شمارهٔ ۶۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد خداوند تأکید میکند و به مخاطب هشدار میدهد که از حالت مستی و غفلت دور باشد. او به زندگی در صومعه اشاره میکند و خطرات این مسیر را گوشزد میکند که نباید خود را فریب دهد. شاعر از دوستش میپرسد که چه بر سرش آمده که در حالی که دیگران به هدفشان رسیدهاند، او باز هم در حال نشستن و بیتحرک است. او وضعیت دوستانش را که به مقصد رسیدهاند، و خودش را که در قفس مانده است، مقایسه میکند و از محتسب میخواهد که دلش را نرنجاند. در پایان، شاعر از ناامیدی و بیپناهی خود در شب تاریک هجر سخن میگوید و به دوستیاش استمداد میطلبد.
با یاد خدا باش به هر جای که هستیبی یار نگویم به تو هشیار، که مستی
هوش مصنوعی: در هر مکانی که هستی، به یاد خدا باش. حتی اگر تنها هستی، نباید به تو بگویم که هشیار باش، زیرا گویی در حالتی از مستی به سر میبری.
در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش باد!زنهار! که در صومعه خود را نپرستی
هوش مصنوعی: به صومعه رفتی و لحظات خوبی را تجربه کردی، اما مواظب باش که خودت را در این مسیر فراموش نکنی.
آخر چه فتادت که درین راه خطرناکجامی نچشیدی و دو صد جام شکستی؟
هوش مصنوعی: آخر چه بر سر تو آمد که در این مسیر پرخطر هیچ جامی ننوشیدی، اما در عوض دو صد جام را شکستی؟
ای دوست، بگو راست که احوال تو چونست؟در مکتب شادی ز چه رو در عبسستی؟
هوش مصنوعی: ای دوست، بگو حقیقتاً حال تو چگونه است؟ چرا در مکتب شادی بیحالی و بیعلاقهای؟
باری چه رسیدت، که درین غایت مقصودعشاق رسیدند و تو در بار نشستی؟
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده که در این نهایتِ آرزوها، عاشقان به مقصود خود رسیدهاند و تو همچنان در حال تماشا و نوشیدن هستی؟
مرغان همه بر ذِروه کُهسار رسیدنداحوال تو چون شد که میان قفسستی؟
هوش مصنوعی: پرندگان همه به بالای کوهستان رسیدهاند، حال تو چه شده است که در قفس گیر افتادهای؟
ای محتسب، آخر دل ما بیش میازارتو محتسب راه نه، میر عسستی
هوش مصنوعی: ای نگهبان شرع، چرا دل ما را بیشتر آزار میدهی؟ تو که در این کار مهارت داری، چرا به این راه ادامه میدهی؟
در بادیه هجر بماندم شب تاریکفریاد رس ای دوست، که فریاد رسستی
هوش مصنوعی: در بیابان فاصله و جدایی ماندهام، شب تاریکی بر من سایه افکنده است. ای دوست، به کمک من بیا، چرا که تو خود یاریگری برای فریادخواهان هستی.
قاسم همه در حال تو حیران شده، تا کیدر نعره و آشوب به سان جرسستی؟
هوش مصنوعی: قاسم همه را در وضعیت تو به حیرت واداشته است. تا چه زمانی میخواهی در این حالت ناله و آشفتگی مانند زنگ بمانی؟