شمارهٔ ۴۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود سلام میفرستد و او را به عنوان درمان دردها و شفای جانها معرفی میکند. او میگوید که در برابر زیباییهای معشوق، همه از حال و هوای مستی و هشیاری در آمدهاند. شاعر برای رسیدن به وصال معشوق، تلاشهای زیادی کرده و عشق او را در عمق دریاها جستجو کرده است. شاعر هر لحظه به یاد معشوق است و در نهایت او را منبع محبت و خیر میداند. در این سلامها، شاعر هم احساس محنت دوری را دارد و هم امید به وصال را در دل میپروراند.
ای دوای درد بیماران، سلام علیکمای شفای راحت هر جان، سلام علیکم
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای درماندهنده دردهای بیماران، سلام بر تو ای شفای آرامشبخش هر زندگی.
پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اندجمله مستان جمله هشیاران، سلام علیکم
هوش مصنوعی: پیش چشم تو که در حال نشئه هستی، همهی مستها و هوشیارها، سر به تعظیم فرود آوردهاند و به تو سلام میکنند.
در ره وصل تو کردم قطع دریاهای ژرفای وصالت بحر بی پایان، سلام علیکم
هوش مصنوعی: در راه رسیدن به تو، از عمق دریاهای بزرگ گذشتم. ای وصال تو مانند دریا بیپایان است، سلام بر تو.
پیش روی و زلف تو روشن کنم هر ساعتیطور کفر وشیوه ایمان، سلام علیکم
هوش مصنوعی: هر لحظه میخواهم زلف تو را روشن کنم و با زیباییاش، بین عقاید مختلفی که دارم، سلامی به تو بگویم.
گاه گاه از عین احسان لطف تو گوید مرا:ای اسیر محنت هجران، سلام علیکم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از چشمه لطف تو، مرا به یاد میآوری و میگویی: ای گرفتار درد جدایی، سلام بر تو!
بر اسیران سر کویت سلامی می کنمگاه بر بوذر، گهی سلمان، سلام علیکم
هوش مصنوعی: من به اسیران در کوچههای تو سلام میفرستم؛ گاهی به بوذر و گاهی به سلمان، درود بر شما.
قاسمی هر لحظه می گوید بآواز بلند:هم تویی جان، هم تویی جان، سلام علیکم
هوش مصنوعی: قاسمی هر لحظه با صدای بلند میگوید: تو همان جان من هستی، تو همان جان من هستی، سلام بر تو.