قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با توصیفی زیبا از بهار و تغییرات طبیعی آن، به شادی و شگفتیهای زندگی میپردازد. با آغاز بهار، طبیعت به زندگی بازمیگردد و جلوههای زیبای آن مانند گلها، درختان و باغها به تصویر کشیده میشوند. شاعر به تضادهای زندگی، مانند شور و غم، اشاره میکند و گویای این است که انسانها باید به عمق زندگی و کارهای خود توجه کنند. او به اهمیت خرد و دانش تأکید میکند و از انسانها میخواهد که به جای افتخار به ظواهر، به درون خود و نیکیها رو کنند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که باید از نعمتهای زندگی بهرهبرد و خویشتن را به سوی نیکوکاری و دانش هدایت کرد.
برآمد سپاه بخار از بحارسوارانش پر در کرده کنار
هوش مصنوعی: سپاه بزرگی از ابرها به سوی آسمان بلند شده و سوارانش در جانب دیگر آن، به حالت آمادهباش و برای حرکت در آمادهاند.
رخ سبز صحرا بخندید خوشچو بر وی سیاه ابر بگریست زار
هوش مصنوعی: چهرهی سبز دشت با خوشحالی خندید، همانطور که بر او ابرهای سیاه با اندوه گریستند.
گل سرخ بر سر نهاد و ببستعقیقین کلاه و پرندین ازار
هوش مصنوعی: او یک گلی سرخ بر روی سر گذاشت و کلاهی از عقیق به سر کرد و پردهای نرم به دور خود پیچید.
بدرید بر تن سلب مشک بیدزجور زمستان به پیش بهار
هوش مصنوعی: با نزدیک شدن به بهار و پایان سرما، لباس سیاه و زبر زمستان از تن بید شکسته شده است.
به بازوی پر خون درون بید سرخبزد دشنه زین غم هزاران هزار
هوش مصنوعی: با بازوی پر از خون درون درخت بید سرخ، دشنه را به خاطر این هزاران و هزار غم زدم.
ز بس سرد گفتارهای شمالبریده شد از گل دل جویبار
هوش مصنوعی: به خاطر سردی و جدایی گفتارهای شمال، دل زنده از جویبار گلها جدا شد.
نبینی که هر شب سحرگه هنوزدواج سمور است بر کوهسار؟
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و شگفتی طبیعت در هنگام صبح میپردازد. نشان میدهد که صبحگاهان، در حالی که دنیا در خواب است، زیباییها و جواهرات طبیعی همچنان وجود دارند و تا زمانی که روز روشن نشده، رازها و شگفتیهای خود را حفظ میکنند. در واقع، دستاوردهای طبیعت در ساعات ابتدایی روز کاملاً روشن و نمایان میشود.
صبا آید اکنون به عذر شمالسحرگاه تازان سوی لالهزار
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی اکنون به بهانهای از سمت شمال میآید و با شتاب به سوی باغهای لاله میرود.
بشویدش عارض به لولوی تربیالایدش رخ به مشکین عذار
هوش مصنوعی: غبار را از چهرهاش پاک کن و به او ظاهری زیبا و دلربا ببخش.
بیارد سوی بوستان خلعتیکه لولوش پود است و پیروزه تار
هوش مصنوعی: به سوی باغی میآید که لباسی از پود و رنگهای زیبا بر تن دارد.
سوی گلبن زرد استام زرسوی لالهٔ سرخ جام عقار
هوش مصنوعی: من به سمت باغ زرد میروم، جایی که لالههای سرخ مانند جامی از شراب قرار دارند.
سوی مادر سوسن تازه تاجسوی دختر نسترن گوشوار
هوش مصنوعی: به سمت مادر، گل سوسن تازهای میآید و تاجی به سمت دختر نسترن، گوشوارهای زیبا.
به سر بر نهد نرگس نو به باغبه اردیبهشت افسر شاهوار
هوش مصنوعی: در فصل بهار، گل نرگس با زیبایی و تجمل خاصی در باغ میروید و مانند یک شاه، سر خود را بلند میکند.
نوان و خرامان شود شاخ بیدسحرگاه چون مرکب راهوار
هوش مصنوعی: در صبحگاه، شاخههای بید به آرامی و زیبا مانند اسبی که به خوبی آموزشدیده، حرکت میکنند و نرمی و لطافت خاصی دارند.
دهد دست و سر بوس گل را سمنچو گیرد سمن را گل اندر کنار
هوش مصنوعی: وقتی که گل، سمن را در آغوش میگیرد و دست و سرش را به او میدهد، نشان از نزدیکی و محبت بین آنهاست. این وضعیت نشاندهندهی پیوند عاشقانه و زیبایی در کنار یکدیگر است.
شگفتی نگه کن به کار جهانوزو گیر بر کار خویش اعتبار
هوش مصنوعی: به دقت در حوادث و کارهای دنیا توجه کن و از آنها بهرهبرداری کن تا کار خود را با ارزش و اعتبار کنی.
که تا شادمانه نگردد زمیننپوشد هوا جامهٔ سوکوار
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین شاد و سرزنده نشود، هوا هم لباس غم و اندوه به تن نخواهد کرد.
چو نسرین بخندد شود چشم گلبه خون سرخ چون چشم اسفندیار
هوش مصنوعی: وقتی که گل نسرین میخندد، چشمان گل به رنگ سرخ و مانند چشمان اسفندیار به خون میرسد.
چو نرگس شود باز چون چشم بازشود پای بط بر چنار آشکار
هوش مصنوعی: وقتی گل نرگس دوباره باز شود، مانند این است که چشمها باز شدهاند و پاهای مرغابی به وضوح بر روی درخت چنار نمایان میشود.
پر از چین شود روی شاهسپرمچو تازه شود عارض گلنار
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی شاهسپرم پر از چین و چروک شود، مانند زمانی است که چهرهی گل سرخ تازه و شکفته میشود.
نگه کن به لاله و به ابر و ببینجدا نار از دود، وز دود نار
هوش مصنوعی: به گل لاله و به ابر نگاه کن و ببین چگونه آتش از دود جداست و از دود آتش پیدا میشود.
سوی شاخ بادام شو بامداداگر دید خواهی همی قندهار
هوش مصنوعی: به صبح زود به سمت درخت بادام برو، اگر میخواهی قندهار را ببینی.
و گر انده از برف بودت مجویز مشکین صبا بهتر انده گسار
هوش مصنوعی: اگر از برف غم و اندوهی داری، بیجهت در جستجوی آن نباش، زیرا نسیم خوشبوی صبحی بهتر از آن گسار است.
نگه کن بدین بیفساران خلقتو نیز از سر خود فرو کن فسار
هوش مصنوعی: به اطراف نگاه کن، افرادی که به فساد و بدعملی مشغول هستند، تو نیز باید از خودت کنارهگیری کنی و متوجه رفتار خود باشی.
اگر نیست سوی تو داری دگرهمه هوش و دل سوی این دار دار
هوش مصنوعی: اگر توجه و محبت تو را ندارم، پس همه فکر و احساس من را به این مکان و موقعیت دیگر معطوف کن.
وگر نیستت طمع باغ بهشتچو خر خوش بغلت اندر این مرغزار
هوش مصنوعی: اگر امیدی به بهشت نداری، مانند خر خوشحال در این مرتع بچرخ و از زندگی لذت ببر.
نگه دار اندر زیان آن خویشچنانکهت بگفتهاست بسیار خوار
هوش مصنوعی: خودت را در سختی و زیان نگهدار، همانطور که به تو گفتهاند، چون این کار باعث ذلت و خاری تو خواهد شد.
به نسیه مده نقد اگر چند نیزبه خرما بود وعده و نقد خار
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است در ابتدا به نظر برسد که چیزهای شیک و جذابی وجود دارند، اما نباید به وعدههای نسیه اعتماد کرد و به خاطر آنها ارزش خود را زیر سوال ببریم. در واقع، ارزش واقعی چیزها با وجود تصنعی بودن بعضی چیزها مشخص نمیشود.
کرا معده خوش گردد از خار و خسشود کامش از شیر و روغن فگار
هوش مصنوعی: اگر کسی به خوردن غذاهای بیکیفیت و ناچیز عادت کند، طعم خوشی را از خوراکیهای خوشمزه و مقوی از دست میدهد.
چه باید تو را سلسبیل و رحیقچو خرسند گشتی به سرکه و شخار؟
هوش مصنوعی: چرا باید به دنبال آب زلال و نوشیدنی خوشمزه باشی وقتی که از سرکه و شراب راضی و خوشحال هستی؟
جهان ره گذار است، اگر عاقلینباید نشستنت بر ره گذار
هوش مصنوعی: جهان مانند یک مسیر عبوری است و اگر فرد عاقلی باشی، نباید در این مسیر توقف کنی.
ستور است مردم در این ره چنانکبریده نگردد قطار از قطار
هوش مصنوعی: مردم در این راه به گونهای رفتار میکنند که اگر یکی از آنها از مسیر خارج شود، ارتباط و هماهنگی بین دیگران قطع نمیشود.
شتابنده جمله که یک دم زدننپاید کسی را برادر نه یار
هوش مصنوعی: در این دنیا، همه چیز به سرعت در حال تغییر است و هیچکس نمیتواند برای همیشه در یک حالت ثابت بماند. برادر یا دوست هم نمیتواند در این وضعیت به ما کمک کند.
ره تو کدام است از این هر دو راه؟بیندیش و برگیر نیکو شمار
هوش مصنوعی: کدام مسیر را میخواهی انتخاب کنی؟ خوب فکر کن و راه مناسب را برگزین.
اگر سازوار است و خوش مر تو رابت رود ساز و می خوشگوار
هوش مصنوعی: اگر حال و هوایت خوب است و از معشوق لذت میبری، به میخواری و نیایش بپرداز.
وز این حالها تو به کردار خوابنگردی همی سرد زین روزگار
هوش مصنوعی: از این وضعیتها، تو مانند کسی که در خواب است، درنگ نخواهی کرد و از این روزگار بیاحساس خواهی بود.
وز این ایستادن به درگاه شاهوز این خواستن سوی دهدار بار
هوش مصنوعی: به خاطر این که در درگاه پادشاه ایستادهام و از او چیزی درخواست میکنم، احساس میکنم که باید به چیزی یا کسی بزرگتر از خودم متوجه شوم.
وز این بند و بگشای و بستان و دهوز این هان و هین و از این گیر و دار
هوش مصنوعی: از این قید و بند رها شو و بگیر و بده، از این وضعیت پرچالش و دشوار خارج شو.
وز این در کشیدن به بینی خویشز بهر طمع این و آن را مهار
هوش مصنوعی: از این در به خود چنگ زدن و برای کسب سود از دیگران تلاش کردن، نه کار درستی است.
گمانی مبر کاین ره مردم استبر این کار نیکو خرد برگمار
هوش مصنوعی: ظن نکن که این مسیر، راهی برای مردم است؛ در این کار خوب، از عقل و اندیشهات استفاده کن.
همی خویشتن شهره خواهی به شهرکه من چاکر شاهم و شهریار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در شهر به عنوان یک فرد مشهور شناخته شوی، بدان که من خدمتگزار شاه و پادشاه هستم.
شکار یکی گشتی از بهر آنکمگر دیگری را بگیری شکار
هوش مصنوعی: شما به دنبال شکار هستید تا شاید بتوانید دیگری را نیز شکار کنید.
بدان تا به من برنهی بار خویشیکی دیگرت کرد سر زیر بار
هوش مصنوعی: بدان که وقتی سنگینی بار خویش را به من میسپاری، دیگری نیز همزمان بار سنگینی بر دوش خود میکشد.
ستوری تو سوی من از بهر آنکهمی باز نشناسی از فخر عار
هوش مصنوعی: تو به سوی من میآیی تا شاید بفهمی که به خاطر فخر و خودپسندیات مرا نمیشناسی.
تو را ننگ باید همی داشتنبخیره همی چون کنی افتخار؟
هوش مصنوعی: تو باید از این که به خود میبالید، شرمنده باشی؛ چون اتهام و ننگی که به دلت نشسته، باعث میشود که افتخارت بیمعنی باشد.
ستور از کسی به که بر مردمیبعمدا ستوری کند اختیار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که بر مردم سلطه پیدا میکند، باید این کار را با اختیار و آگاهی خود انجام دهد و نباید به عمد به دیگران ظلم کند.
ز مردم درختی نهای باروربلندی و بیبر چو بید و چنار
هوش مصنوعی: تو مانند درختی نیستی که ثمر داشته باشی؛ فقط مانند بید و چنار به ارتفاع رسیدهای و فاقد میوهای.
اگر میوه داری نشد هیچ بیدبه دانش تو باری بشو میوهدار
هوش مصنوعی: اگر میوهای نداری، تنها به دانش خودت نباید اکتفا کنی. باید تلاش کنی و به درختی بارور تبدیل شوی تا میوههای ثمربخش به بار آوری.
دریغ این قد و قامت مردمیبدین راستی بر تو، ای نابکار
هوش مصنوعی: ای کاش این قد و قامت و زیبایی از آن مردمی راستگو و درستکار بود، نه از آن تو، ای عذابدهنده!
اگر باز گردی ز راه ستورشود بید تو عود ناچار و چار
هوش مصنوعی: اگر دوباره به راهی که رفتهای برگردی، درخت بید تو به گونهای میشود که ناگزیر به زودی به نوعی عود تبدیل خواهد شد.
وگر همچنین خود بمانی چو دیودل از جهل پر دود و سر پرخمار
هوش مصنوعی: اگر همچنان در خودت بمانی و از علم و آگاهی دور شوی، مانند دیوی خواهی بود که دلش پر از جهل و غبار است و سرش در حالت مستی و گیجی به سر میبرد.
کسی برتو نتواند، از جهل،بستیکی حرف دانش به سیصد نوار
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند بر تو غلبه کند، زیرا با دانش خود را از جهل و نادانی رها کردهای و به پرورش افکار عمیق و کارآمد پرداختهای.
تو را صورت مردمی دادهاندمکن خیره مر خویشتن را حمار
هوش مصنوعی: تو را شکل و ظاهری انسانی دادهاند، پس از دیدن خودت به حالتی عجیب و غریب نیفت.
بکن جهد آن تا شوی مردمیمکن با خدای جهان کارزار
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقام انسانی خود تلاش کن، اما با خداوند بزرگ مقابله نکن.
تو را روی خوب است لیکن بسی استبه دیوار گرمابهها بر نگار
هوش مصنوعی: تو چهره زیبایی داری، اما جای این زیبایی در مکانهای خاصی مانند دیوارهای حمام است، نه بیشتر.
به دانش تو صورتگر خویش باشبرون آی از این ژرف چه مردوار
هوش مصنوعی: با آگاهی و علم خود، مانند یک هنرمند رفتار کن و از این عمق تاریک بیرون بیا.
خرد ورز ازیرا سوی هوشمندزجاهل بسی به بود موش و مار
هوش مصنوعی: اگر خردمند و هوشمند باشی، بهتر است که از نادانان دوری کنی؛ زیرا در این میان، موش و مار نیز بسیارند و به هر حال، بهتر است با افرادی همفکر و دانا همنشینی کنی.
چو مر خویشتن را بدانی به حقدر این ژرف زندان نگیری قرار
هوش مصنوعی: اگر خود را بشناسی و معرفت پیدا کنی، در این دنیای سخت و پیچیده هرگز آرام نخواهی گرفت.
ز کردار بد باز گردی به عذرچو هشیار مردان سوی کردگار
هوش مصنوعی: اگر از اعمال ناپسند خود دست بکشی و به درگاه خداوند متوجه شوی، مانند مردان باهوش و آگاه خواهی بود.
مر این گوهر ایزدی را به علمبشوئی ز زنگار عیب و عوار
هوش مصنوعی: ای گوهر الهی، با دانش خودت این الماس را از آلودگی و نواقص پاک کن.
ازیرا که آتش، چو شد زر پاک،برو کرد نتواند از اصل کار
هوش مصنوعی: چون آتش به زری خالص تبدیل شود، نمیتواند از اصل خود فاصله بگیرد.
ز حجت شنو حجت ای منطقیز هر عیب صافی چو زر عیار
هوش مصنوعی: ای منطقدان، از استدلال استفاده کن و مانند طلا که خالص و بیعیب است، خود را از هر نقصی آزاد کن.