قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی و انتقاد از وضعیت انسان در زندگی میپردازد. شاعر به فردی متحیر و سرگشته اشاره میکند که در تلاش برای دستیابی به چیزهایی است که به دست نیاورده است. او به طمع و هوای نفس اشاره کرده و میگوید که اینها باعث درد و رنج میشوند.
شاعر تأکید میکند که انسان باید عیوب خود را ببیند و با توجه به خرد و دین خود، به اصلاح خویش بپردازد. او هشدار میدهد که نباید به وعدههای فریبنده و دنیوی توجه کند و باید با خود واقعیاش مواجه شود. در انتها، به اهمیت عمل و درستی در زندگی تاکید میکند و میگوید که انسان باید خود را به دانش و خرد متعهد کند تا از زندگی معنادار و درست بهرهمند شود.
در کل، شعر پیامهایی در باب خودشناسی، خوداصلاحی و دوری از وسوسههای دنیوی را منتقل میکند.
ای متحیر شده در کار خویشراست بنه بر خط پرگار خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که در کارهای خود سردرگم هستی، درست و منطقی بر روی اصول و مدار خود متمرکز شو.
خرد شکستی به دبوس طمعدر طلب تا و مگر تار خویش
هوش مصنوعی: شما به دنبال چیزی هستید که ممکن است باعث آسیب رساندن به خودتان شود. در این مسیر، نادانی و طمع میتواند منجر به شکستن و از دست دادن چیزهای ارزشمندتان شود.
در طلب آنچه نیامد به دستزیر و زبر کردی کاچار خویش
هوش مصنوعی: در جستجوی چیزی که به دست نیامد، تمام زندگیات را زیر و رو کردی و وضعیت خود را به هم ریختی.
خیره بدادی به پشیز جهاندر گرانمایه و دینار خویش
هوش مصنوعی: تو به خاطر چیزهای ناچیز و بیاهمیت، ارزش و مقام خود را فدای پول و ثروت کردی.
پنبهٔ او را به چه دادی بدلای بخرد، غالیه و غار خویش؟
هوش مصنوعی: ای فرد باهوش، او را با چه چیز جایگزین کردی که به ازای آن پنبهی او را به دست آوردی؟ آیا به خاطر چیزهای زودگذر و ناپایدار، جایگزینش کردی؟
یار تو و مار تو است این تنترنجهای از مار خود و یار خویش
هوش مصنوعی: عزیز من، در این دنیا گاهی ما با کسانی که به آنها وابستهایم دچار دردسر میشویم. تن تو در واقع تحت تأثیر این وابستگیهاست و هر زخمی که احساس میکنی، از همین روابط ناشی میشود.
مار فسای ارچه فسونگر بودکشته شود عاقبت از مار خویش
هوش مصنوعی: هرچند فرد فریبنده و جادوگر باشد، در نهایت خودش به وسیلهی مکر و فریبهایی که بهکار میبرد، آسیب میبیند و نابود میشود.
و اکنون کافتاد خرت، مردوارچون ننهی بر خر خود بار خویش؟
هوش مصنوعی: اکنون که بار تو بر دوش خر افتاده، آیا مانند یک مرد به سادگی بار خود را بر دوش آن نهنگ میگذاری؟
بد به تن خویش چو خود کردهایباید خوردنت ز کشتار خویش
هوش مصنوعی: اگر بدی به خود کردهای، باید نتیجهاش را خودت بپردازی و با عوارض آن روبهرو شوی.
پای تو را خار تو خسته است و نیستپای تو را درد جز از خار خویش
هوش مصنوعی: پای تو به خاطر خار پای خودت خسته است و غیر از این خار، دردی برای پای تو وجود ندارد.
راه غلط کردهستی، باز گردسوی بنه بر پی و آثار خویش
هوش مصنوعی: تو در مسیر نادرستی قدم گذاشتهای، برگرد و به سمت نشانهها و ردپای خودت برو.
پیش خداوند خرد بازگویراست همه قصه و اخبار خویش
هوش مصنوعی: قبل از خداوند حکمت، حقیقت را بیان کن و تمام داستانها و اخبار خود را راست و درست بگو.
وانچهت گوید بپذیر و مباشعاشق بر بیهده گفتار خویش
هوش مصنوعی: هر چه که به تو میگوید، بپذیر و عاشقانه به سخنان بیفایده خود نپرداز.
دیو هوا سوی هلاکت کشددیو هوا را مده افسار خویش
هوش مصنوعی: اگر خود را در دام وسوسهها و خطرات رها کنی، به زودی به نابودی دچار خواهی شد. پس باید بر نفس خود کنترل داشته باشی و اجازه ندهی که تو را به مسیرهای نادرست بکشاند.
راه ندانی، چه روی پیش مابر طمع تیزی بازار خویش
هوش مصنوعی: اگر راهی را نمیدانی، چه معنایی دارد که به سمت ما بیایی و در پی سود خود باشی؟
گازری از بهر چه دعوی کنیچونکه نشوئی خود دستار خویش؟
هوش مصنوعی: چرا برای چیزی که به آن تعلق نداری، ادعا میکنی، در حالی که خودت به هیچ وجه به آن دسترسی نداری؟
بام کسان را چه عمارت کنیچونکه نبندی بن دیوار خویش؟
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که سقف دیگران را بسازی و مراقب دیوار خودت نباشی؟
چون ندهی پند تن خویش راای متحیر شده در کار خویش؟
هوش مصنوعی: اگر به خودت نصیحت ندهی، ای کسی که در کار خود متعجب و سردرگم هستی، چه بر تو خواهد گذشت؟
نار چو بیمار تؤی خود بخورعرضه مکن بر دگران نار خویش
هوش مصنوعی: اگر نارنجی به بیماری دچار شود، تو نباید آن را به دیگران نشان بدهی. نارنجی خودت را برای خودت نگهدار.
عار همی داری ز آموختنشرم همی نایدت از عار خویش؟
هوش مصنوعی: آیا از یادگیری شرم داری و از عیب خود خجالت نمیکشی؟
وز هوس خویش همی پر خمیبیهدهای در خور مقدار خویش
هوش مصنوعی: انسان گاهی به دلخواه و علاقههای خود دچار افکار و خواستههای بیحساب میشود که فراتر از تواناییها و ظرفیتهای اوست.
نیست تو را یار مگر عنکبوتکو ز تن خویش تند تار خویش
هوش مصنوعی: تو دوستانی نداری جز مانند عنکبوت که از بدن خود تار میتند.
عیب تن خویش ببایدت دیدتا نشود جانت گرفتار خویش
هوش مصنوعی: باید عیوب خود را بشناسی و اصلاح کنی تا گرفتار و در بند خودت نشوی.
یار تو تیمار ندارد ز توچون تو نداری خود تیمار خویش
هوش مصنوعی: دوست تو هیچ نگرانی از تو ندارد، چون تو هم به حال خودت اهمیتی نمیدهی.
نیک نگه کن به تن خویش درباز شود از سیرت خروار خویش
هوش مصنوعی: به خوبی به وجود خود توجه کن، زیرا از درون و باطن تو، ویژگیها و صفات مهمی نمایان میشود.
نیز به فرمان تن بد کنشخفته مکن دیدهٔ بیدار خویش
هوش مصنوعی: به خود بگو که از تن و جسمت فرمان ببری و خواب را به حالت بیتوجهی نسپاری. چشم بیدار و هوشیار خود را نادیده نگیر.
پاک بشوی از همه آلودگیپیرهن و چادر و شلوار خویش
هوش مصنوعی: تمامی آلودگیها را از لباس و پوشش خود پاک کن.
داد به الفغدن نیکی بخواهزین تن منحوس نگونسار خویش
هوش مصنوعی: از این بدن ناچیز و بیارزش خود نیکی و خوبی بخواه.
دین و خرد باید سالار توتات کند یارت سالار خویش
هوش مصنوعی: در زندگیات باید به دنبال دین و خرد باشی، تا این دو بر تو فرمانروا شوند و یار تو هم، سرپرست خود را با همین معیار انتخاب کند.
یار تو باید که بخرد تو راهم تو خودی خیره خریدار خویش
هوش مصنوعی: دوست تو باید کسی باشد که بر تو واقف است و تو هم باید خود را بشناسی و بدانید که چه ارزشهایی داری.
چونکه بجوئی همی آزار منگر نپسندی زمن آزار خویش؟
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آزار من هستی، اگر از من ناراحت هستی، چرا به خودت آسیب میزنی؟
چون تو کسی را ندهی زینهارخلق نداردت به زنهار خویش
هوش مصنوعی: اگر تو به هیچ کس رحم نکنی و دلجویی نداشته باشی، در این صورت کسی هم به تو رحم نخواهد کرد و از تو محافظت نخواهد کرد.
رنج بسی دیدم من همچو توزین تن بد خوی سبکسار خویش
هوش مصنوعی: من نیز به اندازه تو درد و رنج زیادی را تحمل کردهام، از این جسم ضعیف و سبکسر که دارم.
پیش خردمند شدم دادخواهاز تن خوش خوار گنه کار خویش
هوش مصنوعی: به محضر یک فرد خردمند رفتم تا از بدن زیبا و گناهکار خود شکایت کنم.
یک یک بر وی بشمردم همهعیب تن خویش به اقرار خویش
هوش مصنوعی: من همه عیبهای وجود خود را یکییکی شمردم و با صداقت به آنها اعتراف کردم.
گفت گنه کار تو هم چون ز توستبایست کنون خود به ستغفار خویش
هوش مصنوعی: گفتند که تقصیر تو هم به خودت برمیگردد، پس حالا باید خودت برای بخشش و توبه اقدام کنی.
آب خرد جوی و بدان آب شویخط بدی پاک زطومار خویش
هوش مصنوعی: اگر از عقل و خرد خود بهره ببری و به درستی عمل کنی، میتوانی زشتیها و عیوب خود را از بین ببری و به پاکی و نیکویی برسی.
حاکم خود باش و به دانش بسنجهرچه کنی راست به معیار خویش
هوش مصنوعی: خود را حاکم زندگیات قرار بده و تمام کارهایت را با دانش و آگاهیات بسنج. هر چیزی که انجام میدهی باید مطابق با معیارها و ارزشهایی باشد که خودت تعیین کردهای.
بنگر و با کس مکن از ناسزاآنچه نداریش سزاوار خویش
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و به هیچکس توهین نکن، چرا که تو خود لایق آن نیستی.
آنچهت ازو نیک نیاید مکنداروی خود باش و نگهدار خویش
هوش مصنوعی: هر چیزی را که از آن خوب و نیکو به نظر نمیرسد، انجام نده. خودت را درمان کن و به خودت توجه داشته باش.
مرغ خورش را نخورد تا نخستنرم نیابدش به منقار خویش
هوش مصنوعی: مرغ خورش قبل از اینکه نرم شود، آن را نمیخورد. او ابتدا باید آن را به منقار خود نرم کند.
وز پس آن نیز دلیلی بگیربر خرد خویش ز کردار خویش
هوش مصنوعی: پس از آن نیز دلیلی برای خرد و عقل خود پیدا کن، از روی کارهایی که انجام میدهی.
قول و عمل چون بهم آمد بدانکرسته شدی از تن غدار خویش
هوش مصنوعی: وقتی قول و عمل با هم هماهنگ شوند، به این معناست که از خودخواهی و نیرنگهای نفسانی رها شدهای.
خوار کند صحبت نادان تو راهمچو فرومایه تن خوار خویش
هوش مصنوعی: صحبت کردن با آدمهای نادان تو را بیارزش میکند، مثل اینکه جسم پست و بیمقدار خودت را تحقیر کنی.
خواری ازو بس بود آنکهت کندرنجه به ژاژیدن بسیار خویش
هوش مصنوعی: خفت و ننگ از کسی بدتر نیست که تو را آزار دهد و خودش هم زیاد حرف بزند.
سیر کند ژاژ ویت تا مگرسیر کند معدهٔ ناهار خویش
هوش مصنوعی: بگذارید او به آرامی غذا بخورد تا معدهاش از ناهار خود راضی شود.
راه مده جز که خردمند راجز به ضرورت سوی دیدار خویش
هوش مصنوعی: جز در مواقع ضروری، به کسی اجازه نده که بدون خرد و دانایی به دیدارت بیاید.
تنها بسیار به از یار بدیار تو را بس دل هشیار خویش
هوش مصنوعی: تنهایی بهتر از این است که با یاری بد باشید، زیرا در این حالت میتوانید به دل خود آگاهتر باشید و با روشندلی زندگی کنید.
مرد خردمند مرا خفته کردزیر نکو پند به خروار خویش
هوش مصنوعی: مرد دانا مرا به خواب برد و با نصایح خوبش مرا مشغول کرد.
چون دلم انبار سخن شد بس استفکرت من خازن انبار خویش
هوش مصنوعی: وقتی قلبم پر از حرفها و سخنها شد، دیگر نیازی به فکر کردن ندارم، زیرا فکر من مسئول نگهداری این انبار است.
در همی نظم کنم لاجرمبی عدد و مر در اشعار خویش
هوش مصنوعی: در دلم شور و شوقی دارم که به ناچار در اشعارم بیپایان و بیشمار آنها را تنظیم میکنم.