شمارهٔ ۶۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به فردی طعنه میزند که خود را بزرگ و مشهور میداند، اما از حقیقت دور است. او از زشتیها و خودخواهیهای این فرد انتقاد میکند و او را به دوری از مردم و حقیقت میخواند. شاعر به او توصیه میکند که ابتدا باید به خود آید و پشیمان شود، و سپس در مسیر درست قرار بگیرد. همچنین شاعر به وصال با قاسم (اشاره به یک شخص خاص) اشاره میکند که زندگیاش به یاد این فرد گره خورده است.
امروز به جد دارم با تو سر دشنامیای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی
هوش مصنوعی: امروز با تو دارم بحثی تند و تیز، ای زشتترین زشتها، ای ننگ نیکنامان.
مشهوری و مغروری، از راه یقین دوریجامی بطلب باری، از بهر سرانجامی
هوش مصنوعی: تو معروف و مغروری، اما از حقیقت فاصله گرفتهای. پس یک جام بنوش تا به سرانجام خوبی برسی.
از رد و قبول خلق، ای صدر نشین لکلکچندین چه کنی تک تک؟ خامیّ و عجب خامی!
هوش مصنوعی: ای کسی که در مقام بلندی نشستهای، چگونه میخواهی همه نظرات و نظرها را یکی یکی بپذیری یا رد کنی؟ آیا این نشانه نادانی و خودبزرگبینی نیست؟
شرم آیدت از مردم گر زرق تو وا دانندچون شرم نمیداری از عالم علامی؟
هوش مصنوعی: اگر مردم از زرق و زینتات باخبر شوند، خجالت بکش. اما چرا از عالم دانا خجالت نمیکشی؟
چون عام کالانعامی، در حبسی و در دامییک لقمه ندادندت از خوانچه انعامی
هوش مصنوعی: تو مانند حیوانات معمولی زندگی میکنی، در بندی هستی و در دامها گرفتار، و حتی یک لقمه غذا هم از سفرهی نعمتها به تو نمیدهند.
اول تو مسلمان شو، از کرده پشیمان شووانگه طرف کعبه طوفی کن و احرامی
هوش مصنوعی: ابتدا خودت را به ایمان برسان و از کارهایی که انجام دادهای، توبه و پشیمان شو. سپس برای انجام مناسک حج و زیارت کعبه آماده شو و احرام ببند.
جان و دل قاسم را با یاد تو پیوندستهر ساعت و هر وقتی، هر صبحی و هر شامی
هوش مصنوعی: قاسم در هر لحظه و در هر وقت، چه صبح و چه شب، جان و دلش به یاد تو متصل است.