قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالات شب و ستارهها و القائات فلسفی درباره هستی و بیهویتی میپردازد. شاعر در فضای تاریک شب، به سکوت و بیحرکتی موجودات و ستارهها اشاره کرده و در عین حال، مسائلی چون علم، حکمت و محدودیتهای دنیوی را بررسی میکند. او به تضادهای موجود در زندگی و ناپایداری شکلها و معانی اشاره دارد. با قدری تامل، او به این نتیجه میرسد که در عالم چه کثرتی و چه تناقضاتی وجود دارد و در نهایت بر قدرت و عظمت پروردگار تأکید میکند. شعر به بررسی جوهره وجود انسان و درک حقیقت از طریق نگاهی عمیقتر به عالم میپردازد.
شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائیفلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی
هوش مصنوعی: در شبی تاریک و بیساحل، دنیای آسمان مانند دریای سرشار از قیر است و زمین به رنگ نیل و برگهای نسرین آغشته شده.
نشیب و توده و بالا همه خاموش و بیجنبشچو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی
هوش مصنوعی: در این تصویر، همه چیز آرام و بیحرکت است. زمین، تپهها و ارتفاعات همه در سکوت به سر میبرند، مانند گروهی از انسانها که هر یک در سرمای خواب و اندیشهای عمیق غرق شدهاند و احساس ناتوانی میکنند.
زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسودهکه گفتی نافریده ستش خدای فرد فردائی
هوش مصنوعی: زمانه با چهرهای پاک و از کثیفیها دور به نظر میرسد و از رفتن و رنجهای گذشته آسوده است، به گونهای که گویی خداوند هنوز او را خلق نکرده است و در زمانهای آینده به وجود نخواهد آمد.
نه از هامون سودائی تحیر هیچ کمتر شدنه نیز از صبح صفرائی بجنبید ایچ صفرائی
هوش مصنوعی: نه از دیوانگی و شور و شوق افرادی که در هامون هستند چیزی کمتر شد و نه از روز آغاز بتواند کسی از جا حرکت کند.
نه نور از چشمها یارست رفتن سوی صورتهانه سوی هیچ گوشی نیز ره دانست آوائی
هوش مصنوعی: این ابیات به این معناست که عشق و محبت واقعی انسان را به سوی زیباییهای ظاهری نمیکشاند و به هیچ شکلی نمیتوان به آن دسترسی پیدا کرد. انسان باید از ظواهر بگذرد و به عمق احساسات و معنویت توجه کند. سخن از این است که در جستجوی عشق واقعی نه به چشمها و نه به گوشها نمیتوان اکتفا کرد.
بدل کرده جهان سفله هستی را به ناهستیفرو مانده بدین کار اندرون گردون چو شیدائی
هوش مصنوعی: جهان پست و بیارزش را به چیزی که وجود ندارد تبدیل کرده است، و در نتیجه، در این کار آسمان مانند فردی مجنون به حال خود رها شده است.
برآسوده ز جنبشها و قال و قیل دهر ایدونکه گفتی نیست در عالم نه جنبائی نه گویائی
هوش مصنوعی: آرامش را پیدا کردهای و از هیاهو و سر و صدای دنیا رها شدهای؛ بهطوری که اکنون میگویی در این جهان نه حرکتی وجود دارد و نه صدایی شنیده میشود.
ندید از صعب تاریکی و تنگی زیر این خیمهنه چشم باز من شخصی نه جان خفته رؤیائی
هوش مصنوعی: در زیر این خیمه، نه چشم من به سختی و تاریکی باز میشود و نه جانم که در خواب است، رؤیایی را تجربه میکند.
مرا چون چشم دل زی خلق، چشم سر به سوی شبچو اندر لشکری خفته یکی بیدار تنهائی
هوش مصنوعی: من برای مردم مانند چشم دل میمانم، اما چشم سرم در شب، مانند لشکری که در خواب است، تنها و بیدار است.
کواکب را همی دیدم به چشم سر چو بیدارانبه چشم دل نمیبینم یکی بیدار دانائی
هوش مصنوعی: من ستارهها را با چشم سر میبینم، اما مانند بیداران، با چشم دل یک بیدار و دانا را نمیبینم.
ندیدم تا ندیدم دوش چرخ پر کواکب رابه چشم سر در این عالم یکی پر حور خضرائی
هوش مصنوعی: من تا زمانی که آن شب آسمان پرستاره را با چشم خود ندیدم، در این دنیا یک حوری سبزهرو را ندیده بودم.
اگر سرا به ضرا در ندیدهستی بشو بنگرستاره زیر ابر اندر چو سرا زیر ضرائی
هوش مصنوعی: اگر در زندگیات به سختیها و مشکلات فکر نکردهای، حالا نگاهی به وضعیت خود بینداز و ببین که چه چیزهایی از دیدت مخفی ماندهاند، مانند ستارهای که زیر ابر پنهان است.
چو خوشهٔ نسترن پروین درفشنده به سبزه بربه زر و گوهران آراسته خود را چو دارائی
هوش مصنوعی: مانند خوشه گل نسترن که در میان سبزه میدرخشد، به زیورهای زر و جواهر آراسته است و خود را به زیبایی به نمایش میگذارد.
نهاده چشم سرخ خویش را عیوق زی مغربچو از کینه معادی چشم بنهد زی معادائی
هوش مصنوعی: چشمهای سرخ خود را به سمت افق مغرب دوختهام، مانند کسانی که به خاطر کینهای در دل، به یاد روز آخر و بازگشت به زندگی بعد از مرگ چشم میدوزند.
چو در تاریک چه یوسف منور مشتری در شبدرو زهره بمانده زرد و حیران چون زلیخائی
هوش مصنوعی: زمانی که در تاریکی قرار دارم، مثل یوسف روشن و درخشان در میان ظلمت، مشتری در شب به وضوح دیده میشود و زهره، مثل زلیخا، با چشمهای حیرتزده و رنگی زرد و پریشان مانده است.
کنیسهٔ مریمستی چرخ گفتی پر ز گوهرهانجوم ایدون چو رهبانان و دبران چون چلیبائی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جواهرات آسمانی اشاره شده است. گوینده به مقایسهای میان کنیسهای که مریم در آن است و آسمان میپردازد و آن را پر از درخشش و نور میداند. همچنین، به حالت رهبانان و پیران نیز اشاره میشود که در میان این زیباییها قرار دارند. بهطور کلی، این ابیات تجلیل از زیباییهای آسمانی و معنوی هستند.
مرا بیدار مانده چشم و گوش و دل که چون یابمبه چشم از صبح برقی یا به گوش از وحش هرائی
هوش مصنوعی: من با چشم و گوش و دل بیدار ماندهام تا ببینم آیا در صبح نوری میبینم یا صدای حیوانی را میشنوم.
که نفس ار چه نداند، عقل پر دانش همی داندکه در عالم نباشد بینهایت هیچ مبدائی
هوش مصنوعی: نفس اگرچه نادان است، اما عقل با دانش میداند که در این جهان هیچ مبدأیی بدون نهایتی وجود ندارد.
چو زاغ شب به جابلسا رسید از حد جابلقابرآمد صبح رخشنده چو از یاقوت عنقائی
هوش مصنوعی: زمانی که زاغ شب به شهر جابلسا رسید، صبح روشن و درخشانی از مرز جابلقا برخاست، مانند درخشش یاقوتی که به شکل عنقایی است.
گریزان شد شب تیره ز خیل صبح رخشندهچنان چون باطل از حقی و ناپیدا ز پیدائی
هوش مصنوعی: شب تاریک به سرعت از مقابل صبح روشن کنار میرود، مانند باطل که از حق فاصله میگیرد و ناپیدا در برابر دیدههای روشن باقی میماند.
خجل گشتند انجم پاک چون پوشیده رویانیکه مادرشان بیند رویبگشاده مفاجائی
هوش مصنوعی: ستارههای پاک شرمنده شدند مانند زنان باحجاب که وقتی مادرشان رویش را میگشاید، دچار شگفتی میشوند.
همه همواره در خورشید پیوستند و ناچارهبه کل خویش پیوندد سرانجامی هر اجزائی
هوش مصنوعی: همه افراد در نهایت به هم متصل خواهند شد و هر جزئی از وجودشان به یک سرانجام مشترک خواهد رسید.
چنین تا کی کنی حجت تو این وصف نجوم و شب؟سخن را اندر این معنی فگندی در درازائی
هوش مصنوعی: چطور میتوانی همچنان به این بهانهگیری ادامه بدهی درباره توصیف ستارهها و شب؟ در این موضوع، حرفهایت را به درازا میکشی و به حقیقت نمیرسی.
ز بالای خرد بنگر یکی در کار این عالمازیرا از خرد برتر نیابی هیچ بالائی
هوش مصنوعی: به بالای عقل و فهم خود نگاه کن و ببین که در کارهای این دنیا چه میگذرد، زیرا از خرد و دانایی بالاتر چیزی وجود ندارد.
یکی دریاست این عالم پر از لولوی گویندهاگر پر لولوی گویا کسی دیده است دریائی
هوش مصنوعی: این عالم به مانند دریایی است پر از سخنان گویندگان. اگر کسی در لابهلای این سخنان، گویندهای با مهارت و توانا دیده باشد، آن را به مانند دریایی بزرگ تصور کند.
زمانه است آب این دریا و این اشخاص کشتیهاندید این آب و کشتی را مگر هشیار بینائی
هوش مصنوعی: زمانه مانند آب دریا است و افرادی که در آن زندگی میکنند، مانند کشتیهایی هستند که تنها افراد با بصیرت و آگاه میتوانند این آب و کشتیها را ببینند و درک کنند.
ز بهر بیشی و کمی به خلق اندر پدید آمدکه ناپیدا بخواهد شد بر این سان صعب غوغائی
هوش مصنوعی: برای افزایش یا کاهش، در میان مردم نمایان میشود، زیرا در اینجا مسألهای دشوار و پیچیده وجود دارد که به طور پنهان در حال شکلگیری است.
فلان از بهر بهمان تا مرو را صید چون گیردازو پوشیده هر ساعت همی سازد معمائی
هوش مصنوعی: فلانی به خاطر بهمانی هر لحظه در حال فکر و تردید است و شرایط را به گونهای میسازد که در هر ساعت، معما و راز جدیدی از او پیدا میشود.
همی بینی به چشم دل به دلها در ز بهر آنکه بستاند قبای ژنده یا فرسوده یکتائی
هوش مصنوعی: شما با چشم دل میتوانید به دلها نگاهی بیندازید، زیرا هدف این است که لباس زشت یا کهنهای را از کسی بستانید.
محسن را دگر مکری و حسان را دگر کیدیو جعفر را دگر روئی و صالح را دگر رائی
هوش مصنوعی: محسن دیگر به تو خیانت نخواهد کرد و حسان دیگر تو را فریب نخواهد داد و جعفر دیگر در چهرهات نخواهد نگریست و صالح دیگر به سخنان تو گوش نخواهد داد.
رئیسان و سران دین و دنیا را یکی بنگرکه تا بینی مگر گرگی همی یا باد پیمائی
هوش مصنوعی: هر دو گروه رئیسان و سران دین و دنیای را به یک چشم نگاه کن تا ببینی آیا در بین آنها گرگ یا باد پیمایی وجود دارد.
به چشم سر نگه کن پس به دل بیندیش تا یابییکی با شرم پیری یا یکی مستور برنائی
هوش مصنوعی: به چشمانت توجه کن و سپس به احساسات درونی خود فکر کن تا کسی را پیدا کنی که با شرم سالخوردگی مواجه است یا کسی را که بهخوبی در پنهانی خود را پوشانده است.
کجا باشد محل آزادگان را در چنین وقتیکه بر هر گاهی و تختی شه و میر است مولائی
هوش مصنوعی: در چنین زمانهای که بر هر سرزمینی و بر هر تختی، فرمانروایی وجود دارد، جایگاه آزادگان کجا میتواند باشد؟
مدارا کن مده گردن خسیسان را چو آزادانکه از تنگی کشیدن به بسی کردن مدارائی
هوش مصنوعی: با افراد خسیس و تنگنظر مدارا کن و مانند آزادگان رفتار نکن، زیرا آنها به خاطر تنگنظری خود، در فشار و سختی قرار دارند. پس اوضاعشان را درک کن و با آنها صبورانه برخورد کن.
اگر دانی که نامردم نداند قیمت مردممبر مر خویشتن را خیره زی مردمهمانائی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که نادانها ارزش انسانها را نمیدانند، خود را در معرض قضاوت آنها قرار نده و خود را در بین مردم عادی جلوه نده.
نبینی بر گه شاهی مگر غدار و بیباکینیابی بر سر منبر مگر رزاق و کانائی
هوش مصنوعی: در هیچجا و هیچوقت نمیتوانی در کاخهای سلطنتی غیر از حیلهگری و بیپروا بودن ببینی و بر منبرهای دینی فقط افرادی را خواهی یافت که از فضل و روزیدهی برخوردارند.
یجوز و لایجوز ستش همه فقه از جهان لیکنسر استر ز مال وقف گشتهستش چو جوزائی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که در جهان مسائل فقهی بسیاری وجود دارد که جایز و نا جایز را مشخص میکنند. اما از آن طرف، بر سر جزییات و مالهای وقف اختلاف نظر وجود دارد، به گونهای که به نظر میرسد حتی چیزهای کوچک و بیاهمیت مانند دانههای گردو، در این بحثها اهمیت پیدا میکنند.
تهی تر دانش از دانش ازان کز مغز ترب ارچهبه منبر بر همی بینیش چون قسطای لوقائی
هوش مصنوعی: دانش کسی که فقط از ظواهر فکر میکند و به عمق مسائل نمینگرد، به اندازه دانهای ترب در مغز او بیارزش است، حتی اگر در محیطهایی مانند منبر ظاهر شود و به نظر برسد که دانشمند است.
حصاری به ز خرسندی ندیدم خویشتن را منحصاری جز همین نگرفت ازین بیش ایچ کندائی
هوش مصنوعی: من هیچ دیواری به اندازهی خوشحالی خودم ندیدم، و تنها همین دیوار (خود) من را از بیشتر از این جدا نکرد.
به پیش ناکسی ننهم به خواری تن چو ناداناننهد کس نافهٔ مشکین به پیش گنده غوشائی؟
هوش مصنوعی: من به کسی که بیارزش است، سر تسلیم فرود نخواهم آورد و خودم را خوار نخواهم کرد. همانطور که نادانان کاری غیرمعقول انجام میدهند، من هم نمیتوانم چیزی ارزشمند را در مقابل بیارزشها قرار دهم.
شکیبا گردد آن کس کو زمن طاعت طمع داردازیرا کارش افتاده است با صعبی شکیبائی
هوش مصنوعی: آن کسی که به اطاعت و خدمت من امید دارد، صبور میشود، زیرا کار او به چالشهای دشواری برخورد کرده است.
به طمع مال دونی مر مرا همتا کجا یابدازان پس کهم گزید از خلق عالم نیستهمتائی
هوش مصنوعی: تو به امید اندک مالی به من نگاه میکنی، ولی کسی مثل من را پس از این نمیتواند پیدا کند، زیرا من از میان انسانها گزیدهام و همتایی ندارم.
خداوندی که گر بر خاک دست شسته بفشاندز هر قطره به خاک اندر پدید آید ثریائی
هوش مصنوعی: خداوندی که اگر بر زمین دست خود را بشوید، از هر قطره آب که بر زمین بریزد، ستارهای درخشان به وجود میآید.
نه بینور لقای او نجوم سعد را بختینه با پهنای ملک او فلک را هیچ پهنائی
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان میشود که بدون نور ملاقات و حضور او، ستارههای خوشبختی هیچ معنایی ندارند و همچنین، با وجود وسعت و بزرگی ملک او، آسمان هیچ گستردگیای را نخواهد داشت. به عبارت دیگر، وجود او باعث معنا و ارزش زندگی و جهان میشود.
محلی داد و علمی مر مرا جودش که پیش مننه دانا هست دانائی نه والا هست والائی
هوش مصنوعی: این بیت نشان میدهد که شخصی به نوعی از فضیلت و علم انسانی که در نزد او وجود دارد، اشاره میکند. او به این نتیجه میرسد که در میان دانشمندان و افراد بلندمرتبه، کسی نمیتواند به او برتری نشان دهد. به عبارتی، او از جود و بخشش و علم و فضل خود احساس غرور میکند و به عدم برتری دیگران نسبت به خود اشاره دارد.
من از دنیا مواسائی همی یابم به دین اندرکه از دنیا و دین کس را چنان نامد مواسائی
هوش مصنوعی: من از دنیا آنچه میطلبم، در دین مییابم؛ زیرا هیچکس در دنیا و دین به چنین مواسات و برابری دست نمییابد.
سپاس آن بیهمال و یار و با قدرت توانا راکزو یابد توانائی به عالم هر توانائی
هوش مصنوعی: سپاس و شکرگزاری به آن موجود بیهمتا و قدرتمند است که از او همهی تواناییها در جهان نشأت میگیرد.
یکی دیبا طرازیدم نگاریده به حکمتهاکه هرگز تا ابد ناید چنین از روم دیبائی
هوش مصنوعی: من یکی لباس زیبایی با تصاویری از حکمتهای عمیق تهیه کردهام که تا همیشه به این زیبایی از روم دیده نخواهد شد.
درختی ساختم مانند طوبی خرم و زیباکه هر لفظیش دیناری است و هر معنیش خرمائی
هوش مصنوعی: من درختی درست کردم که شاداب و زیباست، هر کلمهاش ارزشمند و هر مفهومش لذّتبخش است.