شمارهٔ ۴۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حال خود و عشقش پرداخته و از احساساتش صحبت میکند. او خود را مست و خراب میداند و به جمعی که در کنار او هستند اشاره میکند. از ابتدای عاشقی در تلاش بوده و حالا در انتهای آن است. شاعر به زاهدان میگوید که درباره نعمتهای بهشت صحبت نکنند، چون او به این موضوعات فکر نمیکند و فقط به شراب و عشق مشغول است. او از خداوند میخواهد که در کنار او باشد و به یاد عشقش اشاره میکند که سختیها و عذابهای زیادی را تحمل کرده است. نهایتاً، او از ساقی میخواهد که جامی شراب به او بدهد، زیرا احساس تنهایی و نیاز به عشق دارد.
نه تنها من خراب و مست یارمهمه مستند در دار و دیارم
هوش مصنوعی: نه تنها من عاشق و سرخوش او هستم، بلکه همه در این محیط نیز تحت تاثیر او قرار دارند.
از اول کار دل هم عاشقی بودبآخر عاشقی شد کار و بارم
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که مسئله عشق شروع شد، دل من نیز در این مسیر قرار گرفت و در نهایت همین عشق تمام امور و کارهای مرا تحت تأثیر قرار داد.
برو زاهد، مگو از حور و جنتکه من این قصها در سر ندارم
هوش مصنوعی: به زاهد بگو که از بهشت و زیباییها صحبت نکند، چون من به این داستانها و خیالها اهمیتی نمیدهم.
شرابی ده بنقد، ای ساقی جانکه من خود از می دوشین خمارم
هوش مصنوعی: ای ساقی جان! به من شرابی بده که من خود از نوشیدن می خمار و شاداب نیستم.
کرامتها که کردی با دل ریشمن از بخت خود این باور ندارم
هوش مصنوعی: تو کارهای نیک و شگفتیهایی که با دل آسیبدیده من کردی، باعث شده که من به سرنوشت خود اعتقادی نداشته باشم.
حضور حضرتت ارزانیم دارکه من غایب شدن طاقت ندارم
هوش مصنوعی: حضور شما برای من بسیار ارزشمند است، زیرا من نمیتوانم دوری شما را تحمل کنم.
برآوردم چله آن چلچله بودبعشقت چله ای دیگر برآرم
هوش مصنوعی: من در تلاش بودم برای تو، همین طور که چلچلهای در زمستان، اکنون آمادهام که برای عشق تو دوباره تلاش کنم و دورهای جدید را آغاز کنم.
همه بد کرده ام، از بد چه گویم؟که من از کرده خود شرمسارم
هوش مصنوعی: من کارهای زشت زیادی انجام دادهام، پس درباره بدیها چه بگویم؟ چون خودم از کارهایم شرمندهام.
بیا، ساقی، بده جامی بقاسمغریبم، عاشقم، زارم، نزارم
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی، یک جام به من بده که در دوری قاسم، احساس تنهایی و عشق را در قلبم دارم و حالتی زار و نزار پیدا کردهام.