شمارهٔ ۶۰۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس عمیق خود درباره وفاداری و betrayal صحبت میکند. او با حسرت به این مینگرد که یار مهربانش دلش را از او گرفته و دوستانش نیز به او خیانت کردهاند. شاعر از شکستن عهد و جدایی صحبت میکند و میگوید که دوستش با او رفتار نا روا انجام داده است. او از درد و رنجی که با جدایی دلبرش تجربه میکند، گلهمند است و نگران است که اگر دلبرش از او جدا شود، چه بر سرش خواهد آمد. در نهایت، او تأکید میکند که دوستانش به بدی با او رفتار کردهاند و این واقعیت، تبدیل به داستانی تلخ در زندگیاش شده است.
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتیدشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی!
هوش مصنوعی: عشق و محبت یارم مرا از خود بیخود کرد، و افسوس که دوستانم مثل دشمنان عمل کردند و بر من سخت گرفتند. افسوس و حسرت!
عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من بریدبا من این کرد او بقول دشمنان، واحسرتی!
هوش مصنوعی: عهد و قراردادی که با من داشت، شکسته شد و به همین خاطر من از درد و ناراحتی در عذابم. او محبتش را از من قطع کرده و این کار را با من انجام داد. همانطور که دشمنان گفتهاند، افسوس که چنین حالتی پیش آمده است!
آستین بر من فشاند آن دلبر پیمان شکنرخت ما را مینهد بر آستان، واحسرتی!
هوش مصنوعی: آن دلبر وفا نداشته، آستینش را به سوی من دراز کرده و رخت من را بر درگاه خود گذاشته است، آه و حسرتی بر دلم نشسته.
درد آن دارم که: چون دلبر کند از ما کناربا که خواهد کرد دست اندر میان؟، واحسرتی!
هوش مصنوعی: من نگرانم که وقتی محبوب از ما دور شود، با چه کسی خواهد بود و چه کسی را در کنار خود خواهد داشت؟ این موضوع برای من بسیار ناراحت کننده است!
راست میگویم: چو با من شیوه کج می رودراستش ناید بحق راستان، واحسرتی!
هوش مصنوعی: من راست میگویم: وقتی کسی با من به شیوهای ناصحیح رفتار میکند، هیچگاه نمیتواند بر عدالت و راستی استوار باشد، و افسوس بر این وضعیت!
دشمنی کردند با من دوستان، از بخت بداین حکایت در جهان شد داستان، واحسرتی!
هوش مصنوعی: دوستان من به من خیانت کردند و به خاطر بدگلی سرنوشت، این ماجرا در دنیا به قصهای تبدیل شده است. افسوس!
قاسمی را آه سرد از دل برآمد، کان نگارمیل دل دارد بمهر دیگران، واحسرتی!
هوش مصنوعی: قاسمی با حسرت و اندوهی عمیق از دلش آهی سرد برمیآورد، زیرا آن معشوق دلش را به محبت دیگری مایل است و این واقعا افسوسآور است!