قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عهد و پیمانی که از طرف جهان و دیگران با او بسته شده، سخن میگوید و به بیوفایی نسبت به این پیمان اشاره میکند. او به یاد میآورد که چگونه از روزهای خوشی که با دیگران داشت، جدا شده و دردها و رنجها را تحمل کرده است. شاعر به عمق تنهایی و خستگی خود اشاره میکند و از یاران و دوستانش میخواهد تا به قولها و وعدهها وفادار بمانند. همچنین، او به فلسفه زندگی و جهان فریبنده اشاره میکند و نگرانی خود را از دست دادن در زندگی بیان میکند. در نهایت، او از خوانندگان میخواهد که به درک عمیقتری از زندگی و وجود خود برسند و از خطاها و اشتباهات برحذر باشند.
جهانا عهد با من جز چنین بستینیاری یاد از آن پیمان که کردهستی
هوش مصنوعی: ای عالم، جز اینگونه با من پیمانی نبستهای. یاری کن یاد آن پیمان که با من کردهای زنده باشد.
اگر فرزند تو بودم چرا ایدونچو بد مهران ز من پیوند بگسستی؟
هوش مصنوعی: اگر من فرزند تو بودم، چرا مانند فرزندان دیگر از محبت و پیوند با من دست میکشیدی؟
فرود آوردی آنچهش خود برآوردیگسستی هرچه کان را خود بپیوستی
هوش مصنوعی: تو آنچه خودت به دست آوردی را به زمین انداختی و هر چیزی را که خودت به آن وصل بودی، پاره کردی.
بسی بسته شکستی پیش من، پس چوننگوئی یک شکستهٔ خویش کی بستی؟
هوش مصنوعی: تو که قدمی در برابر من شکست خوردهای، پس چرا از شکستی که خودت تجربه کردی صحبت نمیکنی؟
بگوئی وانگهی از گفته برگردیبدان ماند که گوئی بیهش و مستی
هوش مصنوعی: وقتی چیزی را میگویی و بعد از آن به حرف خود برمیگردی، انگار که در حال بیهوشی و مستی هستی.
نگار کودکی را کهش به من دادیبه آب پیری از رویم فرو شستی
هوش مصنوعی: عزیزم، آن دختر بچهای که به من هدیه دادی، با آب جوانیام، تمام آثار پیری را از روی من پاک کردی.
چه کردم چون نسازد طبع تو با من؟بدان ماند که گوئی نایم و پستی
هوش مصنوعی: من چه کردهام که طبع و دلتویی با من سازگار نیست؟ این وضعیت مانند این است که بگویی من نایم و در عین حال پایین هستم.
ز رنج تو نرستم تا برستم منچه چیزی تو که نه رستی و نه رستی؟
هوش مصنوعی: من از زجر و درد تو رهایی نمییابم، پس تو چه چیز داری که نه به من رنج رساندهای و نه رهایی یافتهای؟
وگر چند از تو سختی بینم و محنتندارم دست باز از تو بدین سستی
هوش مصنوعی: اگرچه گاهی از تو سختی و درد میبینم، اما دستم را از تو نمیکشم و در این ضعف از تو جدا نمیشوم.
بکوشم تا ز راه طاعت یزدانبه بامت بر شوم روزی از این پستی
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم تا از طریق بندگی و اطاعت از خدا، به مقام بالا و بزرگی دست یابم و از این زندگی پست رها شوم.
به عهد ایزدی چون من وفا کردمندارم باک اگر تو عهد بشکستی
هوش مصنوعی: من به وعدهای که با خدا داشتم وفا کردم و هیچ نگرانی ندارم اگر تو وعدهات را بشکنی.
به شستم سال چون ماهی در شستمبه حلقم در تو، ای شستم، قوی شستی
هوش مصنوعی: چند سال مانند ماهی در آب شستم، اما تو، ای شستم، قدرت تو در حلقم بیشتر است.
زمانه هرچه دادت باز بستاندتو، ای نادان تن من، این ندانستی
هوش مصنوعی: هرچیزی که زمان به تو میدهد، دوباره از تو پس خواهد گرفت. ای نادان، تو این را نمیدانی.
شکمْ مادَرْتْ زندانِ اَوَل بودتکه اینجا روزگاری پست بنشستی
هوش مصنوعی: شکم مادرت اولین جایی بود که تو در آن زندگی کردی و حالا در این دنیا به زندگی در شرایط نامطلوب نشستهای.
گمان بردی که آن جای قرار توستازان بهتر نه دانستی و نه جستی
هوش مصنوعی: تو فکر کردی که آنجا جایی است که میتوانی آرامش پیدا کنی، اما نه تنها نمیدانستی که بهتر از آن وجود دارد، بلکه به دنبال آن هم نرفتی.
جهان یافتی با راحت و روشنچو زان تنگی و تاریکی برون جستی
هوش مصنوعی: تو در زندگی به راحتی و روشنی دست یافتهای، در حالی که از مشکلات و تاریکیها فاصله گرفتهای.
بدان ساعت که از تنگی رها گشتیشنودهستی که چون بسیار بگرستی؟
هوش مصنوعی: در آن زمانی که از سختی و تنگدستی آزاد شدی، آیا متوجه شدی که چرا به شدت گریه کردی؟
ز بیم آنکه جای بتّر افتادیندانستی کهت این به زان کزو رستی
هوش مصنوعی: از ترس اینکه ممکن است به جایی بدتر بروی، متوجه نشدی که این وضعیت برای تو بهتر از جایی است که از آن جدا شدهای.
چه خانه است این کزو گشت این گشن لشکریکی هندو یکی سگزی یکی بستی
هوش مصنوعی: این خانه به قدری بزرگ و شگفتانگیز است که از آن، لشکری شامل مردمان مختلف گستاند، از جمله یک هندو و یک سگزی و یک بستگیر.
اگر نه بیهش و مستی ز نادانیاز اینجا چون نگیرد مر تو را مستی ؟
هوش مصنوعی: اگر تو از نادانی و بیخبری مست و سرمست نباشی، پس چگونه میتوانی به چنین حالتی دچارشویی؟
چو شاخ تر بررستی و چون نخچیرر بر جستی و شست از سالیان رستی
هوش مصنوعی: وقتی که جوانی که به رشد و بلوغ رسیده را ببینی، مانند درختی میمانی که سرسبز و پررشده است و برنده از سالهای طولانی سختیها و تجربیات.
به گاه معصیت بر اسپ ناشایستو نابایست مر کس را نپایستی
هوش مصنوعی: در زمان ارتکاب گناه، کسی را به آنچه که مناسب و شایسته نیست، وابسته نکن.
کنون زینجا هم از رفتن همی ترسینگشتی سیر از این عمری که اندستی
هوش مصنوعی: اکنون از رفتن میترسی و هرگز نتوانستهای از این عمری که به کوتاهی گذشته، سیر شوی.
چرا آن را کهت او کرد این بلند ایوانبه طوع و رغبت ای هشیار نپرستی؟
هوش مصنوعی: چرا تو که به میل و خواست خودت این ایوان را برای او ساختی، او را نمیپرستی، ای هوشیار؟
از این پنجاه و نه بنگر چه بد حاصلتو را اکنون که حاصل بر سر شستی
هوش مصنوعی: به این پنجاه و نه تماشا کن که چه نتیجهای برای تو به ارمغان آورده است، حالا که آنچه به دست آوردهای بر سرت فرود آمده است.
وزینجا چون توان و دست گه داریچرا زی دشت محشر توشه نفرستی؟
هوش مصنوعی: از اینجا که توان و قدرت داری، چرا در روز قیامت از ذخیره کردن توشه غافل هستی؟
چرا امروز چیزی باز پس ننهی؟چرا نندیشی از بیم تهیدستی؟
هوش مصنوعی: چرا امروز چیزی را پس نمیزنی؟ چرا از ترس فقیر شدن فکر نمیکنی؟
که دیو توست این عالم فریبندهتو در دل دیو ناکس را نپیخستی
هوش مصنوعی: این دنیا فریبی است که مانند دیو عمل میکند و افرادی که به آن دل بستهاند، در واقع در دام آن افتادهاند و نتوانستهاند از چنگال این فریبنده رهایی یابند.
به دست دیو دادی دل خطا کردیبه دست دیو جان خویش را خستی
هوش مصنوعی: دل خود را به چیزی سپردی که شایستهاش نبود، و با این کار جانت را هم به خطر انداختی.
به جای خویش بد کردی چو بد کردیکرا شانی چو مر خود را نشایستی؟
هوش مصنوعی: به جای اینکه به دیگران بدی کنی، باید به خودت نگاه کنی. چرا کسی را سرزنش میکنی، وقتی خودت کارهایی را انجام دادهای که شایستهاش نیستی؟
به کستی با فلک بیرون چرا رفتی؟کجا داری تو با او طاقت کستی؟
هوش مصنوعی: چرا به همنشینی با آسمان رفتهای؟ با او که نمیتوانی طاقت بیاوری، کجا میخواهی بروی؟
عدوی تو تن است ای دل حذر کن زونتاوی با کس ار با او نتاوستی
هوش مصنوعی: ای دل، مراقب باش که دشمن تو همان جسم توست. اگر میخواهی با کسی دوستی کنی، از او دوری کن.
کمر بسته همی تازی و مینازیکمر بسته چنین درخورد و بایستی
هوش مصنوعی: شخصی با اراده وبا استقامت در حال آمادهسازی برای یک چالش است و در عین حال به خود میبالد. او به خاطر تلاش و آمادگیاش شایسته احترام و توجه است.
تو با ترسا به یک نرخی سوی دانااگرچه تو کمر بستی و او کستی
هوش مصنوعی: اگر تو با کسی که ترسو و بزدل است، در آرزوی رسیدن به آگاهی و دانایی باشی، هرچند تو خود را آماده کردهای و او هیچ تلاشی نمیکند، اما در نهایت چیزی به دست نخواهی آورد.
تو را جائی است بس عالی و نورانیچو بیرون جستی از جای بدین گستی
هوش مصنوعی: تو به جایی بسیار بلند و روشنی خواهی رسید، اگر از مکانهای ناپسند و بد دوری کنی.
بیاموزی قیاس عقلی از حجتاگر مرد قیاس حجتی هستی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از استدلالهای منطقی استفاده کنی، باید یاد بگیری که چگونه به طور صحیح آنها را به کار ببری، به شرطی که خودت فرد قابل قبولی در استدلالهای منطقی باشی.
تفکر کن که تو مر بودنیها راچو بندیشی ز حال بود فهرستی
هوش مصنوعی: به فکر فرو رو که تو، وقتی به مرگ و چیزهای فناپذیر مینگری، به مانند آن هستی که در حال زندگی، فهرستی از آنچه در دست داری تهیه کردهای.