شمارهٔ ۴۸۰
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و دلدادگی عمیق گوهر بیان میکند. شاعر در وصف معشوق خود میگوید که او جان و دلش است و نمیداند چگونه او را توصیف کند. عشق او باعث میشود که گاهی به وجد بیاید و گاهی اشک بریزد. شاعر به دنبال آب حیات و زندگی از معشوقش است و به یاد او به شدت دلتنگ شده و در جستجویش سرگردان است. او در پی بویی از موهای معشوقش است که او را بیشتر مجنون میکند. شاعر همچنین به نصیحتها و پندهایی که به او میشود توجهی ندارد و غرق در عشق خود است. در نهایت، او به حالتی از مستی و شیدایی اشاره میکند که به خاطر عشق معشوقش به آن دچار شده است.
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟بی چون و چرا گویم: در وصف تو چون گویم
هوش مصنوعی: تو محور و مرکز وجود من هستی، حالا چگونه میتوانم تو را توصیف کنم؟ تنها میتوانم بگویم که در توصیفت، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.
گه در طلب عشقت می افتم و می خیزمگه از صفت حسنت می گریم و می مویم
هوش مصنوعی: گاهی برای عشق تو به زمین می افتم و دوباره بلند می شوم، گاهی از زیبایی های تو گریه می کنم و می لرزم.
هر چند که بحرم من، نه جوی و نه نهرم منمن آ ب حیات، ای جان، از جام تو می جویم
هوش مصنوعی: هرچند که من در اعماق وجودم نه جوی و نه نهر دارم، اما ای جان، من آب حیات را از جام تو میطلبم.
بویی ز سر زلفت آورد صبا ناگهآشفته آن بویم، بر بوی تو می پویم
هوش مصنوعی: نسیمی از عطر موهایت به مشامم رسید و ناگهان قلبم آشفته شد. من همواره به دنبال آن عطر هستم، چرا که تا به حال بویی مانند تو نچشیدهام.
سرگشته و سرگردان، در کوی تو، ای جانانآشفته آن زلفم، دیوانه آن رویم
هوش مصنوعی: در کوی تو، ای محبوب، من بیهدف و گمشدهام. موهایم آشفته و چهرهام دیوانهوار است.
ناصح، چه دهی پندم؟ نگشود از آن بندمتو مست هوای خود، من مست می اویم
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، چه نصیحتی میخواهی به من کنی؟ من هنوز از قید و بند عشق او رها نشدهام، تو در حال مستی از هوای خود هستی، و من هم در مستی میخورم.
قاسم ز تو حیران شد، در حلقه مستان شداز دولت درد تو رخساره بخون شویم
هوش مصنوعی: قاسم از عشق و شوق تو گیج و مبهوت شده و در دنیای خوشی و شادی غرق است، از سرنوشت و مصیبت عشق تو چهرهاش از اشک و خونی پر شده است.