قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳
هوش مصنوعی: این شعر به تجلیات وجود انسان و رابطهاش با دنیای بیرونی میپردازد. شاعر به مخاطب خود میگوید که این جسم و تن مادی او فقط یک ظاهری است و حقیقت او چیزی دیگر است. او به تناقضات درونی و بیرونی انسان اشاره کرده و میگوید که تنها جوهر درونی انسان باقی است و هیچ چیزی از دنیا نمیتواند او را ابدی کند. شاعر همچنین به خطرات گمراهی و فریبندگی دنیا اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که به عمق وجود خود نگاهی بیندازد و به علم و حقیقت برسد. در نهایت، تأکید بر ایمان و آگاهی در برابر فریبها و زرق و برق دنیوی برجسته میشود.
این تن من تو مگر بچهٔ گردونیبچهٔ گردونی زیرا سوی من دونی
هوش مصنوعی: این بدن من، چه چیزی جز وابستهای از آسمان است؟ چرا که تو به من نگاه نمیکنی و در دنیای پست مادی غرق شدهای.
او همان است که بوده است ولیکن تونه همانا که همانی، که دگرگونی
هوش مصنوعی: او همانگونه که بوده، باقیمانده است، اما تو تغییر کردهای و دیگر مثل قبلیها نیستی.
طمع خیره چه داری که شوی باقی؟نشود چون ازلی بودهٔ اکنونی
هوش مصنوعی: چرا به فکر دستیابی به چیزی هستی که نمیتواند برای همیشه باقی بماند؟ زیرا چیزی که از آغاز وجود داشته، همیشه وجود خواهد داشت و تغییر نخواهد کرد.
تو مر آن گوهر بیرونی باقی راچون یکی درج برآورده به افسونی
هوش مصنوعی: تو آن گوهر درخشان را فراموش نکن، چونکه آن را بهراحتی میتوان به نمایش گذاشت و جلب توجه کرد.
با تو تا مقرون است این گهر باقیتو به زیب و به جمال ای تن قارونی
هوش مصنوعی: تا وقتی که این جوهر با توست، زیبایی و جمال تو همچون جمال قارون خواهد بود.
زان گهر یافتهای ای گهر تیره،این قد سروی وین روی طبرخونی
هوش مصنوعی: ای گوهر تیره، تو از آن گوهری که پیدا کردهای، همچون سرو بلند و چهرهی گلگونهای داری.
لیکن آنگه که گهرت از تو شود بیرونتو همان تیره گل گندهٔ مسنونی
هوش مصنوعی: اما زمانی که جوهر تو از درونت خارج شود، تو همان گل سیاه و بدبویی میشوی که به دور از زیبایی و خلوص است.
ای درونی گهر تیره، نمیدانیکه درونی نشود هرگز بیرونی؟
هوش مصنوعی: تو که درونت پر از درد و غم است، نمیدانی که هیچگاه نمیتوانی درونت را به دنیای بیرون منتقل کنی؟
گر فزونی نپذیرد جز کاهندهچه همی بایدت این چونین افزونی؟
هوش مصنوعی: اگر چیزی بیشتر نمیشود و تنها کم میشود، پس چرا باید به اینقدر زیاد بودن آن اهمیت بدهی؟
گفته باشم به حقیقت صفتت، ای تنگرت گویم صدف لولوی مکنونی
هوش مصنوعی: به راستی که باید بگویم ویژگی تو، ای جسم، اگر بگویم مانند صدفی هستی که درونش مرواریدی پنهان است.
اندر این مرده صدف ای گهر زندهچونکه ماندهستی بندی شده چون خوی؟
هوش مصنوعی: در این صدفی که مرده به نظر میرسد، تویی که همچنان زنده و باارزش هستی. چرا در این وضعیت محدود باقی ماندهای؟
غره گردنده به دریای جهان اندرگر نه ذوالنونی ماننده ذوالنونی
هوش مصنوعی: اگر مانند ذوالنون در دریای جهان غرق نشوی، به خود مغرور مگرد و از چرخش دنیا غافل مشو.
تو در این قبهٔ خضرا و بر این کرسیغرض صانع سیاره و گردونی
هوش مصنوعی: تو در این فضای سبز و بر این جایگاه نشستهای، هدف سازندهٔ سیارات و جهان هستی هستی.
دام و دد دیو تو گشتند و بفرمانتزانکه تو همبر جمشید و فریدونی
هوش مصنوعی: حیوانات و موجودات وحشی تحت فرمان تو قرار گرفتهاند، زیرا تو نیز از نسل جمشید و فریدون هستی.
جز تو همواره همه سر به نگونسارندتو اگر شاه نهای راست چنین چونی؟
هوش مصنوعی: به جز تو، همه افراد در زندگی دچار مشکلات و ناامیدی هستند. اگر تو حقیقتاً شاه نیستی، چرا اینقدر با عظمت و با وقار هستی؟
خطر خویش بدان و به امانت کوشکه تو بر سر جهان داور مامونی
هوش مصنوعی: خود را بشناس و تلاش کن تا در امان باشید، زیرا تو در دل این دنیا مسئولیت بزرگی بر دوش داری.
نور دادار جهان بر تو پدید آمدتن چو زیتون شد و تو روغن زیتونی
هوش مصنوعی: نور الهی بر تو تابید و جسم تو مانند زیتون گردید، و تو به مانند روغن زیتون، با ارزش و پر خاصیت شدی.
گر به چاه اندر با بند بود خونیاندر این چاه تو با بند همیدونی
هوش مصنوعی: اگر به چاه بیفتی و در آن خون باشد، تو هم باید با زنجیر و بند در آن چاه گرفتار شوی.
وگر از زندان هر زنده رها جویدتو بر این زندان از بهر چه مفتونی
هوش مصنوعی: اگر هر موجود زندهای از زندان آزاد میشود، تو چرا در این زندان شیدا و مجنون هستی؟
تا از این بازی زندان نهای آراستهنشوم ایمن بر تو که نه مجنونی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این بازی و زندان رها نشوم، بر تو ایمن نیستم، چون تو هم دیوانه نیستی.
چاه باغ است تو را تا تو چنین فتنهبر رخ چون گل و بر زلفک چون نونی
هوش مصنوعی: چاه باغ به معنای جاذبه و زیبایی توست، که این زیبایی مانند گلبرگهای زیبا بر چهرهات و مانند نرمی و لطافت نان بر موهایت جلوهگری میکند.
مست می خورده ازین سان نبود زیراتو چنین بیهش و مدهوش از افیونی
هوش مصنوعی: تنها کسی که در مستی غرق شده، نمیتواند اینگونه بیخبر و گیج باشد؛ زیرا تو به اندازهای از حال خود بیخبری که گویی تحت تأثیر مادهای مدهش و خوابآور هستی.
دیو بدگوهر از راه ببردهستتمست آن رهبر بدگوهر وارونی
هوش مصنوعی: دیو بدذات تو را از راه درست منحرف کرده است و تو تحت تأثیر راهبری نادرست و منحرف قرار گرفتهای.
هر زمان پیش تو آید نه همی بینیشبا عمامهٔ بزر و جامهٔ صابونی؟
هوش مصنوعی: هر بار که به تو نزدیک میشوم، نمیتوانی مرا به راحتی بشناسی، حتی با لباسهای خاص و ظاهری مرتب.
چون کدو جانش ز دانش تهی و فکرتبر چون نار بیاگنده ز ملعونی
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی مانند کدو، بیفکر و تهی از دانش باشد، در واقع مانند میوهای است که از درختی زشت و زهرآلود آویزان شده است.
چون سر دیوان بگرفت سر منبرهریکی دیو باستاد و ماذونی
هوش مصنوعی: زمانی که رئیس دیوان (دادگاه) بر روی منبر نشسته است، هر دیوی (دشمن یا خداوندگار) به بالای منبر آمده و اجازه خود را اعلام میکند.
بر ستوری امامانش گوا دارمقدح وابقی و قلیهٔ هارونی
هوش مصنوعی: من بر اسب امامانش شاهدی دارم، همانند قدح و ظرفی که هارون داشته است.
از بسی ژاژ که خایند چنین گم شدراه بر خلق ز بس نحس و سراکونی
هوش مصنوعی: از بس که دروغ و سخنان بیمحتوا گفته شده، مردم به شدت دچار سردرگمی و گیجی شدهاند و راه درست را نمیتوانند پیدا کنند، بهطوری که این وضعیت برایشان شوم و دردناک شده است.
ای خردمند، مخر خیره خرافاتشکه تو باری نه چنو خربط و شمعونی
هوش مصنوعی: ای خردمند، به فکر خرافات و افکار بیاساس نیا، زیرا تو هرگز شایسته چنین فکری نیستی.
علم دین را قانون اینست که میبینیبه خط سبز بر این تختهٔ قانونی
هوش مصنوعی: علم دین دارای اصول و قوانینی است که به وضوح و روشنی بیان شدهاند، همانگونه که نوشتهها روی این تخته با خط سبز مشخص شده است.
گر بر این آب تو را تشنگیی باشدمنت جیحونم و تو برلب جیحونی
هوش مصنوعی: اگر در این آب تشنه هستی، منت جیحون بر گردن توست و تو در کنار جیحون ایستادهای.
و گرم گوئی «پس گر نه تو بیراهیچون به یمگان در بی مونس و محزونی؟»
هوش مصنوعی: اگر تو در مسیری نادرست قرار گرفتهای، پس چرا مانند یمگان، بدون همراه و غمگین هستی؟
مغزت از عنبر دین بوی نمییابدزانکه با دنیا هم گوشه و مقرونی
هوش مصنوعی: اگر مغزت از عطر و زیبایی دین بهرهای نمیبرد، به این خاطر است که تو با دنیا و مسائل آن در آمیخته و مرتبط هستی.
وای بر من که در این تنگ دره ماندمخنک تو که بنشسته به هامونی!
هوش مصنوعی: آه از من که در این درهی باریک و تاریک گرفتار شدهام، خوش به حال تو که در جایی راحت نشستهای!
من در این تنگی بیدانش و بدبختمتو به هامون بر دانا و همایونی!
هوش مصنوعی: من در این شرایط سخت و بیخبر از حقیقت هستم، اما تو در دشت وسیع و بهخوبی آگاه و با مقام و عظمت قرار داری!
که تواند که بود از تو مسلمانترکه وکیلخان یا چاکر خاتونی؟
هوش مصنوعی: کیست که بتواند از تو، مسلمانتر باشد؟ آیا وکیل خان یا غلام یک دختر اشرافی؟
حال جسم ما هر چون که بود شایدنه طبرخونی مانده است و نه زریونی
هوش مصنوعی: حال جسم ما هر چقدر هم که خوب یا بد باشد، دیگر نه حال و هوای طبرستان را دارد و نه حال و هوای زریوان.
تا بدین حالک دنیی نشوی غرهکه چنین با سلب و مرکب گلگونی
هوش مصنوعی: در این دنیا فریب نخور، چرا که این تباهی و زینتهای فریبنده نمیتواند دائمی باشد.
سلب از ایمان بایدت همی زیراجز به ایمان نبود فردا میمونی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرامش و امنیت در آینده، باید از هرگونه تردید و شک نسبت به ایمان خود فاصله بگیری. تنها با ایمان است که میتوان به فردای روشن دست یافت.
به یکی جاهل کز بیم کند نوشتنوش کی گردد آن شربت طاعونی؟
هوش مصنوعی: اگر شخصی از ترس و نادانیاش، دارویی بنویسد، این نوشیدنی چگونه میتواند مایهی درمانی باشد در حالی که اثراتش مانند طاعون است؟
سخن حجت بشنو که تو را قولشبه بکار آید از داوری زرعونی
هوش مصنوعی: به پیامی که به شما داده میشود گوش کن، زیرا این پیام در زندگیات مفید خواهد بود.