شمارهٔ ۴۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به حالی از مستی و بیخبری اشاره میکند که با صدای معشوق بیدار و هوشیار شدهاند. عشق به معشوق سبب شده که از قید و بندهای دینی و دنیوی رهایی یابند و در میکده عشق غرق شوند. دیگران آنها را به خاطر مستی و حال خمارشان سرزنش میکنند، اما آنها خود را از این وضعیت راضی میدانند. زمانی که احساس میکنند به وصال معشوق نمیرسند، به دلمشغولیهای دیگر رو میآورند. شاعری که نخست خار بوده، اکنون به زیباییهای گلستان عشق دست یافته و از حالتی از تنهایی و حجاب رهایی مییابد. در نهایت، نور روی معشوق زندگیاش را روشن کرده و به او جلا بخشیده است.
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیمخفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم
هوش مصنوعی: ما در حال مستی، با صدای تو به هوش آمدیم و زمانی که خوابیده بودیم، با آواز تو بیدار شدیم.
شوری از میکده عشق تو در جان افتادفارغ از خرقه و سجاده و زنار شدیم
هوش مصنوعی: حسی قوی از عشق تو در دل من بیدار شد و دیگر به ظواهر مذهبی و دنیوی اهمیتی ندادیم.
همه گفتند که: او عازم خمار شدستکف زنان رقص کنان بر در خمار شدیم
هوش مصنوعی: همه میگویند که او برای رفتن به میخانه آماده شده است و در حالی که زنان با شادی و رقص در کنار میخانه هستند، ما نیز در دایرهای از سرخوشی گرد آمدهایم.
چون بدیدیم که وصل تو بما می نرسدبا دل شیفته خوش بر سر زنهار شدیم
هوش مصنوعی: زمانی که فهمیدیم که ملاقات تو به ما نمیرسد، با دلی عشقزده و دلنگران به خودمان هشدار دادیم.
من چه گویم که: نسیمی ز وصال تو وزید؟خار بودیم و لیکن همه گلزار شدیم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور بگویم که وقتی نسیمی از حضور تو وزید، زندگیمان تغییر کرد. ما شبیه خار بودیم، اما با آمدن تو، همه چیز به گلزار تبدیل شد.
غیر تو با تو حجابست، بجایی نرسیدپشت پایی بزدیم از همه بیزار شدیم
هوش مصنوعی: غیر از تو، همه چیز موانعی هستند که ما را از تو دور میکنند. به جایی نرسیدیم و تصمیم گرفتیم از همه چیز فاصله بگیریم و دلزده شدیم.
پرتو روی تو بر چهره زردم افتاداز صفای رخ تو قاسم انوار شدیم
هوش مصنوعی: نور چهره تو بر چهره بیرنگ و زرد من تابید و من از زیبایی تو سرشار از روشنی و شادابی شدم.