شمارهٔ ۵۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب رنگینی بیاورد تا لحظاتی از زندگی را بگذراند و از لذت آن بهرهمند شود. او به ناصحی که مشغول نصیحت است، میگوید که نمیتواند از زیبایی و شیرینی عشق خود دست بکشد. شاعر اعتقاد دارد که همه ذرات جهان نماد حقاند و تنها چشم خدا میتواند اسرار را درک کند. او به عاقلان میگوید که بهتر است در عفت و آرامش بنشینند و از امور معنوی فاصله بگیرند، زیرا بسیاری از مواهب و لذتها را نمیتوان از دلی تنگ فهمید.
شاعر به صوفی نیز گوشزد میکند که در خلوت خود غرق در شهوت است و میان تسبیح و دعا و عشق خود میزند. او در پایان ابراز میکند که در نهایت همه انسانها در مقابل حقایق عاجز و مسکیناند.
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگینمگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین
هوش مصنوعی: ای ساقی جانها، بادهای رنگین بده تا شاید این فاتحه ما طعم لذت آمین را بچشد.
برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرمبر آن طلعت زیبا، بر آن شیوه شیرین
هوش مصنوعی: برو، ای پنددهنده، تلاش نکن که من نمیتوانم بر آن چهره زیبا و آن رفتار دلپذیر مردن را بپذیرم.
همه ذرات جهان مظهر حقند، فامانشود واقف اسرار مگر چشم خدا بین
هوش مصنوعی: تمام اجزای جهان نشاندهندهٔ حقیقت هستند، اما فقط کسی که بینش الهی دارد میتواند به رازهای عمیق آنها پی ببرد.
برو، ای خواجه عاقل، بنشین گوشه عفتنکنی فهم معانی، نبری ره بمجانین
هوش مصنوعی: برو ای انسان دانا، در جایی آرام بگیر و از بیخودان دوری کن. اگر نتوانی معانی را درک کنی، راهی به دنیای دیوانگان نخواهی یافت.
هله! ای جان سعادت، نکنی خارق عادتجعل روی سیه را نبردی سوی بساتین
هوش مصنوعی: آه! ای جان خوشبختی، آیا نمیشود که زیبایی چهره سیاه را به سمت باغهای سرسبز نرسانی؟
هله! ای صوفی خلوت،همه میل تو بشهوتتو و تسبیح و مصلا من و آن طره مشکین
هوش مصنوعی: ای صوفی، بیا به خلوت، همه در دل میخواهند با شهوات تو همراه شوند و من با تسبیح و سجادهام مشغولم و به آن موهای مشکیات فکر میکنم.
تو وکیلی و کفیلی، تو جلیلی و جمیلیبجز از عجز نباشد صفت قاسم مسکین
هوش مصنوعی: تو مقام و اهمیت بالایی داری و صفات نیکو در تو وجود دارد. جز احساس ناتوانی و فقر، که نشاندهنده حال قاسم مسکین است، صفت دیگری در تو نیست.