هوش مصنوعی: در این متن، نویسنده از تجربه شخصی خود در یک گرمابه سخن میگوید. پس از آنکه وضعیت او در زندگی بهتر میشود و لباسهای خوبی میپوشد، به گرمابه میرود و مردم به احترام او و دوستانش بلند میشوند. زمانی که از حمام خارج میشوند، باز هم افراد حاضر به احترام آنها ایستادهاند. یکی از حمامیها به شوخی یادآوری میکند که آنها در گذشته در وضعیت بدی بودند و حالا به مقام خوبی رسیدهاند. نویسنده به زبان عربی پاسخ میدهد که همان جوانانی هستند که در گذشته اوضاع خوبی نداشتند و این باعث خجالت حمامی میشود. نویسنده به نتیجهگیری مهمی میرسد که نباید از مشکلات ناامید شد و همواره باید به رحمت خداوند امیدوار بود.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه وضعیت زندگیام بهتر شد، هر یک از ما لباسی به تن کردیم و روزی به حمام رفتیم، اما در آنجا اجازهی ورود به ما ندادند. وقتی از در خارج شدیم، متصدی حمام و سایر افراد حاضر آنجا، همه برخاستند و ایستادند تا اینکه ما وارد حمام شدیم. سپس دلاک و سایر خدمتکاران وارد شدند و به ما خدمت کردند. زمانی که از حمام بیرون آمدیم، هر کس که در آنجا بود دوباره ایستاد و تا زمانی که ما لباس پوشیدیم و خارج شدیم، نشسته بودند. در این میان، یکی از حمامیها به کمک دیگران گفت: «اینها جوانانی هستند که ما در آن روز اجازهی ورودشان را ندادیم.» آنها تصور کردند که ما زبانشان را نمیفهمیم، اما من به عربی گفتم: «راست میگویی، ما همانهایی هستیم که لباسهای پاره بر دوش داشتیم.» آن مرد خجالتزده شد و از ما عذرخواهی کرد. این اتفاقات طی بیست روز رخ داد و قصد دارم این داستان را به اشتراک بگذارم تا مردم بدانند که نباید از دشواریهای زمانه شکایت کنند و همچنین نباید از الطاف و رحمت خداوند ناامید شوند، چرا که او بخشنده و مهربان است.