شمارهٔ ۴۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و اهمیت آن در زندگی میپردازد و میگوید که به خاطر عشق به دنیا آمدهاند. او بیان میکند که با عشق به حقیقت و زیباییها رسیدهاند و این عشق موجب شده که به درک و کمال دست یابند. شاعر از سفر در دنیای بزرگ و بیکران صحبت میکند و به ارتباط با دوستان و معشوقهها اشاره میکند. در نهایت، او از وجود خود در جهانی که از عدم به وجود آمدهاست، سخن میگوید و تأکید میکند که همه چیز به خاطر عشق و قابلیتشان به وقوع پیوسته است.
اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیمچون عشق رو بما شد مستقبل آمدیم
هوش مصنوعی: عشق بود که ما به سوی او آمدیم و چون عشق به ما توجه کرد، ما نیز به او رو آوردیم.
قاموس بحر گفت: خبر بر بتشنگاناز ما که همچو موج بدین ساحل آمدیم
هوش مصنوعی: دریا به ما خبر داد که ما نیز همچون موجی به این سواحل آمدهایم و تشنگان به محبت ما آشنا میشوند.
تا ظن نباشدت که شبه شبه گوهرستمقبول از آن شدیم که بس قابل آمدیم
هوش مصنوعی: به نظر نمیرسد که چیزی بدون قابلیت و شایستگی به ارزش و احترام برسد، زیرا ما با قابلیت خود به چنین مقام و ارزشی دست یافتهایم.
ما از هوای گنبد عالی حصار چرخدر خانهای گل پی جان و دل آمدیم
هوش مصنوعی: ما از فضای دلانگیز و زیبا در دنیای بزرگ به اینجا آمدیم تا به دنبال زندگی و عشق بگردیم.
در موطن کمال ز صحرای لامکانناقص روان شدیم ولی کامل آمدیم
هوش مصنوعی: از سرزمین کمال، از فضایی بیمکان و ناقص خارج شدیم، اما به کمال دست یافتیم و به مقصدی کامل رسیدیم.
از ملک لایزال باسفار لم یزلبا دوست هم کجاوه و هم محمل آمدیم
هوش مصنوعی: ما از سرزمین بیکران به همراه دوست، با یکدیگر سفر کردهایم و در این مسیر همدوش و همقدم هستیم.
خارج شدست از عدم آباد قاسمیدر سلک یا «عبادی » چون داخل آمدیم
هوش مصنوعی: قاسمی از نیستی به وجود آمده و در جمع اهل ایمان قرار گرفته است. وقتی که ما وارد شدیم...