شمارهٔ ۵۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و هوای مستان و عاشقان میپردازد که در دیری از عشق و شیدایی سیر میکنند. شاعر میگوید که ما در این دیری (محل عبادت و عشق) به جز عشق و شیدایی چیزی نمیشناسیم و عقل هم از حال مستان گلایه دارد. او به عشق و معشوقه اشاره میکند و میگوید که همه چیز در عشق و وجود آن خلاصه شده است. همچنین، بر این نکته تأکید میشود که هیچکس به راحتی نمیتواند وارد این عرصه عشق شود. در نهایت، شاعر از ساقی درخواست میکند که بادهای به عاشقان بدهد تا در حال شیدایی و وجد، فریاد برآورند و از دردهای خود بگویند.
ما که مستان خرابیم درین دیر مغانغیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان
هوش مصنوعی: ما که در این میخانه مستان و شاداب هستیم، جز این میخانه هیچ مکان دیگری را ندیدهایم که به ما پناه بدهد.
عقل از قصه مستان بشکایت آمدگفتم: ای جان جهان، قصه مستان مستان
هوش مصنوعی: عقل از داستانهای مستها شکایت داشت و گفت: ای روح و جان جهان، داستان مستها را روایت کن.
گر نکو بنگری، از دیده عرفان، بینیعشق و معشوقه و عاشق همه جان اندر جان
هوش مصنوعی: اگر با دقت نگاه کنی، با چشمان عرفانی، خواهی دید که عشق، معشوق و عاشق همه در وجود یکدیگر، به طور عمیق و کامل در هم تنیدهاند.
در توفیق و هدایت همه عشق آمد، عشقلیک کس را نگذارند درین در آسان
هوش مصنوعی: در دستیابی به موفقیت و هدایت، همه چیز به عشق وابسته است، اما هیچکس را در این راه به سادگی نمیگذارند.
مفلسان ره عشقیم، که یک سر داریمسر ببازیم بسودای تو، ای جان جهان
هوش مصنوعی: ما فقیران عشق هستیم و تمام هستیمان را برای تو فدای میکنیم، ای جان جهان.
باده ای بخش بعشاق، که سرمستانندهمه در نعره و فریاد که: ای ساقی هان!
هوش مصنوعی: نوشیدنیای به عاشقان بده که همه در حال مستی و شور و شوق هستند و در فریاد میگویند: ای ساقی، بیفزا!
قاسمی، قصه درمان طلبی را بگذارغیر ازین درد ندیدیم بعالم درمان
هوش مصنوعی: قاسمی، داستان سرگذشت کسی که به دنبال درمان است را بگذار، چرا که غیر از این درد، در عالم هیچ درمانی ندیدهایم.