شمارهٔ ۴۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و وابستگی شدیدش به یار میپردازد. او میگوید که تصور زندگی بدون محبوب امکانپذیر نیست و در هر شرایطی، چه در بهشت و چه در جهنم، حسرت یار را به دل دارد. او حتی اگر در مکانهای مقدس باشد، تنها به فکر محبوبش است و بودن در کنار او را از هر چیز دیگری ارزشمندتر میداند. نیز به این نکته اشاره میکند که اگر نتواند جمال یار را ببیند، از زندگی و دنیا آزاد میشود و در نهایت، از عشق و وابستگیاش به یار سخن میگوید.
خیالست این که: من بی یار باشممحالست این که: بی دلدار باشم
هوش مصنوعی: این تصور اشتباهی است که بتوانم بدون یار زندگی کنم؛ غیر ممکن است که بدون دلدارم، زندگی را ادامه دهم.
نباشم یک زمان از یار خالیاگر در جنت، ار در نار باشم
هوش مصنوعی: اگر حتی در بهشت هم باشم، اما یک لحظه از یارم دور باشم، به هیچ نمیارزد.
دمی کان دم جمال یار بینمز عمر خویش برخوردار باشم
هوش مصنوعی: لحظهای که جمال معشوق را ببینم، از عمرم بهرهمند شدهام.
ندانم قبله ای جز روی آن یاراگر در کعبه و خمار باشم
هوش مصنوعی: من هیچ قبلهای جز چهره آن محبوب نمیشناسم، حتی اگر در کنار کعبه و در حالت مستی باشم.
چو فیضی نیست جان را در دو عالمچه قید که گل فخار باشم؟
هوش مصنوعی: اگر فیض و برکتی وجود نداشته باشد، در این دو جهان چه اهمیتی دارد که من باز هم مانند گل در فخر و زیبایی باشم؟
من آن دم از جهان آزاد گردمکه صید واحد قهار باشم
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به مقام و حالتی دست یابم که در برابر قدرت و عظمت خداوند تنها باشم و هیچ چیزی جز او در ذهنم نباشد، از قید و بندهای این دنیا رها میشوم.
ز گستاخی که قاسم کرد در عشقز شب تا روز در زنهار باشم
هوش مصنوعی: به خاطر بیپروایی قاسم در عشق، از شب تا صبح باید مراقب خودم باشم.