قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناپایداری دنیا و بیوفایی آن سخن میگوید. او احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر زمان و شرایط外ی قرار گرفته و امید و آرزوهایش به روزهای کوتاه زندگیاش محدود شده است. شاعر به تجربههایش از مقام و ارجمندی اشاره میکند که در نهایت بیفایده هستند، زیرا مرگ به ناچار خواهد آمد و امتیاز و مال را نمیتوان با خود برد. او به نقد پیروزیهای ظاهری میپردازد و تاکید میکند که در پایان همه چیز به ناپایداری منجر میشود. شاعر همچنین به عدم اطمینان از آینده و خطرات دنیای مادی اشاره کرده و تاکید میکند که باید از سایههای فریبنده و مکر دنیوی دوری جست. در نهایت، او به جهل و نادانی آدمها و تبعات آن مینگرد.
گسستم ز دنیای جافی املتو را باد بند و گشاد و عمل
هوش مصنوعی: از دنیای فانی فاصله گرفتم، تو را به دست باد سپردم؛ هم برای بند کردن و هم برای رها کردن.
غزال و غزل هر دوان مر تو رانجویم غزال و نگویم غزل
هوش مصنوعی: من به دنبال تو هستم، هم غزال و هم غزل. میخواهم تو را جستجو کنم، اما نمیتوانم فقط به زیبایی غزال و شعر غزل بپردازم.
مرا، ای پسر، عمر کوتاه کردفراخیی امید و درازیی امل
هوش مصنوعی: ای پسر، عمر من را کوتاه کرد امید و آرزوهای بیپایان.
زمانه به کردار مست اشتریمرا پست بسپرد زیر سبل
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک الاغ مست، من را به بدبختی سپرده است و مرا زیر بار سنگین مشکلات قرار داده است.
بسی دیدم اجلال و اعزازهاز خواجهٔ جلیل و امیر اجل
هوش مصنوعی: من بسیاری از احترامها و ارادتها را از سوی بزرگمردان و امیران برجسته دیدهام.
ولیکن ندارد مرا هیچ سودامیر اجل چون بیاید اجل
هوش مصنوعی: اما هیچ سودی برای من ندارد، زیرا زمانی که مرگ بیاید، هیچ چیزی نمیتواند مانع آن شود.
اگر عاریت باز خواهد ز مازمانه نه جنگ آید و نه جدل
هوش مصنوعی: اگر روزی زمانه خواستههایش را از ما پس بگیرد، نه جنگی در میگیرد و نه بحث و جدلی شکل میگیرد.
چنانک آمدی رفت باید همیبه تقدیر ایزد تعالی وجل
هوش مصنوعی: چون به دنیا آمدی، باید بروی، این یک تقدیر است که از سوی خداوند متعال رقم خورده است.
تهی رفت خواهی چنانک آمدینماند همی ملک و مال و ثقل
هوش مصنوعی: هر انسانی که با دنیای مادی و ثروت میآید، در نهایت بدون هیچ چیز به سوی آخرت خواهد رفت و هیچیک از داراییها و اموالش با او نخواهد ماند.
مرو مفلس آنجا؛ که معلوم توستکه مر مفلسان را نباشد محل
هوش مصنوعی: به آنجا نرو که از وضعیت تو خبر دارند، چون در آن مکان جایی برای فقیران وجود ندارد.
چو ورزه به ابکاره بیرون شودیکی نان بگیرد به زیر بغل
هوش مصنوعی: وقتی فردی از کارش به خوبی بهرهبرداری میکند و به نتایج مثبتی میرسد، ممکن است به طور ناگهانی شغلی جدید یا فرصتی پیش بیاید که به او کمک کند تا از آن بهرهمند شود. در واقع، او به دنبال فرصتی است تا پاداشی برای تلاشهایش به دست آورد.
چو بیتوشه خواهی همی برشدناز این تیره مرکز به چرخ زحل؟
هوش مصنوعی: زمانی که بدون توشه و آمادگی میخواهی از این دنیای تاریک و زشت به آسمانهای دور بروی، آیا به آسانی میتوانی به سیاره زحل رسید؟
پشیزی که امروز بدهی ز دلدرمیت بدهند فردا بدل
هوش مصنوعی: امروز اگر به کسی کمکی کوچک کنی، در آینده همان کمک به خودت برمیگردد.
ولیکن کسی کو نداده است دوغچرا دارد امید شیر و عسل؟
هوش مصنوعی: اما آیا کسی که دوغی نداشته، امید به شیر و عسل دارد؟
به بغداد رفتی به ده نیم سودبریدی بسی بر و بحر و جبل
هوش مصنوعی: به بغداد رفتی و در نیمه شب از آنجا به سود و خوشدلی رسیدی، خیلی چیزها را در دشت و دریا و کوهستان تجربه کردی.
خدایت یکی را به ده وعده کردبده گر نداری به دل در خلل
هوش مصنوعی: خداوند به یکی وعده داده که در ده جا به او کمک کند، پس هرگاه جزئی از دلمشغولیهایش را نداشته باشی، نگران نباش.
جهان جای الفنج غلهٔ تو استچه بی کار باشی در این مستغل؟
هوش مصنوعی: دنیا مملو از فرصتها و امکاناتی است که به خاطر تو فراهم شده؛ پس حتی اگر در این موقعیت بیکار باشی، همچنان از امکانات آن بهرهمند خواهی شد.
جهان را به سایهٔ درختی زدندحکیمان هشیار دانا مثل
هوش مصنوعی: حکیمان آگاه و دانا جهان را به مانند سایهای از درختی توصیف کردهاند.
بپرهیز از این بیوفا سایه زانکبسی داند این سایه مکر و حیل
هوش مصنوعی: از این سایهی بیوفا دوری کن، زیرا این سایه ترفندها و حقههای زیادی را میشناسد.
گهی دست مییابد و گاه پایبه یک دست و یک پای لنگ است و شل
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به راحتی پیش میرود و در مواقعی دیگر به سختی و با زحمت حرکت میکند، گاهی هم به خاطر ضعف و ناتوانی نمیتواند به خوبی حرکت کند.
به دست زمانه کند آسمانهمی ساخته قصرها را طلل
هوش مصنوعی: زمانه به مانند آسمان، به ساختن قصرها و بناها مشغول است و این بناها را به نوعی نمایان میسازد.
به مکر جهان سجده کردند خلقهمی پیش ازین پیش لات و هبل
هوش مصنوعی: مردم به تقلب و فریب دنیا تسلیم شدند و قبل از این هم به بتهای لات و هبل سجده میکردند.
حدیث هبل سوی دانا نبودشگفتیتر ازین پیش لات و هبل
هوش مصنوعی: در یک زمان، داستانهایی که دربارهٔ هبل و لات نقل میشد، نشاندهندهٔ نادانی مردم و عدم درک آنان بود و هیچ چیز عجیبتر از این نبود که به درستی به حکمت و دانش واقعی دست نیابند.
حدیث هبل سوی دانا نبودشگفتیتر از کار حرب جمل
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچ داستان یا موضوعی برای دانشمندان و انسانهای آگاه از شرایط و وقایع، به اندازهی کارزار جنگ جمل عجیب و شگفتآور نیست. در واقع، این اشاره به حالات نادر و غیرمنتظرهای دارد که در این جنگ به وقوع پیوست و نشاندهندهٔ عمق و پیچیدگی آن رویداد است.
وز این قوم کز فتنگی ماندهاندهنوز اندر آن زشت و تیره وحل
هوش مصنوعی: این افراد هنوز از فتنههایی که دچارش شدهاند، به حالت نامناسب و تیرهای باقی ماندهاند.
چگونه برد حمله بر شیر میشکسی این ندیدهاست از اهل ملل
هوش مصنوعی: هیچکس تا به حال ندیده که میش یا گوسفند بتواند به شیر حمله کند.
تو ای بیخرد گر نه دیوانهایمر آن میش را چون شدهستی حمل
هوش مصنوعی: ای نادان، اگر دیوانه نیستی، چرا به آن میش مثل دیوانگان رفتار میکنی؟
به خونابه شوئی همی روی خویشسزای تو جاهل بد آن مغتسل
هوش مصنوعی: با رنج و زحمت، به جبران نادانی خود، باید چهرهات را بشویی، چون تو سزاوار آن هستی.
تو را علت جهل کالفته کردکزین صعبتر نیست چیز از علل
هوش مصنوعی: تو به خاطر نادانیات به این وضعیت دچار شدهای، زیرا هیچ چیزی نمیتواند از این مشکل سختتر باشد.
نبینی که عرضه کند علتتهمی جان مسکینت را بر وجل؟
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که چقدر سختی برای تو به خاطر وجود مسکینان به وجود میآید؟