجازهٔ ما برای ارتکاب چنین گناهی وجود ندارد. انتقامگیری در این مورد ممکن نیست.
ای عشق چاره ساز روان بخش دلنوازظلت مدام بر سر ما باد مستدام
هوش مصنوعی: ای عشق، تویی که مشکلها را حل میکنی و آرامش بخش دلها هستی. همیشه سایهات بر سر ما باقی بماند و از آن لذت ببریم.
ما زنده ایم در طلب «حی لا یموت »استاده ایم در صف «قیوم لا ینام »
هوش مصنوعی: ما به دنبال زندگی جاودانهای هستیم که هرگز نمیمیرد و در انتظار پشتیبان و مراقبی هستیم که هرگز خوابش نمیبرد.
نام و نشان ما همه در عشق پاک سوختبا ما مگو دگر که: کجایی و چیست نام؟
هوش مصنوعی: تمام هویت و وجود ما در عشق خالص و پاک از بین رفته است، بنابراین دیگر با ما صحبت نکن که کجا هستیم و چه نامی داریم.
رنج خمار درد سری می دهد بجدساقی، بیار باده گلگون لعل فام
هوش مصنوعی: درد و رنج حاصل از خماری، بسیار شدید است. ای ساقی، لطفاً شراب خوش رنگ و عطرآگین را بیاور.
قاسم بداغ عشق تو افتاد، الصلاتچون روی دل بروی تو آورد والسلام
هوش مصنوعی: قاسم در عشق تو به داغ و حالتی سخت دچار شده است، و وقتی که چهرهات بر دلش میتابد، گویا نماز گزارده و به آرامش رسیده است.