بخش ۲۷ - رنج و محنت اهل زرع و تجارت و ثروت
هوش مصنوعی: شاعر به توصیف زندگی پر زحمت و بیفکری انسانها میپردازد. او از کشاورزی سخن میگوید که روز و شب در تلاش و نگرانی است، و نمیداند آیا برداشت خوبی خواهد داشت یا نه. دیگران نیز به شغلهای مختلف مشغولاند، ولی هیچکس در آرامش نیست و همه در تقلا برای درآمد و فرار از مشکلاتاند.
شاعر به روزگار گذشتگان اشاره میکند که در نهایت به مرگ میرسند و زندگی دنیوی جز تلاطم و عذاب نیست. او به مرگ، به عنوان حقیقتی که بر همه سایه میافکند، اشاره کرده و نشان میدهد که تلاشهای انسانی در برابر این حقیقت بیفایده است.
در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در دنیای پر از فریب و دوستیهای ظاهری، هیچ کس از مرگ نمیگریزد و زندگی همچنان ادامه دارد، اما همه باید از زندگی و عواقب آن آگاه باشند و از نشانههای خطر دوری کنند.
دیگری در کار زرع است و شیارنی شبش آرام و نی روزش قرار
هوش مصنوعی: شخص دیگری مشغول کشاورزی و آمادهسازی زمین است، در حالی که شبهای او آرام و روزهایش بیدغدغه است.
بگذرد گر در هوا فوجی جراداو همی خواند اعوذ و ان یکاد
هوش مصنوعی: اگر در آسمان گروهی از ملخها پرواز کنند، آنها نیز به صدای "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" متمسک میشوند.
روز در کناسی و سرگین کشیشب ز بیم عاقبت دل آتشی
هوش مصنوعی: در روز مشغول سرگرمی و کار هستم، اما شبها به خاطر ترس از عواقب کارهایم، دلنگران و مضطربم.
کشت من امسال آیا چون شوددخل آن از پار کاش افزون شود
هوش مصنوعی: آیا در سال جاری محصول من به اندازهای خواهد بود که از سال گذشته بیشتر شود؟
نی کجا گردد فزون باران کجاستکشت من امسال میدانم هباست
هوش مصنوعی: نی میپرسد که باران کجا خواهد بارید و کشت او در این سال چگونه خواهد بود؛ او به وضوح میداند که از این موضوع بیخبر است و نمیتواند پیشبینی کند.
گه گرفتار تقاضای خراجگه از او دیوانیان خواهند باج
هوش مصنوعی: گاه دچار درخواست مالیات میشود و گاه دیوانسالاران از او طلب پول میکنند.
شد بهار و وقت سیر بوستانوقت گلگشتِ چمن با دوستان
هوش مصنوعی: بهار آمده و زمان خوبی برای رفتن به باغ و لذت بردن از گلها و چمنزارها با دوستان فرارسیده است.
خواجهٔ ما را کجا باشد فراغکی تواند کرد سیر دشت و باغ
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که خواجه ما زمانی آزاد باشد؟ چگونه میتواند از دشت و باغ لذت ببرد؟
رنج باغ از خواجه سیر از این و آنکشت دشت از او و گشت از دیگران
هوش مصنوعی: باغ از سرایندهاش رنج میبرد، و زراعت از کشاورزانی که آن را پرورش میدهند. دشت تنها از این افراد تاثیر نمیگیرد و به خاطر دیگران نیز تغییر میکند.
وان دگر تاجر نه شب دارد نه روزنی به یاد آمد به بهمن نی تموز
هوش مصنوعی: تاجر دیگر نه شب دارد و نه روز، او همیشه در فکر و کارش مشغول است و هیچ وقت به بهمن یا تابستان نمیاندیشد.
گه سوی آن شهر و گاهی سوی اینگه به روم و گه به هند و گه به چین
هوش مصنوعی: گاهی به سمت شهری میروم و گاهی به سمت شهر دیگر، گاهی به روم، گاهی به هند و گاهی به چین.
بهر دانگی در تلاطم روز و شبمینیاساید زمانی از طلب
هوش مصنوعی: در جستجوی علم و دانش، هرگز در روز و شب، حتی یک لحظه هم آرامش نمیگیرد.
در تکادو تا به شبها روزهاشب ز فکر بیهده در سوزها
هوش مصنوعی: در تلاش و کوشش تا شبها و روزها از فکرهای بیهوده در آتش سوزان هستم.
گه خیال سود و سوداهای خامگاه در دل با شریکان در خصام
هوش مصنوعی: گاهی به فکر منفعت و آرزوهای بیپایه هستم و گاهی در دل با همفکرانم در جدال و مبارزهام.
گه حساب مایه گه سود و زیانگه خیال و حجره و بیم دکان
هوش مصنوعی: گاهی به حساب سرمایه و گاهی به حساب سود و زیان میپردازند، گاهی هم در فکر و اندیشهای در مورد مغازه و نگرانیهای مربوط به آن هستند.
حجره را دزدی مگر خواهد بریدیا بخواهد ساخت قفلش را کلید
هوش مصنوعی: اگر دزدی بخواهد به جایی نفوذ کند، یا باید آن را خراب کند یا قفلش را با کلید باز کند.
من چه خواهم کرد با مشتی عیالچون کنم با بچههای خردسال
هوش مصنوعی: من با این همه افراد و بچههای کوچک چه کنم و چه تدبیری باید بیندیشم؟
طفلهای نان خور حق ناشناسوین زنان بی حقوق نا سپاس
هوش مصنوعی: کودکان نانخور که قدر نعمتها را نمیدانند و زنانی که حقوقشان نادیده گرفته شده و قدردان نیستند.
من چه خواهم کرد با فرزند و زنبایدم ناچار رفتن از وطن
هوش مصنوعی: من چه کار میتوانم بکنم با فرزند و همسر، مجبورم که از دیار خود بروم.
وآن یکی محبوس تزویر و ریاوآن دگر در قید تلبیس و دغا
هوش مصنوعی: یک نفر گرفتار حرص و فریبکاری است و نفر دیگر در دام تقلب و نیرنگ به سر میبرد.
اهل دنیا را بدینگون حالهاروزهاشان بگذرد در سالها
هوش مصنوعی: افراد دنیا به همین شکل زندگی میکنند و روزها و سالها به همین ترتیب برایشان سپری میشود.
هیچشان از روز مردن یاد نیجسمشان جز قلعه فولاد نی
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که انسانها در زندگی خود زمانی به یاد مرگ و حقیقت آن میافتند که دیگر برایشان مهم نیست، و این یادآوری فقط برای جسد آنهاست که مثل یک قلعه فولادی سخت و بدون احساس است. در واقع، زندگی و جسم انسان نتوانستهاند از یاد مرگ فرار کنند و در نهایت به یک نوع بیاحساسی و سردی میانجامند.
مرگ باشد حق ولی همسایه راخانه آید بر سر اما دایه را
هوش مصنوعی: مرگ حقیقتی است اما وقتی همسایه به خانه نمیرسد، شیرینی زندگی را باید در خاطر دایه جستوجو کرد.
من کجا و مردن ای مرد خبیرمردن چون من کسی آسان مگیر
هوش مصنوعی: من کجا و مرگ، ای شخص دانا! مرگ من آسان نیست، مانند من کسی را نباید بیاهمیت گرفت.
این تنم را قلعهٔ فولاد بینچار ارکانم قوی بنیاد بین
هوش مصنوعی: بدن من مانند قلعهای از فولاد است که بر پایهای محکم و استوار بنا شده و چهار ستونش را میتوان با قدرت مشاهده کرد.
خواجه در خوابست ناگه موشکیمیجهد بیرون ز سوراخ اندکی
هوش مصنوعی: در خواب عمیق کسی، ناگهان یک موش از سوراخش بیرون میپرد.
خواجه پندارد که دزدی میرودمیجهد از خواب و بیرون میدود
هوش مصنوعی: آقای خواجه تصور میکند که دزدی در حال فرار است، به همین خاطر از خواب بیدار میشود و بیرون میرود.
سر برهنه میدود بالا و زیرهی بگیر و هی بگیر و هی بگیر
هوش مصنوعی: کسی بدون پوشش سرش به طور بیوقفه در حال دویدن است و مرتب دستور داده میشود تا او را بگیرند و نگهش دارند. این اشارات نشاندهندهی تلاش برای کنترل یا دستگیری اوست.
دزد آمد خانه را تاراج کردمایهام برد و مرا محتاج کرد
هوش مصنوعی: دزد به خانهام حمله کرد و تمام داراییام را برد، به طوری که اکنون در تنگدستی به سر میبرم.
جمع آیید ای همه همسایگانالامان و الامان و الامان
هوش مصنوعی: جمع شوید ای تمام همسایگان، به فریاد کمک و نجات بیایید!
صبح آمد خواجهٔ ما بستریستهی چرا این خواجه از صحت بریست
هوش مصنوعی: صبح شده و آقای ما در رختخواب است. چرا این آقا که باید سالم باشد، حالش خوب نیست؟
هی چه شد او را چرا تب کرده استخواجه گویا دوش سرما خَورده است
هوش مصنوعی: چرا او حالش خوب نیست و تب کرده است؟ به نظر میرسد که دیشب سرما خورده.
هی بخوانید این طبیب و آن طبیبهی بیارید این دوا را بی شکیب
هوش مصنوعی: هی، پزشکان را صدا بزنید و داروها را بیوقفه بیاورید.
روز دیگر شد فغان و شیونستچیست هی خواجه کار مردنست
هوش مصنوعی: روز دیگری فرا رسیده و صدای ناله و گریه به گوش میرسد، ای آقا، آیا در مورد کاری که به مرگ مربوط میشود، سوالی هست؟
هی چه شد تابوت و کافور و کفنهی کجا غسال و مقری قبر کن
هوش مصنوعی: چه خبر از تابوت و کافور و کفن؟ چه شده است که غسال و کسی برای دفن در اینجا نیست؟
خواجه پنهان در لحد گردید زودخود تو گویی خواجهای هرگز نبود
هوش مصنوعی: شخصی به سرعت در خاک آرام گرفت و تو گویی هرگز وجود نداشته است.
خواجه آخر با همه باد و بروتبا کمال اینکه حی لایموت
هوش مصنوعی: آقای بزرگوار با تمام قدرت و سلطنت خود، همچنان زنده و پابرجا باقی مانده است.
از صدای پای موشی جان سپردموشکی بیرون دوید و خواجه مرد
هوش مصنوعی: صدای پای موشی باعث شد که موشکی از جایش بپرد و شخصی که در آنجا بود به طوری غافلگیر شد که جانش را از دست داد.
ای تفو بر اینچنین ماتمکدهاف بر این منزلگه دیو و دده
هوش مصنوعی: ای کاش بر اینجا که پر از غم و اندوه است، تف بدهم؛ بر این مکان که جایگاه شیطان و جنهاست.
الفرار ای عاقلان زین دیو جایالحذر ای غافلان زین غم سرای
هوش مصنوعی: ای غافلان! فرار کردن شما از این دیو بزرگ، شما را از خطر در امان نمیدارد. اینجا، مکان غم و اندوه است.
جای منزل نیست اینجا ای پسرسیل و صرصر را در این باشد گذر
هوش مصنوعی: ای پسر، این مکان جایی برای سکونت نیست؛ در اینجا سیل و باد طوفانی در حال گذرند.
رهگذار سیل را خانه مکنپیش صرصر خرمنت دانه مکن
هوش مصنوعی: در مسیر سیلاب خانه نساز و در برابر باد سرد، خرمن خود را در معرض خطر قرار نده.
در ره این سیل نتوان ساخت باغپیش این صرصر مکن روشن چراغ
هوش مصنوعی: در مقابل این طوفان و سیل، نمیتوان باغی ایجاد کرد، بنابراین در این باد تند نیازی به روشن کردن چراغ نیست.
سقف اشکسته است در زیرش مخوابخانه گردد بر سرت ناگه خراب
هوش مصنوعی: سقف خراب است، زیر آن ناز نکن و بخواب، زیرا ممکن است ناگهان بر سرت بیفتد و خانهات را ویران کند.
کشتی و توفان و بس دریا عمیقخویش را بیرون فکن زود ای رفیق
هوش مصنوعی: به زودی از درون مشکلات و چالشها بیرون بیا و خود را نجات بده، ای دوست.
سرکش است اسب و به ره کوه و کمرهین از این مرکب فرود آی زودتر
هوش مصنوعی: اسب سرکش است و در حال حرکت در مسیر کوه و دمنوش است؛ پس هر چه سریعتر از این حیوان پیاده شو.
مینپندارم ولیکن ای عموکایی از مرکب ز پند من فرو
هوش مصنوعی: من خیال نمیکنم، اما ای عمو، نگران نباش و از نظر من از سوار شدن بر مرکب کنارهگیری کن.
مینپندارم که این اندرز و پندرخنه سازد در دلت ای ارجمند
هوش مصنوعی: به نظر نمیآید که این نصیحت و توصیه بتواند در دل تو تأثیری بگذارد، ای عزیز.
مینپندارم پذیرایی سخنبل ملول و تیره میگردی ز من
هوش مصنوعی: به نظر من، گپ و گفت با تو دیگر برایم خوشایند نیست و به زودی از من دلزده و ناراحت خواهی شد.
کام طبعت زین سخنهای چو دُرتلخ میگردد بلی الحق مُر
هوش مصنوعی: تنوع این سخنان به قدری زیاد است که ممکن است ذائقهات را تلخ کند، البته این حقیقتی است.
ای بسی رادان شیرین کارهابیش از این گفتند از این گفتارها
هوش مصنوعی: بسیاری از کارهای شیرین و دلنشین وجود دارد که فراتر از این گفتارهاست و نمیتوان به راحتی درباره آنها سخن گفت.
بارها بشنیدهای گفتارشاندیدهای هم کارشان و بارشان
هوش مصنوعی: شما بارها سخنان آنها را شنیدهاید و کارها و زحماتشان را نیز دیدهاید.
نی عیان بخشید سودت نی خبرنی اثر از عین دیدی نز اثر
هوش مصنوعی: نی به وضوح نشاندهندهی سود تو نیست، نه خبری از آن دارم و نه اثری از آن. تو خود از طریق چشمسنجی به حقیقت پی بردهای، نه از طریق نشانهها و اثرات.
پس کجا سودت دهد گفتار منباز دارد کی تو را انکار من
هوش مصنوعی: پس گفتار من چه فایدهای برای تو دارد، وقتی که نمیتوانی انکار من را بپذیری؟
بهتر آن باشد که بربندم زباناین سخن بگذارم اکنون در میان
هوش مصنوعی: بهتر است که این موضوع را بیزبان بگذارم و فعلاً دربارهاش صحبت نکنم.