قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به تأمل پیرامون گذر زمان و تغییرات زندگی میپردازد. گوینده با استفاده از تمثیلهای گوناگون به مقایسه بین حال و گذشته، جوانی و پیری میپردازد و تأکید میکند که زمان به سرعت میگذرد و انسانها در نتیجه آن دچار تغییرات اساسی میشوند. او به پیران هشدار میدهد که نباید به ظواهر دنیوی دل خوش کنند، زیرا پایان همه چیز به خاک و نابودی است. همچنین به اهمیت علم و دانایی در زندگی اشاره میکند و میگوید که انسان باید به جای تمرکز بر مادیات، به سوی علم و آگاهی گرایش پیدا کند. در نهایت، از اهمیت ارتباط با دانش و پرهیز از جهل صحبت میکند و تأکید دارد که علم تنها راه ارتقاء مقام انسان است.
ای گرد گرد گنبد طارونییکبارگی بدین عجبی چونی؟
هوش مصنوعی: ای گرد و غبار دور گنبد افراز، یکباره اینچنین شگفتانگیز چگونهای؟
گردان منم به حال و نه گردونمگردان نهای به حال و تو گردونی
هوش مصنوعی: من در حال خودم همچون گردشی هستم، اما تو مانند یک گردونه در حال نیستی. تو فقط به جایی حرکت میکنی و در حال تغییر نیستی.
گر راه نیست سوی تو پیری رامر پیری مرا ز چه قانونی؟
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی تو نیست، پس چرا پیری مرا به چه دلیلی به قوانین پیریام میکشد؟
زیرا که روزگار دهد پیریوز زیر روزگار تو بیرونی
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که پیری به سراغت میآید و تو از زیر بار مسئولیتهای زندگی رها میشوی.
اکنونیان روان و تو برجائیزیرا که نیست جسم تو اکنونی
هوش مصنوعی: اکنون کسانی در حال حرکت هستند و تو در جایی هستی؛ زیرا جسم تو دیگر در این مکان نیست.
درویش توست خلق به عمر ایراکاز عمر بیکناره تو قارونی
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به نوعی از ارزش و اهمیت انسانها اشاره میکند. او میگوید که درویش یا فرد زاهد و پارسا به اندازه و از نظر ارزش خلق و دیگران، سالها و عمرش بینهایت است. به عبارت دیگر، وجود و زندگی او در برابر ثروت و زندگی شخصیاتهایی چون قارون که نمادی از ثروت و قدرت است، معنا و ارزشی عمیقتر دارد. در واقع، با وجود اینکه ممکن است عمر یک فرد فقیر محدود باشد، اما تاثیر و جایگاه او در دلها و زندگی دیگران بسیار بیشتر از ثروتمندان است.
درویش دون بود، همه دوناننداینها و، بر نهاده به تو دونی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که درویش (فقیر) از نظر شخصیت و مقام پایین است و تمامی افرادی که در اطراف او هستند نیز در سطح پایینتری قرار دارند. در نتیجه، به نظر میرسد که مقام و ارزش او به خاطر وجود دیگران کمتر از آنچه هست به چشم میآید.
هر کس که دون شمارد قارون رااز ناکسیش باشد و مجنونی
هوش مصنوعی: هر کسی که قارون را بیاهمیت بداند، خود از نادانی و جنون رنج میبرد.
فرزند توست خلق و مر ایشان راتو مادر مبارک و میمونی
هوش مصنوعی: فرزندان تو همین خلق و انسانها هستند و تو شایستهی لقب مادر این افراد خوشبخت و خوشی.
بر راه خلق سوی دگر عالمیکی رباط یا یکی آهونی
هوش مصنوعی: در مسیر مردم، به سوی جهانی دیگر، یا میتوان به یک مکان امن پناه برد، یا با نالهای عمیق به فضای دیگر رفت.
ای پیر، بر گذشته جوانی چوندیوانهوار غمگن و محزونی؟
هوش مصنوعی: ای سالخورده، آیا بر روزهای جوانیات به شدت غمگینی و ناراحت؟
دیوی است کودکی، تو به دیوی بر،گر دیو نیستی، ز چه مفتونی؟
هوش مصنوعی: دیوی وجود دارد که کودکانه و بیخود است، حالا اگر تو هم که به دیو شباهتی نداری، چرا تحت تأثیر او قرار گرفتهای؟
پنجاه و اند سال شدی، اکنونبیرون فگن ز سرت سرا کونی
هوش مصنوعی: تو پنجاه و اند سال داری، حالا باید از زندگیات بیرون بیایی و سرنوشت خودت را پیدا کنی.
گوئی که روزگار دگرگون شدای پیر سادهدل، تو دگرگونی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دنیا تغییر کرده است، ای انسان سادهدل، این تو هستی که دچار تغییر شدهای.
سروی بدی به قد و به رخ لالهاکنون به رخ زریر و به قد نونی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جذابیت دو دختر اشاره شده است. یکی از آنها به قد و زیبایی سرو و لاله تشبیه شده و دیگری به رنگ و قد نون. به طور کلی، شاعر سعی دارد تا زیبایی هر دو نفر را با استفاده از تصاویر طبیعی و شاعرانه توصیف کند.
گلگون رخت چو شست بهار ازوربگذشت گل بگشت ز گلگونی
هوش مصنوعی: چهرهات مانند گل است که با آمدن بهار زنده و شاداب میشود، هنگامی که بهار میگذرد، دیگر آن زیبایی و شادابی را ندارد و گل هم پس از مدتی رنگ و رویش را از دست میدهد.
مال تو عمر بود بخوردی پاکآن را به بیفساری و ملعونی
هوش مصنوعی: ثروت تو به منزله عمر توست، که آن را بهطرزی نادرست و بیملاحظه مصرف کردی و در نتیجه، خود را به عذاب و نفرین دچار ساختی.
اکنون ز مفلسی چه نوی چندینبر درد مالی و غم مغبونی؟
هوش مصنوعی: اکنون از روی فقر و نداری چه فایدهای دارد که بر دردهای مالی و غمهای ناشی از باختن بپردازم؟
آن کس که دی همیت فریغون خوانداکنون به سوی او نه فریغونی
هوش مصنوعی: کسی که دیروز فریغون را نام میبرد، حالا دیگر هیچ نشانی از فریغون به سمت او وجود ندارد.
وان را که نوش و شهد و شکر بودیامروز زهر و حنظل و طاعونی
هوش مصنوعی: این فرد که روزی به شیرینی و خوشمزگی معروف بود، امروز به تلخی و زهر و خطرناک تبدیل شده است.
با تو فلک به جنگ و شبیخون استپس تو چه مرد جنگ و شبیخونی؟
هوش مصنوعی: با تو در آسمان و زمین نزاع و هجمهای برپاست، پس تو چگونه انسانی هستی که در میدان جنگ و جبهه ایستادهای؟
هرشب زخونت چون بخورد لختیچیزی نمانی ار همه جیحونی
هوش مصنوعی: هر شب که از خونت بخورد، چیزی از تو باقی نمیماند، حتی اگر از همه چیزها هم به تو تعلق داشته باشد.
گر خون تو نخورد به شب گردونپس کوت آن رخان طبرخونی؟
هوش مصنوعی: اگر شب گردون از خون تو سیر نمیشود، پس چه فایدهای دارد زیبایی و زرق و برق آن صورتهای دلربا؟
مشغول تن مباش کزو حاصلنایدت چیز جز همه وارونی
هوش مصنوعی: به خود مشغول نباش، چون نتیجهای از آن به دست نخواهی آورد و فقط برعکس آنچه میخواهی، نصیبت خواهد شد.
از حلق چون گذشت شود یکسانبا نان خشک قلیهٔ هارونی
هوش مصنوعی: وقتی غذا از گلو پایین میرود، دیگر فرقی ندارد که چه نوع غذایی باشد؛ حتی میتواند به شکلی عادی و خشک مثل نان بیمزه به نظر برسد.
جان را به علم و طاعت صابون زنجامه است مر تو را همه صابونی
هوش مصنوعی: روان و نیکو زندگی کن و خود را با علم و عبادت پاک و پاکیزه کن؛ زیرا این کار برای تو مانند صابون است که لباس را تمیز میکند.
خاک است مشک و عنبر و تو خاکیگرچه ز مشک و عنبر معجونی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسانها در اصل از خاک هستند و هر چه در وجودشان وجود دارد، حتی اگر به نظر باارزش و خوشبو باشد، مثل مشک و عنبر، در نهایت به خاک برمیگردد. به عبارت دیگر، انسان هر چقدر هم که درخشان و ارزشمند باشد، در نهایت به طبیعی بودن و خاکی بودن خود برمیگردد.
ملکت نماند و گنج برافریدونایمن مباش اگر تو فریدونی
هوش مصنوعی: پادشاهی و ثروت همچنان که برای فریدون بود، برای تو هم پایدار نخواهد ماند. بنابراین اگر خود را در جایگاه فریدون میبینی، نباید در امنیت باشی.
افزونیی که خاک شود فرداآن بیگمان کمی است نه افزونی
هوش مصنوعی: افزایش چیزی که فردا به خاک میرود، بدون شک کم است و نه زیاد.
کار خر است خواب و خور ای نادانپس خر توی اگر تو همیدونی
هوش مصنوعی: ای نادان، خواب و خوراک کار خر است، پس اگر میفهمی، تو هم مثل خر هستی.
مردم ز علم و فضل شرف یابدنز سیم و زر و از خز طارونی
هوش مصنوعی: افراد با علم و دانش و فضیلت به مقام و منزلت میرسند، نه با پول و ثروت، و ارزش انسانیت از داشتن مال و دارایی بیشتر است.
از علم یافت نامور افلاطونتا روز حشر نام فلاطونی
هوش مصنوعی: افلاطون با دانش و علم خود به شهرت رسید و تا روز قیامت نام او و آثارش فراموش نخواهد شد.
با جاهلان از آرزوی دانشبا قال و قیل و حیلت و افسونی
هوش مصنوعی: با نادانان از آرزوی دانش، با سخنان بیمحتوا و فریبها و ترفندها، باید دوری کرد.
از جهل خویشتن چو خود آگاهیپس سوی خویشتن فتنه و شمعونی
هوش مصنوعی: وقتی که از نادانی خود آگاه شدی، به سوی خود برو و از درونت بیازمائی و خود را بشناس.
دانا به یک سؤال برون آردجهل نهفته از تو به هامونی
هوش مصنوعی: افراد باهوش میتوانند با یک سؤال ساده، نادانی و ناپیدا درون تو را آشکار کنند و آن را بیرون بیاورند.
تو سوی خاص خلق سیهسنگیگر سوی عام لولوی مکنونی
هوش مصنوعی: اگر تو به سوی افراد خاص با ویژگیهای منحصر به فردی بروی، بنابراین به سمت افرادی که عادی و معمولی هستند، نرو.
علم است کیمیای بزرگیهاشکر کندت اگر همه هپیونی
هوش مصنوعی: دانش و علم مانند طلایی نایاب است که سبب موفقیت و بزرگی میشود؛ اگر کسی به آن دست یابد، باید از آن سپاسگزاری کند، حتی اگر همه چیز در دسترس او باشد.
شاگرد اهل علم شوی به زانکاکنون رهی و چاکر خاتونی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به دانشی دست یابی، بهتر است که در مسیر علم و دانش گام برداری و خود را خدمتگزار دانایان قرار دهی.
مردم شوی به علم چو ماذون کوداعی شود به علم ز ماذونی
هوش مصنوعی: اگر به علم و دانش دست پیدا کنی، مانند شخصی که در مقام ماذون قرار دارد، میتوانی به دیگران دعوت کنی و علم را به آنها آموزش دهی.
ذوالنونی از قیاس تو ای حجتدریاست علم دین و تو ذوالنونی
هوش مصنوعی: ذوالنون با مقایسه تو به عنوان نمایندهای از علم دین، همچون دریایی عمیق و وسیع است. تو، ذوالنون، نمادی از دانش و علم دینی هستی.