شمارهٔ ۴۳۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر خود را عاشق و مفلس توصیف میکند و میگوید که همه چیزش را فدای عشق معشوق کرده است. او بیان میکند که هیچچیز نمیتواند او را از عشق معشوقش جدا کند و حتی جانش را برای دیدارش فدا میکند. در نهایت، شاعر از فانی بودن خود سخن میگوید و عشق را بالاترین ارزش میداند.
سوی می خانه میکشی دستمعاشق و مفلس و تهی دستم
هوش مصنوعی: دستم را به سمت میکده میکشی، من عاشق و بیچیز و خالی از همه چیز هستم.
شهره کردی مرا بهر دو جهانبزمانی که با تو بنشستم
هوش مصنوعی: من را در این عالم و آن عالم مشهور کردی، زمانی که در کنار تو نشستم.
من چه گویم؟ که در دیار غمتعاشقم، صادقم، ز خود رستم
هوش مصنوعی: چه بگویم؟ در سرزمین غم تو عاشق و صادق هستم، حتی از خودم هم قویترم.
هرچه دارم فدای راه شماستماه در سی و ماهی در شستم
هوش مصنوعی: هر چه دارم نثار راه شما میشود، همانطور که ماه در آسمان سیزدهگانهام در ششمین روز روشن است.
نفروشم بملک هر دو جهانیوسفی راکه من خریدستم
هوش مصنوعی: هر دو جهان را هم که به من بدهند، هرگز یوسف را نمیفروشم چون من او را با محبت و عشق خریدهام.
پیش دیدار یار مهرافروزجان ببازم که نیک سرمستم
هوش مصنوعی: من برای دیدن چهره محبوب و زیبا، جانم را فدای او میکنم، زیرا به شدت شاد و سرمست هستم.
قاسمی گشت فانی اندر راهفانی مطلقم، اگر هستم
هوش مصنوعی: قاسمی به دنیای فانی پیوسته و در مسیر فنا قرار گرفته است، اگر هنوز وجود داشته باشد.