شمارهٔ ۶۲۷
هوش مصنوعی: این متن شعری عمیق و فلسفی است که به موضوعاتی چون خودشناسی، واقعیت و حقیقت، و خلاص شدن از غفلت اشاره میکند. شاعر به مخاطب میگوید که از خواب غفلت بیدار شود و به حقیقت درونیاش بیندیشد. او به عدم نیاز به دل مشغولیهای ظاهری اشاره میکند و تأکید میکند که آرامش و حقیقت در درون خود فرد است. همچنین به نکتهای اشاره دارد که باید از ظواهر فریبنده دوری کرد و به عمق وجودی خود پرداخت تا به روشنی برسد. در نهایت، شعری مملو از رمز و رازهایی است که دعوت به جستجوی حقیقت و درک عمیقتری از زندگی میکند.
نه مست جام خدایی، نه مرد مستورینه مخبری و نه مستخبری، عجب کوری!
هوش مصنوعی: نه در حالتی هستی که از نعمتهای الهی بیخبر باشی، نه در وضعتی که بخواهی چیزهایی را پنهان کنی یا دربارهی آنها اطلاعاتی داشته باشی؛ چه عجیب که اینقدر به بیخبری دچار شدهای!
ازین خرابه غفلت برون خرام، ای دلیقین بدان به حقیقت که بیت معموری
هوش مصنوعی: ای دل، از این ویرانی و غفلت خارج شو و به جلو برو، زیرا به درستی بدان که خانهای آباد در انتظار توست.
غدیر گفت به دریا: نه عاشق و مستیبگو: همیشه چرا در فغان و در شوری؟
هوش مصنوعی: غدیر به دریا گفت: چرا همیشه در حال ناله و شور و شوق هستی، در حالی که نه عاشق هستی و نه مست؟
تو طالب در مکنون و آن گهر با توستچو در میان وصالی چراست مهجوری؟
هوش مصنوعی: برای دستیابی به آنچه که در دل داری و جستوجوی عشق، نباید احساس تنهایی کنی، زیرا آن گنج پنهان که به دنبالش هستی، در درون خودت وجود دارد. پس چرا در میانسالی وصال به جدایی بپردازی؟
شراب و شاهد و شمع اندرون خانه توستازان چه بهره بری با کری و با کوری؟
هوش مصنوعی: در خانهی تو شراب، محبوب و شمع وجود دارد. با این حال، از آنچه در اینجا هست، چه بهرهای میگیری، وقتی که نه شنوا هستی و نه بینا؟
بگو به صوفی رسمی: مرقص و نعره مزنکه مست جام هوایی، نه جام منصوری
هوش مصنوعی: به صوفی بگو که دیگر نرقص و سر و صدا نکن، زیرا مستی او از شراب دنیوی نیست، بلکه از هوای معنوی است.
هزار نفخه صورست در جهان هر دماگر نه مردهدلی پس چرا درین گوری؟
هوش مصنوعی: در هر لحظه از دنیا صدها صدای خوش و جاذبه وجود دارد، اگر کسی دلی زنده داشته باشد، چرا باید در این حالت از زندگی خود، در قیاسی مانند قبر باشد؟
طریق رسم رها کن، بدان که: ممکن نیستکه شاهباز توان شد به بال عصفوری
هوش مصنوعی: راه و رسم عادی را کنار بگذار، زیرا بدان که نمیتوان به پرواز شاهینی به عنوان یک پرنده کوچک دست پیدا کرد.
بیا، ساقی، از آن می که راحت جانستبه جان رسید روانم ز رنج مخموری
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی، از آن شرابی که آرامش بخش جان است بیاور، چرا که روح من از دردهای ناشی از خماری به تنگ آمده است.
اگر به چشم حقیقت جمال خود بینیسرت بلند، که هم ناظری و منظوری
هوش مصنوعی: اگر با دیدی واقعنگر به زیبایی خود نگاه کنی، متوجه میشوی که هم خودت ناظر زیباییها هستی و هم خود زیباییها را در بر میگیری.
بگو ز قاسمی این یک سخن به واعظ شهرکه: راه حق نتوان شد به وصف مغروری
هوش مصنوعی: به واعظ شهر بگو که: راه درستی را نمیتوان با تکیه بر خودپسندی و غرور پیمود.