شمارهٔ ۴۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، فقر و شاه به گفتوگو میپردازند و هرکدام نظراتی درباره مقام و ارزش خود دارند. فقر خود را برتر از شاه میداند و به نور و روشناییاش اشاره میکند، در حالی که شاه خود را حاکم و معتبر معرفی میسازد. فقر بر ناپایداری دنیا و اهمیت روح و دیانت تأکید میکند، در حالی که شاه در پی مقام اجتماعی و نتایج اعمال نادرست خود نگران است. در نهایت، فقر به پادشاهی دعوت میکند که انسان را از غم و درد آزاد کند و از او میخواهد که در روز قیامت به او توجه کند. در پایان، بر اهمیت عمر و غفلت نکردن از آن تأکید میشود.
فقر میگفت که: من خسرو جاویدانمشاه میگفت که: من سایهٔ آن سلطانم
هوش مصنوعی: فقر ادعا میکرد که من پادشاهی ابدی هستم، در حالی که شاه میگفت که من تنها سایهای از آن پادشاه واقعیام.
فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیرشاه میگفت: من اینجا قمری پنهانم
هوش مصنوعی: فقر میگفت: من همیشه هستم و نور روشنی برای شما هستم، در حالی که شاه میگفت: من مانند یک قمر در اینجا مخفی شدهام.
فقر میگفت که: بسیار تکبر مپسندشاه می گفت: چنینست ولی نتوانم
هوش مصنوعی: فقر میگفت که نباید به خودتان زیاد مغرور باشید، اما شاه در پاسخ گفت: درست است، اما من نمیتوانم این کار را بکنم.
شاه می گفت که: من حاکم بر و بحرمفقر می گفت که: هر دو به جُوی نستانم
هوش مصنوعی: شاه میگفت که من بر تمامی امور سلطنت میکنم و در برابر فقر هم میگوید که هر دو را به دست میآورم.
شاه میگفت که :من در همه جا مقبولمفقر می گفت که: من نادرهای انسانم
هوش مصنوعی: شاه بیان میکرد که در هر جایی مورد احترام و پذیرش قرار دارد، اما فقر در پاسخ میگفت که من یک موجود خاص و نادر از نوع انسانها هستم.
شاه میگفت که :من ملک جهانی دارمفقر میگفت که: من جنت جاویدانم
هوش مصنوعی: شاه میگفت که من دارای حکومت و قدرتی در این جهان هستم، در حالی که فقر میگفت که من بهشت ابدی و جاودانهای دارم.
فقر میگفت که: فردا که قیامت گرددنه غم از پول صراطست، نه از میزانم
هوش مصنوعی: فقر میگفت که در روز قیامت، نه نگرانی از پول دارم و نه از میزان عذاب.
شاه میگفت که: صد درد و دریغست مراآن زمانی که به بدکردهٔ خود در مانم
هوش مصنوعی: شاه میگوید: من از آن زمانی که به اعمال ناپسند خودم گرفتار میشوم، غصهدار و دچار درد و اندوه بسیار میشوم.
شاه میگفت که: آن دم که سؤالم پرسندمیندانم که چه گویم، که عجب میمانم
هوش مصنوعی: شاه میفرماید: وقتی که از من سوال میشود، نمیدانم چه پاسخی بدهم، زیرا در آن لحظه در تعجب و شگفتی میمانم.
شاه را گفتم: خوبی به قیامت، گفتا:این سخن از دگری پرس، که من حیرانم
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتم که آیا خوبی در روز قیامت وجود دارد، او پاسخ داد که این سوال را از کسی دیگر بپرس، زیرا من در این باره سردرگم و متحیرم.
اندر آن روز من از محنت و غم آزادممرکب جان به سر کوی یقین میرانم
هوش مصنوعی: در آن روز من از ناراحتی و غم رهایی مییابم و روح خود را به سمت حقیقت و یقین هدایت میکنم.
پادشاها، به سر کوی نیاز آمدهایمبه سر کوی تو گه عیدم و گه قربانم
هوش مصنوعی: ای پادشا، ما در کوچهی تو آمدهایم، گاهی برای جشن و شادی و گاهی برای قربانی کردن.
پادشاها، به کرم عذر دل من بپذیرکه به درگاه تو هم بوذر و هم سلمانم
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با بزرگواری، خواهش میکنم که دل شکستهام را ببخشی؛ زیرا در درگاه تو هم مانند بوذر و هم مانند سلمان، خادم و خدمتگزار تو هستم.
قاسم این عمر گرامیست بغفلت مگذارعمر بر باد شد، اکنون چه بود درمانم؟
هوش مصنوعی: عمر با ارزش خود را بیتوجهی نکن و نگذار که به هدر برود؛ حالا که زمان به همین سرعت گذشته، چه باید کرد تا درماندگیام برطرف شود؟