بخش ۱۳ - مناجات با قاضی الحاجات
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس تنهایی و ناتوانی خود به عنوان یک رهرو صحبت میکند. او از بیکسی و مشکلاتی که در مسیر سفرش با آنها مواجه است، میگوید. هیچ زاد و توشهای ندارد و در راهی دشوار قدم میزند. او از خدای خود یاری میطلبد و خواهان توجه کاروانیان و رهروان دیگر به وضعیت خود است. شاعر از بار سنگین خود و پاهای لنگش شکایت کرده و از آنها استمداد میکند تا به او کمک کنند و از ظلم و تاریکی بکاهند. او در نهایت درخواست میکند که نور و روشنی به زندگیاش بیاورند و ظلمات را از جهان دور کنند.
ای خدا من رهرویام ناتوانبی کسی واماندهای از کاروان
هوش مصنوعی: ای خدا، من مسافری ضعیف و تنها هستم که از جمع و کاروان خود باز ماندهام.
رفته همراهان و تنها ماندهایغیر درگاهت ز هر در راندهای
هوش مصنوعی: من از هیچ چیزی به جز نی متولد نشدم و نه بر مرکب سواری میکنم و نه دوستی دارم. ای خدا، در این راهی که پیمایش میکنم، تنها به خودت تکیه دارم.
در بیابان تن به مردن دادهایدل به مرگ خویشتن بنهادهای
هوش مصنوعی: در این دنیا نه راهی برای بازگشت وجود دارد و نه راهی برای زندگی کردن. ای خدا، چه باید کرد؟
بینوایی مبتلایی خستهایصید در دامی شکار بستهای
هوش مصنوعی: در ابتدای مسیر زندگی، مشکلات و موانع به سراغم آمدهاند و دزدان و راهزنان، نمیتوانند بر من تسلط پیدا کنند.
پای من لنگ و ره دشوار پیشبار من سنگین و پشت ناقه ریش
هوش مصنوعی: مدتی است که در حال فکر کردن به شما جوانان و بزرگترها هستم. ای سواران با اراده، بر من توجه کنید و ای جوانان، به من لطفی کنید.
مرکب از دستم عنان بگرفت و رفتدزد آمد آب و نان بگرفت و رفت
هوش مصنوعی: ای مهربان، با لطف و کرامت خود، ما را به سوی مقصدی برسان که در آن به بندگان رحمت میدهند. چه جای barren و مردهای که در آن قرار داریم.
ای امیر کاروان آخر ببینمرکبم لنگیده بارم بر زمین
هوش مصنوعی: ای رئیس کاروان، نگاهی به وضع من بنداز، که اسبم خسته و بارم به زمین افتاده است.
شیئی لله ای امیر کاروانپای من لنگست و بار من گران
هوش مصنوعی: امیر کاروان، من در حال حاضر مشکلی دارم؛ پایم آسیب دیده و بارم سنگین است.
شیئی لله ای سبکباران مددبار من سنگین و ره پر دزد و دد
هوش مصنوعی: پروردگارا، اگر تو به من کمک کنی، بار سنگین مشکلات و موانع راه را که پر از دزدان و خطرات است، آسانتر میکنم.
اندکی ای همرهان آهستهترگاهگاهی بر فغانم یک نظر
هوش مصنوعی: دوستانم، کمی آرامتر صحبت کنید و گاهی نگاهی به حال من بیندازید.
گاهگاهی یک نگاهی بر قفااز ترحم سوی این پیر دوتا
هوش مصنوعی: گاهی اوقات نگاهی با ترحم به این پیرمرد بیندازید.
کز عقب آمد پیاده پای لنگبار سنگینش به دوش و پشت کنگ
هوش مصنوعی: مردی با پای لنگ و بار سنگینی بر دوش، به آرامی و بیسر و صدا از پشت میآید.
الغیاث ای اهل همت الغیاثای نگهبانان امت الغیاث
هوش مصنوعی: ای اهل معرفت و همت، به فریاد برسید! ای نگهبانان این ملت، کمک کنید!
الغیاث ای خضر ره گم کردگانالغیاث ای تو نگهبان جهان
هوش مصنوعی: نَجاتطلبی ای خضر، برای افرادی که راهشان را گم کردهاند! نجاتطلبی ای تو، نگهبان و سرپرست عالم!
ای خلیفه حق و ای سلطان دیندیده بگشا سوی گمراهان ببین
هوش مصنوعی: ای خلیفه راستین و ای پادشاه دین، نگاهت را به سوی کسانی که راه را گم کردهاند بگشایید و آنها را ببینید.
چند باشد آفتابت در حجابپرده بَردار از رخ چون آفتاب
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی آفتاب در پس پرده بماند؟ پرده را کنار بزن و چهرهات را مانند آفتاب نمایان کن.
صحن این ظلمتسرا را نور بخشسوگواران جهان را سور بخش
هوش مصنوعی: در این دنیای تاریک، فراق و اندوه انسانها را روشن کن و حال آنان را به جشن و شادمانی تبدیل کن.
تیره خاکش رشک آذرپوش کنپر ز آذریون و آذرپوش کن
هوش مصنوعی: خاک تیرهاش را با رنگ آتشین بپوشان و آن را از آتشنشانها و آتشپوشها پر کن.
بر خر خود برنشان دجال راعزل کن از عالم این عمّال را
هوش مصنوعی: بر روی الاغ خود قرار بده و دجال را از دنیای این کارگزاران و اربابان دور کن.
ظلم و ظلمت را ز عالم پاک کنسینهٔ سفیانیان را چاک کن
هوش مصنوعی: ظلم و تاریکی را از دنیا برطرف کن و دلهای ظالمین را پاره کن.