شمارهٔ ۴۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عمیقترین احساسات دوستی و عشق سخن میگوید. او به دوستی که به شدت او را دوست میدارد اشاره میکند و اظهار میکند که از غیر دوست بیزار است. شاعر بر این باور است که اگر پردههای جدایی را کنار بزند، در جهان هیچکس مانند او نیست. او از گناهان خود احساس عذاب میکند، اما به رحمت و فضل دوست امیدوار است. شاعر حاضر است جان خود را در راه دوست بدهد و از او میخواهد که حجابها را کنار بزند. در نهایت، او میگوید که با وجود تلاشهایش، هنوز به عمق عشق و دوستی نرسیده و علیرغم مشکلات، از دوستی به عنوان منبع امید و شناخت یاد میکند.
بدوستی، که ترا نیک دوست می دارمبجان دوست، که از غیر دوست بیزارم
هوش مصنوعی: من به دوستی که به خوبی مرا دوست دارد، به تمام وجودم وابستهام و از کسانی که غیر از او هستند، متنفرم.
یکی چو من نبود در جهان کون و فساداگر حجاب دویی را ز پیش بر دارم
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس مانند من وجود ندارد و اگر مانع دوگانگی را از پیش روی خود بردارم، میتوانم به حقیقت وجود دست یابم.
گناه بنده عظیم و عذاب دوست الیمولی برحمت و فضلش امیدها دارم
هوش مصنوعی: خطاهای من بسیار بزرگ است و عذاب خداوند نیز سخت و دردناک است، اما من به رحمت و لطف او امیدوارم.
بپیش تیغ تو هر دم هزار جان بدهمبجان دوست، که با تیغ تو سری دارم
هوش مصنوعی: من هر لحظه جان تازهای برای تیغ تو قربانی میکنم، زیرا با وجود تو، زندگیام معنا دارد.
بگفتمش: بکرم رفع کن حجابم، گفت :تویی حجاب، ترا از میانه بردارم
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای معشوق، پوشش من را کنار بزن. او پاسخ داد: تو خودت مانع منی، باید خودت را از میان برداری.
هزار بحر کشیدم، هنوز یک قطرهاگر بدست من آید بجان خریدارم
هوش مصنوعی: من به اندازهی هزار دریا تلاش کردهام، اما اگر حتی یک قطره از آن به دستم بیفتد، آمادهام تمام وجودم را برای آن بدهم.
ز قاسمی خبر این جهان چه می پرسی؟به دوستی، اگر از خویشتن خبر دارم
هوش مصنوعی: چرا از من درباره این دنیا سوال میکنی؟ من اگر به دوستی با خودم آشنا باشم، نیازی به دانستن این دنیا ندارم.