شمارهٔ ۴۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید. او خود را فقیر و خاکسار توصیف میکند و بیان میکند که دائم مست چشمهای معشوق است. این عشق، او را به حالتی مستانه درآورده و حتی اگر در موقعیتهای دشوار قرار گیرد، باز هم عاشق و مرید معشوق خواهد بود. شاعر به سختیهایی که به خاطر عشق متحمل شده، اشاره میکند و از بیپناهی و ناتوانی خود در برابر جفاهای معشوق میگوید؛ او از رنج و گناه خود آگاه است و میداند که بدون شفاعت معشوق، نجاتی ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق به معشوق، سبب برانگیختن کینههای دیگران نسبت به او شده است.
بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییممدام مست می چشم پر خمار توییم
هوش مصنوعی: بیا نزد ما، زیرا ما فقیر و بیاحترام تو هستیم و همیشه محو زیبایی چشمان خمار تو هستیم.
اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیماگرچه اشتر مستیم در قطار توییم
هوش مصنوعی: ما هرچند به شراب عشق میورزیم و از آن سرمستیم، اما در حقیقت در پی تو و در جمع دوستان تو هستیم. حتی اگر به ظاهر در دل نشیند و در حال مستی به سر ببریم، روح و قلب ما در ارتباط با تو قرار دارد.
اگر مسافر شوقیم با تو هم سفریموگر مجاور عشقیم در دیار توییم
هوش مصنوعی: اگر ما در حال سفر و جستجوی شوق و عشق باشیم، با تو همراه هستیم و در هر جا که تو باشی، در کنار تو خواهیم بود.
هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیمچه جای عذر؟ که صد بار شرمسار توییم
هوش مصنوعی: ما به اینگونه درد و رنجهای تو عادت کردهایم و بارها خود را بخاطر تو شرمنده احساس کردهایم، پس نیازی به عذرخواهی نیست.
هزار سجده اگر آوریم میدانیمکه بی شفاعت عرفان گناهکار توییم
هوش مصنوعی: هرچند که هزاران بار هم سجد کنیم، اما میدانیم که بدون شفاعت و دعا و طلب بخشش، همچنان به گناهانمان دچار خواهیم بود.
جهان چرا همه با ما بدشمنی برخاست؟گناه ما بجزین نی که دوستدار توییم
هوش مصنوعی: چرا همه در این دنیا علیه ما هستند؟ تنها گناه ما این است که تو را دوست داریم.
حبیب گفت بقاسم که: در سرای وجودبهر غمی که فرستیم غمگسار توییم
هوش مصنوعی: حبیب به قاسم گفت: در دنیای وجود، هر گاه غمی برای ما پیش بیاید، ما پشتیبان و دلگرمی تو خواهیم بود.