شمارهٔ ۴۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس دیوانگی و شوق شدید خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که از مدتها پیش خواهان دیدن زلف معشوق بوده و به خاطر زیباییهای او مست و شیداست. او و دوستانش مانند آب روان هستند که به دنبال دریا، یعنی معشوق، میگردند. شاعر از معشوق میخواهد که از خود روی نگرداند، چون آنها فقط بندهی زیبایی او هستند. همچنین، او به شمارش عشق و وابستگیاش اشاره میکند و میگوید که اگر همه یکسان باشند، در چه شمارش باید قرار بگیرند. در نهایت، به موضوع عشق و دو جهان اشاره میکند و از واعظ میخواهد که در بحثهای خشک و بیمحتوا شرکت نکند، زیرا آنها در پی تجربههای عمیق و عاشقانه هستند.
عمریست که سودای سر زلف تو داریمدیریست که از نرگس مستت بخماریم
هوش مصنوعی: ما سالهاست که در فکر و خیال زیبایی موهای تو هستیم و مدتهاست که از نگاه خمار و مستکنندهات غافلگیر شدهایم.
ما آب روانیم و تو دریای حیاتیجویای توایم، از همه رو رو بتو داریم
هوش مصنوعی: ما مانند آب روان هستیم و تو همچون دریای زندگی. ما همیشه در جستجوی تو هستیم و از هر طرف به تو توجه داریم.
چون رو بتو داریم، ز ما روی مگردانما بنده روی تو، بگو: رو بکه آریم؟
هوش مصنوعی: با نگاهی به چهرهات، ما را از خود دور نکن. ما فقط به زیبایی تو فکر میکنیم. بگو، باید به کدام سو نگاه کنیم؟
اعداد شمردیم بسی، جمله یکی بودچون جمله یکی باشد، ما در چه شماریم؟
هوش مصنوعی: ما تعداد زیادی عدد را شمردیم، ولی وقتی همهی آنها یکی هستند، دیگر ما در چه عددی به حساب میآییم؟
بیماری از اندازه برون شد، قدمی نهتا جان گرانمایه بجانان بسپاریم
هوش مصنوعی: بیماری به حدی زیاد شده که به جای نگرانی، باید قدمی برداریم و جان ارزشمند خود را به آنچه دوست داریم بسپاریم.
گفتم: بکرمهای تو بازآر دلم راخوش گفت: اگر باز نیاریم نه یاریم
هوش مصنوعی: گفتم: ای معشوق، با محبتهای تو دل مرا شاد کن. او پاسخ داد: اگر نتوانیم دل تو را شاد کنیم، دیگر ما نیز یار تو نخواهیم بود.
برخاست ز فکر دو جهان خاطر قاسمواعظ، بنشین، ما سر افسانه نداریم
هوش مصنوعی: قاسم واعظ از درون فکر و خیال دنیاهای مختلف بیرون آمده و به ما میگوید که وقت نیاید، ما داستانی نداریم که بازگو کنیم. در واقع، او به ما میفهماند که از افکار و داستانهای پیچیده دور شویم و به سادگی زندگی کنیم.