شمارهٔ ۴۴۳
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عواطف عمیق و عشق بیپایان شاعر به معشوقش است. شاعر در این غزل به تنهایی و اندوهاش اشاره میکند و میگوید که در این دو جهان غیر از یار و همدمی برای غم و شادی ندارد. او حضور معشوق را به گنجی تشبیه میکند که دیگر از خطرات زندگی نمیترسد. همچنین، شاعر از فراق و انتظار بیپایان خود مینالید و میگوید که تحمل یک ساعت جدایی را هم ندارد. بهطور کلی، این اشعار نمایانگر عشق خالص و درد جدایی است.
عاشق یارم، بغیر یار ندارمدر دو جهان یار و غمگسار ندارم
هوش مصنوعی: من عاشق محبوبم هستم و در هیچ یک از این دو جهان، غیر از او کسی را ندارم که همراهم باشد و در غمهایم تسکینم دهد.
خاک وجودم بباد داد ولیکنبر دل از آن دلستان غبار ندارم
هوش مصنوعی: وجود من از بین رفته و به باد رفته است، اما در دل هنوز از آن محبوبم گرد و غباری ندارم.
بسکه سر افتاده است در ره عشقتبر سر کوی تو رهگذر ندارم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، آنقدر سرم به زمین افتاده که دیگر نمیتوانم در کوی تو حتی کسی را ملاقات کنم.
ناصح ما، چند ازین فسانه تقلید؟من سر این دار و این دیار ندارم
هوش مصنوعی: مشاور ما، چقدر میخواهی از این داستانهای دروغین پیروی کنی؟ من هیچ ارتباطی با این سرزمین و این وضعیت ندارم.
بانگ زند نوبت فریضه که: صف راست!اشتر مستم، سر قطار ندارم
هوش مصنوعی: صدای اذان به گوش میرسد که میگوید: صفها را تنظیم کنید! اما من در این وضعیت گیج و مدهوش از دنیا، قادر به جلو رفتن و قرار گرفتن در صف نیستم.
شکر خداوندگار را که رسیدمبر سر گنجی که بیم مار ندارم
هوش مصنوعی: خدا را شکر میکنم که به دارایی و ثروتی دست پیدا کردهام که از خطرات و مشکلات آن در امان هستم.
چون دل قاسم ز انتظار تو خون شدطاقت یک ساعت انتظار ندارم
هوش مصنوعی: قلب قاسم به خاطر انتظار تو زجر میکشد و تحمل یک ساعت انتظار را هم ندارم.