قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳
هوش مصنوعی: این شعر به تمهیدات عاشقانه و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی پرداخته و میگوید که عشق و شوق او به کسی نه از روی کمتجربگی و ضعف، بلکه به دلیل عمق و حقیقت آن است. او از چالشهای ذهنی و عاطفی خود سخن میگوید و به نوعی در جستجوی معنا و حقیقت زندگی است. شاعر به سرنوشت و تقدیر نیز اشاره میکند، و میگوید که تنها راه رهایی از مشکلات، رهایی از بندگی و طمع است. او با حسرت به گذشته مینگرد و در عین حال امید دارد که در آینده حقیقت عشق و زندگیاش روشنتر شود. نهایتاً، او به پرهیز از طمع و زندگی آزاد اشاره میکند و میخواهد که از زندگی مادی فاصله بگیرد و به معنی واقعی زندگی توجه کند.
مانده به یمگان به میان جبالنیستم از عجز و نه نیز از کلال
هوش مصنوعی: در میان کوهها به یمگان (جایی در ایران) ماندهام، نه بهخاطر ناتوانی و ضعف، و نه بهدلیل خستگی و فرسودگی.
یکسره عشاق مقال مننددر گه و بیگه به خراسان رجال
هوش مصنوعی: عشاق همیشه درباره من صحبت میکنند، چه در روز و چه در شب، و در خراسان هم این موضوع مطرح است.
وز سخن ونامهٔ من گشت خوارنامهٔ مانی و نگارش نکال
هوش مصنوعی: از حرف و نوشتار من، نامهٔ مانی و نوشتههایش بیارزش شدند.
نام سخنهای من از نثر و نظمچیست سوی دانا؟ سحر حلال
هوش مصنوعی: سخنان من، چه به صورت نثر باشد و چه به صورت نظم، چه نامی دارند در نظر دانشمند؟ جذاب و شیرین است.
گر شنوندی همی اشعار منگنگ شدی رؤبه و عجاج لال
هوش مصنوعی: اگر اشعار من را بشنوی، به حدی تحت تاثیر قرار میگیری که زبانت بند میآید و از بیان کردن عقایدت ناتوان میشوی.
ور به زمین آمدی از چرخ تیربرقلم من شده بودی عیال
هوش مصنوعی: اگر به زمین بیفتی از چرخ سرنوشت، من در دل چرخهٔ زندگیام، به تو وابسته خواهم شد.
ور به گمان است دل تو درینچاشنیم گیر چه باید جدال؟
هوش مصنوعی: اگر دل تو در این چاشنی گرفتار شده، پس چه نیازی به جدال و جنگ است؟
جز سخن من ز دل عاقلانمشکل و مبهم را نارد زوال
هوش مصنوعی: تنها سخن من از دل خردمندان است که مسائل دشوار و پیچیده را نمیتوانند نابود کنند.
خیره نکردهاست دلم را چنیننه غم هجران و نه شوق وصال
هوش مصنوعی: دل من نه به خاطر غم جدایی و نه به خاطر شوق دیدار، به این حال و روز افتاده است.
عشق محال است نباشد هگرزخاطر پرنور محل محال
هوش مصنوعی: عشق همیشه وجود دارد، حتی اگر در جایی غیرممکن به نظر برسد. احساسات و یادها همیشه در دل و فکر ما جا دارند.
نظم نگیرد به دلم در غزلراه نگیرد به دلم بر غزال
هوش مصنوعی: دل من به نظم و غزل دسترسی ندارد و نمیتواند به زیباییهای غزال (نماد عشق و زیبایی) برسد.
از چو منی صید نیابد هوازشت بود شیر شکار شگال
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من وجود داشته باشد، شکار شدن در برابر شرایط زشت غیرممکن است. مانند این است که شیر، که شکاری قوی و بزرگ است، نتواند شغال را صید کند.
نیست هوا را به دلم در مقرنیست مرا نیز به گردش مجال
هوش مصنوعی: هوا در دلم نیست، و در این مکان هم فضایی برای من نیست تا به گردش بروم.
دل به مثل نال و هوا آتش استدور به از آتش سوزنده، نال
هوش مصنوعی: دل مانند آتشی است که میسوزد و نالیدن از آن درد و رنجی است که به مراتب بدتر از آتش خودِ دل است.
نیست بدین کنج درون نیز گنجنامدم اینجای ز بهر منال
هوش مصنوعی: در این گوشه از دل، هیچ گنجی نیست، من به این جا نیامدم که به زحمت بیفتم.
مال نجستهاست به یمگان کسیزانکه نبوده است خود اینجای مال
هوش مصنوعی: مال ناپاکی به دست نخواهد آمد و کسی از آن بهرهمند نخواهد شد، زیرا خود این مال در اصل وجود نداشته و در اینجا جایی ندارد.
نیز در این کنج مرا کس نبودخویش و نه همسایه و نه عم و خال
هوش مصنوعی: در این گوشه من هیچکس را ندارم؛ نه آشنایی هست و نه همسایه، نه عمو و نه خاله.
بل چو هزیمت شدم از پیش دیوگفت مرا بختم از اینجا «تعال»
هوش مصنوعی: وقتی که از دیو شکست خوردم و عقبنشینی کردم، او گفت که دیگر امیدی به من نیست و اینجا دیگر جایی برای ماندن من نیست.
با دل رنجور در این تنگ جایمونس من حب رسول است و آل
هوش مصنوعی: در این جای تنگ و دشوار، دل من به شدت رنجور است و در کنار من، عشق به پیامبر و خاندان او آرامشبخش من است.
چشم همی دارم تا در جهاننو چه پدید آید از این دهر زال
هوش مصنوعی: چشم به راه هستم تا ببینم در این دنیا و زمان جدید چه چیزهایی از این زندگی کهن نمایان میشود.
گر تو نی آگاهی از این گند پیرمنت خبر گویم از این بد فعال
هوش مصنوعی: اگر تو اطلاعاتی از این وضعیت بد و کهنه نداری، اجازه بده که من در مورد این فعالیتهای ناخوشایند و منفی برایت بگویم.
سیرت او نیست مگر جادویعادت او نیست مگر کاحتیال
هوش مصنوعی: چهره و شخصیت او تحت تأثیر عادتهایش قرار دارد و این عادتها به مانند جادوگری در زندگیاش عمل میکنند.
تاج نهد بر سرت، آنگاه بازخرد بکوبدت به زیر نعال
هوش مصنوعی: وقتی بر سر تو تاج میگذارد، در آن صورت دوباره عقل و خردت را به زیر پا میزند.
بیهنرت گر بگزیند چو زربیگنهت خوار کند چون سفال
هوش مصنوعی: اگر کسی که هنری ندارد، انتخاب شود، مانند این است که طلا را برگزیدهاند؛ اما اگر بدون گناه باشی، مثل سفال تو را خوار و بیارزش میکند.
گر نه همی با ما بازی کندچند برون آردمان چون خیال؟
هوش مصنوعی: اگر او با ما بازی نمیکند، پس چه چیزی ما را از دنیای درونمان بیرون میآورد؟
زید شده تشنه به ریگ هبیرعمرو شده غرقه در آب زلال
هوش مصنوعی: زید که بسیار تشنه است، در میان ریگها و سنگهای بیابان در جستجوی آب به سر میبرد. در همین حال، عمرو در آب زلال و صاف غرق شده و از خنکی آن بهرهمند میشود.
رنجه زگرمای تموز آن و، اینخفته و آسوده به زیر ظلال
هوش مصنوعی: در گرمای تابستان، یکی در زحمت و تلاش است و دیگری در زیر سایهها آرام و راحت خوابیده است.
ازچه کند دهر جز از سنگ سختایدون این نرم و رونده رمال؟
هوش مصنوعی: زندگی چه کار دیگری میتواند بکند جز اینکه مانند سنگ سخت باشد، در حالی که این فرد نرم و روان است و مانند رود به سمت جلو میرود؟
وز چه پدید آورد این زال را؟جز که ازین دخترکی با جمال
هوش مصنوعی: این زال از چه چیزی به وجود آمده است؟ جز به خاطر این دختر زیبا؟
دیر نپاید به یکی حال براین فلک جاهل بیخواب و هال
هوش مصنوعی: این دنیا با تمام زرق و برقش، به سرعت میگذرد و هیچ چیز در آن پایدار نیست. در این کائنات بیخبر و پرهیاهو، هیچکس نمیتواند به راحتی استراحت کند و آرامش بیابد.
زود بگرداند اقبال و سعدزان ملک مقبل مسعود فال
هوش مصنوعی: سرنوشت و شانس به سرعت تغییر میکند و ممکن است از آن سرزمین که در آن خوشی و سعادت وجود دارد، به سوی نیکی و موفقیت میچرخد.
مهتر و کهتر همه با او به خشمعالم و جاهل همه زو نال نال
هوش مصنوعی: همه افراد، از ردههای بالا و پایین، از او خشمگین هستند و چه دانا و چه نادان، همگی از او شکایت دارند.
نیست کسی جز من خشنود ازونیک نگه کن به یمین و شمال
هوش مصنوعی: هیچکس جز من از او راضی نیست، به خوبی به اطراف خود نگاه کن، به راست و چپ.
کیست جز از من که نشد پیش اوروی سیه کرده به ذل سال؟
هوش مصنوعی: چه کسی جز من وجود دارد که در برابر او، دچار خفت و شرمندگی شده باشد؟
راست که از عادتش آگه شدمزان پس بر منش نرفت افتعال
هوش مصنوعی: چندان که از رفتار او آگاه شدم، دیگر نتوانستم خود را به آن روش عادت دهم.
ای رهی و بندهٔ آز و نیازبوده به نادانی هفتاد سال
هوش مصنوعی: ای انسانی که در مسیر جستجوی آزادی و دلبستگی به نیازهای زندگی هستی، به خاطر نادانیات، هفتاد سال از عمرت را به هدر دادهای.
یک ره از این بندگی آزاد شوای خر بدبخت، برآی از جوال
هوش مصنوعی: ای خر بدبخت، از این بندگی رها شو و از این وضعیت نجات پیدا کن.
گرت نباید که شوی زار و خوارگوش طمع سخت بگیر و بمال
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی بیچاره و دردمند شوی، به طور جدی و با دقت به خواستههای دنیا توجه کن و از آنها بهرهبرداری کن.
دست طمع کرده میان تو راپیش شه و میر دو تا چون دوال
هوش مصنوعی: کسی که به تو نظر دارد و به دنبال جلب توجه توست، در میان دو مقام بزرگ به گونهای است که مانند دو قلب در حال تپش است.
سیل طمع برد تو را آبرویپای طمع کوفت تو را فرق و یال
هوش مصنوعی: سیل طمع تو را به دنبال خود برد و آبرویت را بر باد داد. شاخ و برگ طمع بر سرت ضربه زد.
ذل بود بار نهال طمعنیک بپرهیز از این بد نهال
هوش مصنوعی: از آرزوهای بیاساس و طمعهای نابجا دوری کن، زیرا این آرزوها مانند درختانی هستند که بار سنگین و ناخواستهای به دنبال دارند.
کم خور و مفروش به نان آبرویسنگ خور از ننگ و سفال سکال
هوش مصنوعی: به اندازه کافی و معقول بخور و خود را در راهی که باعث ننگ و خجالت میشود، نگذار؛ زیرا مانند سنگ و سفال، بیارزش و بیهویت خواهی شد.
زشت بود بودن آزاده رابندهٔ طوغان و عیال ینال
هوش مصنوعی: زشت است که یک انسان آزاد و آزاده، تحت بندگی طوغان و وابستگان او قرار گیرد.
شرم نداری همی از نام زشتبر طمع آنکه شوی خوب حال؟
هوش مصنوعی: آیا از این که نام ناپسندت را ببینی شرم نمیکنی، در حالی که به خاطر تمایل به خوشبختی به چنین چیزی تن میدهی؟
من نشوم گر بشود جان منپیش کسی کهش نپسندم همال
هوش مصنوعی: اگر جان من هم به کسی تعلق بگیرد که او را نمی پسندم، من چنین چیزی را نخواهم پذیرفت.
بلخ تو را دادم و یمگان ستدوین درهٔ تنگ و جبال و تلال
هوش مصنوعی: من بلخ را به تو بخشیدم و یمگان آن را گرفت. حالا با این درهٔ تنگ و کوهها و تپهها چه کنم؟
چون ز تو من باز گسستم ز منبگسل و کوتاه کن این قیل و قال
هوش مصنوعی: چون من از تو جدا شدم، تو هم از من جدا شو و این جار و جنجال را کم کن.
دست من و دامن آل رسولوز دگران پاک بریدم حبال
هوش مصنوعی: دست من به دامن اهل بیت پیامبر گره خورده و از دیگران خود را جدا کردهام.
از پس آن کس که تو خواهی برونیست مرا با تو جدال و مقال
هوش مصنوعی: من از کسی که خواستهاش را داری، دور میشوم و برای تو هیچ قصد بحث و جدلی ندارم.
فصل کند داوری ما به حشرآنکه جز او نیست دگر ذوالجلال
هوش مصنوعی: فصل قضاوت و ارزیابی ما در روز قیامت بر اساس اعتماد به کسی خواهد بود که جز او هیچ موجود با جلال دیگری وجود ندارد.
فردا معلوم تو گردد که کیستپیش خدا از تو و من بر ضلال
هوش مصنوعی: فردا مشخص میشود که در پیشگاه خداوند، چه کسی از تو و من گمراهتر است.
بد چه سگالی که فرومایگی استخیره بر این حجت نیکو سگال
هوش مصنوعی: بد چه سگی که پستی و فرومایگیاش باعث شده است به این دلیل خوب نگاه کند.