بخش ۲۹ - گرفتار شدن پادشاه به دست زنگیان
هوش مصنوعی: در یک روزگار، پادشاهی در مغرب زمین فرمانروایی میکرد که کشورش پر از ثروت و امکانات بود. او روزی به جنگ با زنگبار رفت و آن ملک را غارت کرد. پس از بازگشت پیروزمندانه، در باغی زیبا به مستی و شادی پرداخت. در این بزم، او و حاضران به حدی مست شدند که از خود بیخود گشتند و در این حال، پادشاه به تنهایی به خارج از باغ رفت.
در این حین، او به این فکر فرو رفت که آیا این زندگی بیهدف و بیمنزل که به دنبال آن میگردد، ارزشش را دارد یا خیر. پرسشهایی از خود کرد که مقصد این سفر چیست و چرا همیشه در حال دویدن و تلاش است. او به این نتیجه رسید که زندگی انسانها مشابه به سفر بیپایانی است که هیچ هدف مشخصی ندارد.
در پایان، او به دوستانش نصیحت میکند که این مسیر بینتیجه ممکن است آنها را به هلاکت برساند و نباید بدون هدف و برنامه پیش بروند. پیام اصلی داستان تأمل در مورد ارزش زندگی و هدفدار بودن آن است.
پادشاهی بود در مغرب زمینجملگی مغرب زمینش در نگین
هوش مصنوعی: یک حاکم در سرزمینی در غرب وجود داشت که تمام آن سرزمین در نگین او جای داشت.
کشورش معمور و گنجش بیکرانحکم او نافذ بر اقطار جهان
هوش مصنوعی: کشور او آباد و سرشار از ثروت است و فرمان او بر تمامی نقاط جهان اجرا میشود.
روز و شب در فکر صهبا و سرودفارغ از بازیچهٔ چرخ کبود
هوش مصنوعی: در تمام روز و شب مشغول یادآوری شراب و آهنگ هستم و از سرگرمیها و دغدغههای دنیایی فاصله گرفتهام.
نوبتی آن پادشاه کامکارراند لشکر سوی ملک زنگبار
هوش مصنوعی: یک بار آن پادشاه ماهر، لشکر را به سمت سرزمین زنگبار هدایت کرد.
ساحت آن ملک را تاراج کردباج گیران را به زیر باج کرد
هوش مصنوعی: سرزمین آن کشور را دزدان و باجگیران تسخیر کردند و آنها را به زیر سلطه خود درآوردند.
هم ز سرداران ایشان سر گرفتهم ز بی پا و سرانشان زر گرفت
هوش مصنوعی: او هم از فرماندهان آنها بالا رفت و هم از کسانی که پا و سر ندارند، بهره گرفت.
ساخت آنجا پشتهها از کشتههابرد از آنجا هم ز زرها پشتهها
هوش مصنوعی: در آن مکان، تودههای زیادی از کشتهها انباشته شد و از همانجا تودههایی از زر و طلا ایجاد شد.
زان سفر چون شد مظفر بازگشتباز با عیش و طرب انباز گشت
هوش مصنوعی: پس از آن سفر، او پیروزمندانه به خانه برگشت و همراه با شادی و نشاط دوباره به دور هم جمع شدند.
ساغر مینا وشاقان را به کفمیشدندی با شهنشه هر طرف
هوش مصنوعی: شراب در دست مینا و چرخش شاقان (رقصندگان) به دور شاه، هر طرفی را پر میکرد.
گه کنار جویباران گه به باغگه به طرف کوهساران گه به راغ
هوش مصنوعی: گاهی در کنار جویبارها و گاهی در باغها، گاهی به سمت کوهها و گاهی در میان دشتها به سر میبرم.
داشت باغی رشک فردوس بریندر کنار شهر آن شاه گزین
هوش مصنوعی: در کنار شهر آن شاه، باغی وجود داشت که جلوههای زیبایی مشابه به بهشت را داشت و حسادتبرانگیز بود.
یک شبی از شهر آمد سوی باغتا ز غوغا لحظهای یابد فراغ
هوش مصنوعی: یک شب از شهر به باغ رفت تا از هیاهو و شلوغی فاصله بگیرد و چندی آرامش پیدا کند.
بزم عشرت را در آنجا ساز کردمرغ غم از باغ دل پرواز کرد
هوش مصنوعی: در آن مکان جشنی شاداب برپا کردند و پرندهی غم از باغ دل راهی سفر شد.
ساقیان از هر طرف ساغر به کفلولیان در رقص بازی هر طرف
هوش مصنوعی: بزم پر نشاطی برپا است و ساقیها با ساغرهای پر از شراب از همه سو به سمت مهمانان میآیند و مولیها نیز در حال رقص و بازی هستند.
مطربان در نغمه پردازی همهشاهدان در ناز و طنازی همه
هوش مصنوعی: در هنر نوازندگی، همه هنرمندان و شنوندگان به زیبایی و شیطنت مشغولند و در حال لذت بردن از موسیقی هستند.
هر طرف صد مشعله افروختندپرنیان اندر مشاعل سوختند
هوش مصنوعی: در هر سو مشعلهایی روشن شده و آتش آنها به پرنیانهایی که در اطراف هستند، آسیب وارد کرده است.
از فروغ مشعل و نور چراغروزوَش گردیده روشن صحن باغ
هوش مصنوعی: به خاطر روشنی مشعل و نور چراغ، صبح باغ روشن و درخشان شده است.
شه در آن شب باده چندان نوش کردکز خود و عقل و خرد فرموش کرد
هوش مصنوعی: در آن شب، پادشاه آنقدر شراب نوشید که نه فقط خود را فراموش کرد، بلکه عقل و هوش خود را نیز از یاد برد.
وانگه از شور شراب آن کیقبادمست و لایعقل در آن محفل فتاد
هوش مصنوعی: سپس آن کیقباد، که از شادی شراب سرمست و بیخود شده بود، در آن محفل افتاد.
دیگران هم جمله کردند آن سلوکآری الناس علی دین ملوک
هوش مصنوعی: دیگران نیز به همان شیوه رفتار کردند. در واقع مردم تابع روش و رفتار حاکمان خود هستند.
حاجب و دربان ندیم و شیخ و شابجمله افتادند مدهوش و خراب
هوش مصنوعی: همه افراد مهم، از جمله دربان و دوستان و سالخورده و جوان، در حالتی از عشق و سرگشتگی به سر میبرند و مدهوش شدهاند.
چون ز شب پاسی گذشت آن شاه مستبر درختی تکیه فرمود و نشست
هوش مصنوعی: پس از آنکه شب به نیمه رسید، آن پادشاه سرشار از شراب به درختی تکیه کرد و نشستن را برگزید.
دیده بر اطراف باغ افکند و دیدنخل و شمشاد و صنوبر سرو و بید
هوش مصنوعی: او نگاهی به اطراف باغ انداخت و نخل، شمشاد، صنوبر و بید را مشاهده کرد.
غنچه و گل یاسمین و نسترنلالهزار و سنبلستان و چمن
هوش مصنوعی: غنچهها و گلهای یاسمین و نسترن در کنار لالهها و سنبلها و در دشت گلها هستند.
پرتو شمع و فروغ مشعلهطلعت جام و صفای هلهله
هوش مصنوعی: پر تو و نور شمع و شعله به زیبایی چهره و شادابی جام و سرزندگی جشن و سرور اشاره دارد.
شوقِ گشت و سیر باغ و گلستانشاه را از جا برآورد آن زمان
هوش مصنوعی: شوق و علاقه به گردش در باغ و گلستان، شاه را به هیجان آورد و او را از جای خود بلند کرد.
مست و لایعقل برآمد شه ز جایفارغ از کید سپهر دیرپای
هوش مصنوعی: مست و بیخبر از خود، پادشاه از جایش برخاست، در حالی که از دشواریهای زمانه و ترفندهای آن کاملاً بیخبر بود.
پس خرامان شد به طرف بوستانشد بر اطراف چمن دامن کشان
هوش مصنوعی: او با ناز و خمیدگی به سوی باغ میرود و دامنش را به آرامی بر روی چمن میکشد.
شد به طرف باغ تنها در خرامیاورانش جمله مدهوش از مدام
هوش مصنوعی: یارانش همه تحت تأثیر قرار گرفته و گیج شده بودند، او به سمت باغ به آرامی میرفت.
میخرامید اینچنین آن شاه رادتا گذارش بر در باغ اوفتاد
هوش مصنوعی: آن شاه راد به این شکل میرقصید و میچرخید تا اینکه به در باغ او رسید.
در گشاده، حاجب و دربان به خوابهم به خواب و هم ز شور می خراب
هوش مصنوعی: در جایی که دربان و پاسبان همیشه در دسترس هستند، تو نیز در برابر مشکلات و سختیها به آرامش و خواب برو، چرا که همواره در دلتنگی و اضطراب نمیتوان آرامش را یافت.
شه در آمد مست از باغ ارمنه از خدم با او کسی نی از حشم
هوش مصنوعی: سلطان مستی و شادی را از باغ ارم وارد شد، نه اینکه همراه او کسی از خدمه یا نوکرانش باشد.
سوی صحرا شد روان بیهوش و مستگاه میرفت و زمانی مینشست
هوش مصنوعی: به بیابان رفت و به حالت سرمستی و غفلت، گاهی در حال حرکت بود و گاهی نیز میایستاد.
دشت بی پایان و بی اندازه راهراه او بی خویش و شب تار و سیاه
هوش مصنوعی: دشت وسیع و بینهایتی که خط خطی شده، تاریکی شب و عدم وجود خود را تجربه میکند.
ره همی پویید و مقصودی نبودمایه میداد از کف و سودی نبود
هوش مصنوعی: او در راه میرفت اما به هدفی نمیرسید و در عوض از دست خود چیزی میداد و نتیجهای هم کسب نمیکرد.
مرد دنیا جوی ای مرد گزینهست حالش بی تفاوت اینچنین
هوش مصنوعی: مردی که به دنبال دنیا است، ای مردی که انتخاب کردهای، حال او اینگونه بیتفاوت است.
بادهها از حب دنیا کرده نوشحب دنیا برده از وی عقل و هوش
هوش مصنوعی: یادها به خاطر محبت دنیا فراموش شده و عشق دنیا عقل و درک را از انسان گرفته است.
راه دنیا روز و شب بگرفته پیشمیرود آگه نه از کس نی ز خویش
هوش مصنوعی: راه زندگی همیشه در حال ادامه است و ما تنها در این مسیر در حال حرکت هستیم، بیخبر از دیگران و حتی خودمان.
مست و بیخود در تکاپو سال و ماهفرق نشناسد میان راه و چاه
هوش مصنوعی: شخصی که مست و بیخود است، در حال تلاش و فعالیت خود به مدت طولانی، تفاوتی برایش میان راه درست و چاه خطا وجود ندارد.
مینوردد روز و شب این راه ژولمینگردد یک دم از رفتن ملول
هوش مصنوعی: روز و شب به طور مداوم این مسیر را طی میکنند و لحظهای از حرکت کردن خسته نمیشوند.
میرود مستانه این ره را همیمینیاساید از این رفتن دمی
هوش مصنوعی: او با حالتی شاداب و سرمست در این مسیر گام برمیدارد و از رفتن به این راه، لحظهای نیز خسته نمیشود.
گر نه مستی ای رفیق خوبرویمقصدت باشد کجا با من بگوی
هوش مصنوعی: اگر هیچگونه شوق و اشتیاقی نداری، ای دوست خوبروی، هدف تو کجاست که با من صحبت کنی؟
بازگو با من که مقصودت کجاستاین رهت را در چه منزل انتهاست
هوش مصنوعی: با من صحبت کن و بگو که هدف تو چیست، این راهی که میپیمایی به کجا میرسد و پایانش کجاست.
هیچ عاقل دیده استی ای رفیقکو نداند مقصد و پوید طریق
هوش مصنوعی: آیا هیچ انسان دانایی را میشناسی، که هدف زندگیاش را بداند و در مسیر آن قدم بردارد؟
مقصد از آمد شد هر روزهاتاز در شاه و گدا دریوزهات
هوش مصنوعی: هر روز که به درب این در وارد میشوی، هدف تو از آمدن به اینجا، التماس کردن برای کمک از شاه و گدا است.
این دویدنهای صبح و شام توره نوردیهای بی انجام تو
هوش مصنوعی: این دویدنهای صبح و شب تو، فقط تلاشهایی هستند که بینتیجه میمانند.
سعی بی اندازهٔ سال و مهترنج بی پایان گاه و بیگهت
هوش مصنوعی: تلاش بیپایان تو در طول سالها و ماهها، باعث میشود که تو هر روز با سختی و رنج روبهرو شوی.
هیچ میدانی چه باشد ای فتیکی فراغت یابی از رنج و عنا
هوش مصنوعی: آیا میدانی، ای جوان، چه زمانی از درد و زحمت رهایی خواهی یافت؟
طی شود ره در کدامین مرحلهکی به منزل میرسد این قافله
هوش مصنوعی: کامیابی در زندگی در کدام مرحله به دست میآید؟ این گروه در کدام مرحله به مقصد خود خواهد رسید؟
تا به کی در روز و شب خواهی دویدکی به مقصد زین سفر خواهی رسید
هوش مصنوعی: تا چه زمانی میخواهی شب و روز بدوی؟ چه زمانی به هدف و مقصود این سفر خواهی رسید؟
آخرین منزل کدام است ای پسرای مسافر کی سر آید این سفر
هوش مصنوعی: این سفر به کجا میرسد ای پسر؟ آیا میدانی آخرین مقصد کجاست؟ این سؤال از مسافر است که در جستوجوی پاسخ برای پایان جستوجوی خود است.
تا چه منزل راه پیمایی بگوراه بی منزل نباشد ای عمو
هوش مصنوعی: بگو ببینم تا کجا میخواهی بروی و چه مسیری را در پیش داری؛ ای عمو، امیدوارم که راهی بینهایت و بدون مقصد نباشد.
گر بگویی مقصدم باشد معاشمیکنم بهر معاش اینجا تلاش
هوش مصنوعی: اگر بگویی هدفم تنها زندگیام است، برای همین زندگی در اینجا تلاش میکنم.
این بدن هر روزه روزی بایدشهر دم از نو احتیاجی زایدش
هوش مصنوعی: این بدن هر روز نیازهای جدیدی پیدا میکند و باید برای برآورده کردن آنها مدام تلاش کند.
بام و ایوان بایدش مرداد و تیرنی بدی از کاخ و کانونش گزیر
هوش مصنوعی: بام و ایوان باید در فصلهای گرم سال باشند و نباید از خانهاش دور شود.
در تموزش توری و کتان خرمپوستینش بهر بهمن آورم
هوش مصنوعی: در گرما و حرارت تابستان، پارچههای نازک و خنک را برایش میآورم تا در سرمای زمستان، پوستین گرم و مناسبی داشته باشد.
در سفر از اسب و استر چاره نیستدر وطن، بی گاه و بستر کس نزیست
هوش مصنوعی: در سفر نمیتوان به غیر از اسب و الاغ تکیه کرد، و در وطن هم در شب، کسی در بستر نمیماند.
گویمت ای آنکه عشر هفت و هشتاندرین الاحق از عمرت گذشت
هوش مصنوعی: به تو میگویم، ای کسی که ده سال از عمرت در این سرزمین گذشت و حالا به هفت و هشت سال دیگر هم نزدیک شدهای.
دیگرت امید چندان زیست نیستخود امیدت غیر ده یا بیست نیست
هوش مصنوعی: دیگر امیدی برای زندگی طولانی نداشته باش؛ امید تو بیشتر از ده یا بیست نیست.
باشدت در هر طرف صد مزرعهگلهها هم مرتعه در مرتعه
هوش مصنوعی: در هر طرفی تو هزاران مزرعه وجود دارد و در آنها گلهها نیز در مرتع زندگی میکنند.
باغ و بستان بیحساب از هر کناردرهم و دینار افزون از شمار
هوش مصنوعی: باغ و گلستانی پر از شکوفه و زیبایی است که از هر گوشه آن بهوفور میتوان دیدن کرد، و همچنین درآمد و ثروت بهقدری زیاد است که قابل شمارش نیست.
گر کنی سرمایه صرف ای مرد صافسالهای بی حدت باشد کفاف
هوش مصنوعی: اگر سرمایهات را درست و بهجا خرج کنی، ای فرد با صداقت، سالهای بیپایانی برایت تامین میشود.
روز و شب دیگر چرا جان میکنیگرد خود چون عنکبوتان میتنی
هوش مصنوعی: چرا در روز و شب تلاش میکنی و خودت را به زحمت میاندازی، مانند عنکبوت که دور خود تار میتند؟
ور بگویی میکنم من احتیاطمیفریبی خویش را از احتیاط
هوش مصنوعی: اگر بگویی که من احتیاط میکنم، در واقع خودم را فریب میزنم تا از احتیاط دور شوم.
آخر این احتیاطت را بگویمنزل آخر بجوی و ره بپوی
هوش مصنوعی: در نهایت، احتیاطها و مراقبتهایت را کنار بگذار و به جستجوی هدف نهاییات بپرداز و راه را دنبال کن.
در چه منزل میشوی فارغ ز بیمتاکجا همراهت آید این عزیم
هوش مصنوعی: در کجا میتوانی آرامش پیدا کنی و از نگرانیها رها شوی، وقتی که این اراده و عزم قوی همیشه با توست؟
چند گردد مایهات یابد ثباتکی رهد از دستبرد حادثات
هوش مصنوعی: چند بار میتوانی به ثبات و استحکام برسی؟ چه زمانی میتوانی از گزند حوادث و اتفاقات در امان بمانی؟
ای برادر آنچه میترسی از آنبیش و کم در پیش آن یکسان بدان
هوش مصنوعی: ای برادر، آنچه از آن میترسی، چه کم و چه زیاد، در مقابل حقیقت آن فرقی ندارد.
چونکه افتد سیل آن وادی به راهنی بماند کوه در راهش نه کاه
هوش مصنوعی: زمانی که سیل به آن دره بیفتد، هیچ مانعی در مسیرش باقی نمیماند؛ نه کوه میتواند جلوی آن را بگیرد و نه کاه.
چون بجنبد صرصر این کوهساربرکند هم برج از جا هم حصار
هوش مصنوعی: زمانی که باد تند و سردی بوزد، این کوهها قادر خواهند بود تا هم برجها و هم دیوارها را از جای خود برکنند.
بهر فرزند ار ذخیره مینهیمغز خر پس خوردهای و ابلهی
هوش مصنوعی: اگر برای فرزندت چیزی از خودت نمیگذاری و مانند مغز خر چیزی بیفایده تقدیم میکنی، معلوم است که نادان هستی.
تا چه حد از بهر فرزند ای عمومیروی این راه را با من بگوی
هوش مصنوعی: ای عمو، تا کجا برای خاطر فرزندت این راه را با من میروی؟
هیچ پایان دارد آیا این سفرهرگز آیا این سفر آید به سر
هوش مصنوعی: آیا این سفر هیچ وقت به پایان میرسد؟ آیا این مسیر هرگز به پایان خواهد رسید؟
دارد ار پایانی این راه درازبازگو با مخلص ای مخلص نواز
هوش مصنوعی: اگر راه طولانی پایانیابی دارد، آن را با کسی که دلسوز و رفیق است، بیان کن.
گر نباشد این سفر را آخریپس روی اندر کجا گر نه خری
هوش مصنوعی: اگر این سفر پایانی نداشته باشد، پس پس از آن به کجا خواهی رفت، اگر نه به جایی که خریداری نکردهای؟
دشت بی پایان و راه بیکرانشام تاریک و تو لایعقل در آن
هوش مصنوعی: دشت وسیع و بیپایانی وجود دارد و راههایی نامحدود در آن دراز کشیدهاند. شب تاریک است و تو در آن مانند کسی هستی که نمیتواند چیزها را درست درک کند.
بی دلیل و رهنما و بی رفیقکورکورانه همی پویی طریق
هوش مصنوعی: بدون دلیل و بدون راهنمایی و بیدوست، به طور نابینا در جستجوی مسیر هستی.
سخت میبینم که چون آن پادشاهروزگارت عاقبت گردد تباه
هوش مصنوعی: سخت می بینم که سرنوشت تو مانند آن پادشاهی که در روزگار خود قدرتمند بود، در نهایت به نابودی و زوال برسد.
هیچ دانی حال شاه مستطابکو همی میرفت بیهوش و خراب
هوش مصنوعی: آیا میدانی حال آن شاه بزرگوار که بیهوش و خراب در حال میگشت چگونه است؟