شمارهٔ ۴۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و longing به معشوق اشاره میکند. او ابراز میکند که تمام امیدش به لطف و محبت معشوق است و از بدو خلقت تا همیشه در انتظار او خواهد بود. شاعر به ارتباط عمیق و خاص خود با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که از عقل معاش و زندگی دنیوی فاصله گرفته و تنها در پی وصال محبوب است. در نهایت، شاعر به وضعیت خمار و مستی ناشی از عشق اشاره میکند و با حسرت میپرسد که به کجا باید برود، زیرا جز جان سپردن برای معشوق هیچ گزینهای ندارد.
جانا، بجز از تو کس نداریموز لطف تو بس امیدواریم
هوش مصنوعی: عزیزم، به جز تو هیچ کس دیگری نداریم و تنها به رحمت و محبت تو امیدواریم.
ما بوی تو از ازل شنیدیمتا روز ابد در انتظاریم
هوش مصنوعی: ما از ابتدای زمان عطر و بوی وجود تو را احساس کردهایم و تا ابد منتظر ظهور دوبارهات خواهیم ماند.
گویند بما: شما چه قومید؟قومی که ازو بسر نداریم
هوش مصنوعی: میگویند به ما: شما چه کسانی هستید؟ قومی که از او هیچ خبر نداریم.
با عقل معاد آشناییموز عقل معاش برکناریم
هوش مصنوعی: ما با فهم و درک مسائل معنوی و آخرتی آشنا هستیم و از دنبال کردن مسائل دنیوی و مادی فاصله میگیریم.
در آرزوی وصال مستیمدر شیوه عشق بی قراریم
هوش مصنوعی: ما در آرزوی رسیدن به معشوق هستیم و در این راه عشق، همواره نگران و بیتابیم.
گفتم که: خمارم ازمیت، گفت :از بهر خمار تو خم آریم
هوش مصنوعی: گفتم که از شراب مست و سرخوشم، او پاسخ داد: به خاطر حال و هوای تو، ما نیز خود را در خماری قرار میدهیم.
قاسم، بکجا رویم ازین در؟به زان نبود که جان سپاریم؟
هوش مصنوعی: قاسم، به کجا برویم از این در؟ بهتر از این نیست که جان را فدای این قضیه کنیم؟