شمارهٔ ۴۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ظهور و بازگشت عیسی (نماد زندگی و امید) سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود این نعمتها، نباید پژمرده و افسرده باشد. او به شادی و رقص در این ایام بهاری اشاره میکند و بیان میکند که با وجود بیماریها و مشکلات، باید دل را شاد نگهداشت. شاعر همچنین از غنای وجودی خود، داشتن دل و دین، و نور یقین سخن میگوید و از اینکه در حجاب غفلت و ظلمت باقی بماند، ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او تاکید دارد که باید از نعمات الهی بهرهبرداری کند و شاداب و سرزنده زندگی کند.
عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟ایام بهار آمد، پژمرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: عیسی ظهور کرده است، پس چرا من باید مرده و بیحیات باشم؟ اکنون که بهار فرا رسیده است، چرا باید پژمرده و افسرده بمانم؟
چون آتش آن هادی در تافت درین وادیدر رقصم و در شادی افسرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: در این سرزمین که هادیام همچون آتش میدرخشد، من در شوق و شادی رقص میکنم؛ پس چرا باید افسرده باشم؟
آن محرم درویشان و آن مرهم دلریشانآمد بدوای جان، آزرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: آن شخصی که برای درویشان رازها را میداند و میتواند دلهای رنجور را درمان کند، با وجود اینکه به دردمندیم میرسد، چرا باید دلخور باشم؟
زد خیمه ببستانها، هر جا گل و ریحانهامن لاله سیرابم، در پرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: به میان باغها و گلها رفتهام، جایی که عطر گل و ریحان به مشام میرسد. من چون لالهای هستم که تشنه آبم، پس چرا باید در پس پرده پنهان بمانم؟
صد سر نهان دارم، صد گنج عیان دارمبا این همه مال و زر، بی خرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: من در دل خود رازهای زیادی دارم و گنجینههای فراوانی دارم. با وجود تمام این ثروت و دارایی، چرا باید هیچ کجا احساس کمبود کنم؟
دل آمد و دین آمد و آن بحر یقین آمداندر حجب غفلت پرورده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: دل به آگاهی و ایمان رسید و آن دریای یقین نیز به دنیای غفلت وارد شد، حالا چرا باید در این غفلت باقی بمانم؟
قاسم، دل و دین دارم و آن نور مبین دارماندر حجب ظلمت دل مرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: قاسم، من دل و ایمان دارم و آن نور روشن را که در دل تاریکم است، چرا باید ناامید و بیروح باشم؟