بخش ۷۱ - حکایت آن شخص که مرید صوفیان شد و به واسطه اعمال آنها نادم گردید
هوش مصنوعی: این شعر بررسی روان مردی ساده و متدین از صوفیان را به تصویر میکشد که در پی شناخت عارفان و صوفیانی است که با آنها آشنا شده است. او با دقت به رفتارهای صوفیانی که در محفلها دیده، انتقاداتی را نسبت به آنها ابراز میکند.
شاعر از تجربهای شخصی میگوید که در آن به خاطر مشکلات شخصی از وقت خود با صوفی محبوبش غفلت میکند و حسرت میخورد که چرا در کنار عارفان نمیماند. او در ادامه به بیخبری و فریفتگی برخی افراد در مورد حقیقت وجود اشاره میکند. در نهایت، او بر این باور است که انسان باید از دنیا و آدمهای ناآگاه دوری کند تا به عزلت و عزت برسد و خواستههای واقعی خود را درک کند.
این متن به تفکر در مورد صوفیان، جستجوی معرفت و پرهیز از خطاهای زندگی مدرن میپردازد و از طریق روایت شخصی، ابعاد مختلف عشق و درک عارفمابانه را بررسی میکند.
ساده مردی بود از اهل سدادبود او از صوفیان نیک اعتقاد
هوش مصنوعی: مردی بیپیرایه و بیآلایش بود که از افراد درستکار و با ایمان به اصول اخلاقی برخوردار بود و از جمع صوفیان نیکو نظر به شمار میآمد.
صوفئی هر گوشهای کردی سراغاز ارادت تاختی سویش به راغ
هوش مصنوعی: صوفی در هر گوشه ای که رفت، به دنبال ارادت و محبت به او بود و با شوق و اشتیاق به سوی آن مکان حرکت کرد.
خدمتش را روز و شب بسته کمربود آن سنی و آن صوفی عمر
هوش مصنوعی: او روز و شب خود را به خدمت او اختصاص داده و به روحانی بودن و سنّی بودنش افتخار میکند.
دیدمش یک روزی اندر محفلیخون ز دست صوفیان بودش دلی
هوش مصنوعی: روزی در جایی دیدمش که دلش از غم و ناراحتی ناشی از رفتار صوفیان پر بود و به نوعی خونخوار شده بود.
لعن کردی صوفی و صوفی پرستبلکه بر شهری که یک صوفیش هست
هوش مصنوعی: ای صوفی و پیروان صوفی، تو خود را ملعون کن، زیرا به جای این که به عیبجویی از صوفیها بپردازی، بهتر است به شهری فکر کنی که تنها یک صوفی در آن وجود دارد.
گفتمش خیر است برگو ای اخیتا چه دیدی زین گروه دوزخی
هوش مصنوعی: به او گفتم: آیا حالا که با این جمع پلید روبهرو هستی، چه چیزی را مشاهده کردهای؟
گفت بود اندر محلهیْ صوفیانصوفئی افزون مقامش از بیان
هوش مصنوعی: در محلهی صوفیان، شخصیتی وجود دارد که مقام و منزلتش فراتر از آن است که بتوان به آسانی آن را توصیف کرد.
چون سلفخانی کشیده سر به خویشبر دهان خویشتن بسته لویش
هوش مصنوعی: وقتی که فردی به خود فخر میفروشد و در این حین دهانش را به روی خودش بسته است.
گه کشید آهی و جنبانید سرگه به عبرت بر فلک کردی نظر
هوش مصنوعی: گاهی آهی کشید و سری جنباند و گاهی با نگاهی عبرتآمیز به آسمان نگاه کرد.
ای خوشا چشمی که عبرت بین بودعبرت از نیک و بدش آیین بود
هوش مصنوعی: چقدر خوب است چشمی که بتواند عبرت بگیرد و از خوبیها و بدیها یاد بگیرد.
مینبیند جز به چشم اعتبارپند آموزد ز دور روزگار
هوش مصنوعی: تنها از طریق دیدگاه معتبر میتوان درسهایی از زمان و تجربهها گرفت.
چشم عبرت بین مبارک دیدهایستمرد عبرت گیر فرخ بندهایست
هوش مصنوعی: چشمی که بتواند با عبرت نگاه کند، خوشبخت است و مردی که از این عبرت بهره میبرد، فردی خوشبخت و شایسته است.
در امامت صوفیک در پنجگاهخلق بر پاکی دامانش گواه
هوش مصنوعی: در مقام رهبری روحانیان، در میان مردم، تقوای او به وضوح و روشنی نمایان است.
من هم او را ز اولیا پنداشتمتخم اخلاصش به سینه کاشتم
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا او را از دوستان خالص خود تصور میکردم و احساس میکردم که باید محبت و صداقت او را در دل پرورش دهم.
سالها در خدمتش بسته میانخدمتش را ملتزم چون بندگان
هوش مصنوعی: سالها در خدمت او بودهام و به خاطر این خدمت، خود را مانند بندهها متعهد و پایبند میدانم.
آستانش رفتمی هر بامگاهزآستانش بردمی هر شامگاه
هوش مصنوعی: هر شب به درگاهش میروم و هر شامگاه به یاد او میافتم.
یک شبانگاهی مرا کاری فتادکش نبردم اول شب راستاد
هوش مصنوعی: در یک شب، مشکلی برای من پیش آمد که نتوانستم آن را در آغاز شب حل کنم.
چون زکار خویشتن پرداختمتاتلی بگرفته سویش تاختم
هوش مصنوعی: وقتی که به امور خود رسیدگی کردم، به سمت او رفتم و خواستم که به او نزدیک شوم.
در تمام راه با خود در عتابکای دریغا دیر ماندم از صواب
هوش مصنوعی: در طول مسیر، مدام با خودم در حال گفتوگو بودم و از اینکه چرا برای تصحیح خودم دیر اقدام کردم، غصه میخوردم.
زین تغافل در تحسر بودمیدست بر هم از تأسف سودمی
هوش مصنوعی: از این بیتوجهی، در حسرت ماندم و اگر میتوانستم، از روی تأسف دستانم را به هم میزد.
کای دریغا دیوم از ره دور کردروز ما را چون شب دیجور کرد
هوش مصنوعی: ای کاش! امروز، به فاصلهای دور، روز ما را مانند شبی تاریک و ناگوار تبدیل کرد.
ای دریغا گرسنه ماند آن ولیوین خورشها ماند اندر تاتلی
هوش مصنوعی: افسوس که ولی و راهنما در گرسنگی باقی ماند و همچنان این خوراکها در دست عدهای تنگنظر باقی ماند.
خانقاهش دور بود از مردمانگوشهای بگرفته بود از این و آن
هوش مصنوعی: خانقاه او از مردم دور بود و گوشهای را به تنهایی انتخاب کرده بود که از دیگران جدا شود.
هان و هان زین قوم مردم دور باشچون خضر از دیدها مستور باش
هوش مصنوعی: هشدار! از این گروه مردم فاصله بگیر، مانند خضر که از دیدگان پنهان است، دوری کن.
تا توانی ای برادر زینهارگوشه گیر از این گروه تندبار
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، ای برادر، از این گروه تندخو دوری کن و خود را از آنان دور نگهدار.
عزتی گر هست اندر عزلت استصحبت این قوم نادان ذلت است
هوش مصنوعی: اگر عزتی وجود دارد، در کنار تنهایی و گوشهنشینی است. اما گفتگو با این مردم نادان، تنها رذالت و حقارت را به همراه دارد.
تا رسیدم خانقه در بسته بودمرغ هوش از دام سرها رسته بود
هوش مصنوعی: وقتی به خانقاه رسیدم، در آن بسته بود و افراد با هوش و ذکاوت از همه جا دور شده بودند.
صوفی اندر خواب و شب بیگاه بودای دریغا چشم او بر راه بود
هوش مصنوعی: صوفی در خواب و در تاریکی شب بود، اما افسوس که چشمان او به راه نگاه میکرد.
حلقه گر بر در زنم این خانه رامیکنم بیدار این فرزانه را
هوش مصنوعی: اگر به در این خانه ضربه بزنم، میتوانم این خانه را بیدار کنم و حضور این حکیم را به جا آورم.
کرده شبها را به روز این پاکبازدر خضوع و در خشوع و در نیاز
هوش مصنوعی: این شخص شبها را به صبح تبدیل کرده است، در حالی که با فروتنی و آرامش و دعا مشغول عبادت است.
لحظهٔ خوابست بیدارش مکنمحو روی او است هشیارش مکن
هوش مصنوعی: در این لحظه که در حال خواب است، او را بیدار نکن. نگاهش کاملاً بر روی محبوبش متمرکز است، پس نگذار که هوشیار شود.
خواب باشد روح عارف را وصالبا خیال دوست گیرد اتصال
هوش مصنوعی: روح عارف در خواب، به وصال با خیال محبوب دست مییابد و این ارتباط را تجربه میکند.
باز گردم گر به منزلگاه خودگرسنه شاید که او بیدار شد
هوش مصنوعی: اگر به خانهام برگردم، شاید در حال گرسنگی آنجا بیدار باشد.
با خیال خود من اندر گفتگوروح صوفی باز گردد از هتو
هوش مصنوعی: با تفکرات خودم در گفتگو، روح صوفی از حالت غفلت خارج میشود و به آگاهی میرسد.
بانگ برزد امردی را باره کارکش همی پرورد او را بهر کار
هوش مصنوعی: صدایی از جوانی شنید که کارهایش را دوباره آغاز کرد و او را برای کارهایش پرورش داد.
کای پسر برخیز تا جلقی زنیمجلقی اندر پردهٔ دلقی زنیم
هوش مصنوعی: بسیار خوب، آنچه گفته شده به معنای این است که شخصی دیگر را دعوت میکند تا از یک فعالیت خندهدار و شاید غیرمعمول لذت ببرند، که در آن نشانههایی از شوخی و بازیگوشی وجود دارد. به نوعی، این عبارت به تفریحات و لحظات شاد و بیخیالی اشاره دارد.
پس الف کوفیش اندر کاف کردچون خود او را صوفی بس صاف کرد
هوش مصنوعی: سپس حرف «الف» در کاف قرار گرفت، زیرا خود او را عارف و خوشنیت ساخت.
لنبهاش را الفیه ترقیم کردنحو دیگر نحویش تعلیم کرد
هوش مصنوعی: او لباسی به تن کرده که نشاندهندهی علم و دانش اوست و به شیوهای دیگر، او را به آموزش و یادگیری در عرصه زبان و ادب سوق داده است.
معنی الفیهاش در دل نشاندآن پسر الفیه و شلفیه خواند
هوش مصنوعی: آن پسر معانی الفیه را در دل خود جای داد و الفیه و شلفیه را خواند.
از پس یوخه به خواب اندر شدندباز اندر عالم دیگر شدند
هوش مصنوعی: پس از این که از خواب بیدار شدند، دوباره به دنیای دیگری وارد شدند.
من سر انگشت تحیر در دهانمانده بر جا خشک و مبهوت و زکان
هوش مصنوعی: فکری در ذهنم مانده و به شدت متحیر هستم، مانند کسی که با دهانی باز و بدون این که چیزی بگوید، فقط به حالت حیرت ایستاده است.
ساعتی حیران نشستم بر زمینکردمی مرصوفیان را آفرین
هوش مصنوعی: مدتی طولانی در حالتی متعجب و گیج روی زمین نشستم و به مرصوفیان (پوشندگان لباسهای خاص) احترام و تحسین کردم.
این به بیداریست یا رب یا به خوابخواب هم باشد نباشد غیر خواب
هوش مصنوعی: ای کاش این حالتی که دارم، حالت بیداری است یا خواب؟ ولی در هر صورت فقط خواب باشد و هیچ چیز دیگری نباشد.
کامد آن خنجر ز خواب و برنشستکای لق اینک وقت جلق دیگر است
هوش مصنوعی: خنجر از خواب بیدار شد و به صورت فعال درآمد، و گفت: «ای لذتبخش، اینک زمان لذت دیگری فرارسیده است.»
بار دیگر خواست آن صوفی شومداد داد از سنت قوم سدوم
هوش مصنوعی: آن صوفی دوباره تصمیم گرفت که به خود بگوید، از رفتار و سنتهای قوم ستمگر و فاسد دوری کند.
طاقتم شد طاق و دل بیتاب شدمرد صوفی باز اندر خواب شد
هوش مصنوعی: تحمل من تمام شد و قلبم بیتاب گردید. مرد عارف دوباره به خواب رفت.
من نهاده سر به دیواری ز غماز گذشته در فسوس و در ندم
هوش مصنوعی: من از شدت غم و اندوه، سرم را به دیواری تکیه دادهام و در یاد خاطرات گذشته غرق شدهام.
ای دریغا وقت خود کردم تباهای دریغ و درد کافتادم ز راه
هوش مصنوعی: آه، چه حیف که وقت خود را تلف کردم. آه و افسوس که از مسیر درست منحرف شدم.
ای دریغا عمر من بر باد رفتدر گزاف لاف این شیاد رفت
هوش مصنوعی: ای کاش عمر من به هدر نمیرفت، آنهم در حاشیهسازی و حرفهای بیمعنا از این فریبکار.
گر علومم سر به سر باشد چنینواثبور و وا حنین و وا انین
هوش مصنوعی: اگر تمام دانش من این گونه باشد، وا حسرت و وا ناله است و وا اندوه.
در تأسف من که باز آن نا به کارجست از خواب و بخواند آن پیشکار
هوش مصنوعی: در حسرت این که آن بیرحم دوباره از خواب بیدار شده و کارگزارش را فرا میخواند.
رو به فقه مالکی آورد زودبار دیگر بر یکی صفری فزود
هوش مصنوعی: او به سرعت به فقه مالکی روی آورد و دوباره بر یک سفره چیزی افزود.
شد چه یک صوفی در این بوته هزارمعنی الفیه گردید آشکار
هوش مصنوعی: یک عارف در این موضوع به هزاران معنا دست یافت و همه آنها به وضوح نمایان شدند.
طاقتم دیگر نماند و اصطبارحلقه بر در کوفتم بی اختیار
هوش مصنوعی: دیگر تحملم تمام شده است و بدون اراده به در خانه کوفه میکوبم.
گفت صوفی بر در این خانه کیستمطلب او ز اهل حق این وقت چیست
هوش مصنوعی: صوفی در دروازه این خانه میگوید: چه کسی در اینجا است و موضوع او از اهل حق در این موقعیت چیست؟
مطلبش ارشاد باشد یا دعاکس نجوید غیر این ز اهل خدا
هوش مصنوعی: اگر موضوع سخن یا دعا باشد، هیچ کس جز افراد خداشناس به دنبال چیزی دیگر نیست.
گفتمش من کی سر اهل یقینپیشوای صوفیان پاک دین
هوش مصنوعی: به او گفتم من چه زمانی رهبر و پیشوای افرادی هستم که به یقین رسیدهاند و در مسیر ایمان و پاکی گام برمیدارند.
گفت از کی آمدی برگو درستگفتمش کی عارف از جلق نخست
هوش مصنوعی: بگو از کجا آمدی، من هم درست به تو پاسخ میدهم. میدانم که عارف در ابتدا از خودخواهی و نفسپرستی رهایی نمییابد.
زینهار ای جان من هشیار شوواقف از پیش و پس هر کار شو
هوش مصنوعی: ای جان من، هوشیار باش! در هر کاری که پیش رویت است، از حال و آینده آن آگاه باش.
دیدهای دور بین پندار توستگوشها بر رخنه دیوار توست
هوش مصنوعی: چشمهایت تنها در تصورات تو هستند و گوشهایت به صداهای دیوار وظیفه دارند.
دوربینان در کمینگاه تو اَندتیزهوشان کارآگاه تو اَند
هوش مصنوعی: نگهبانان و دیدهبانان در جایی که تو هستی، با دقت و هوشیاری در حال نظارت و بررسیاند.
ای برادر هان و هان باهوش باشپای تا سر چشم باش و گوش باش
هوش مصنوعی: ای برادر، مراقب باش و هوشیار. تمام وجودت را به دقت و شنیدن معطوف کن.
محتسب بنشسته در بازارهاآگهست از کارها و بارها
هوش مصنوعی: مامور نظارت در بازارها نشسته و از معاملات و فعالیتها مطلع است.
اینک از قرآن ما لفظی بخوانان ربک هم لبالمرصاد دان
هوش مصنوعی: اینک از قرآن ما جملهای بگو که پروردگارت همیشه آماده و مراقب است.
آسمان را از کواکب دیدهاستروز و شب بینای کار و بار ماست
هوش مصنوعی: آسمان که مملو از ستارههاست، دائماً به تماشای فعالیتها و کارهای ما نشسته است.
باد نمام است ای گویا خموشصبح غماز است ای شبرو بکوش
هوش مصنوعی: ای باد، تو خبررسانی هستی؛ ای کوه، تو سکوت میکنی. صبح، رازها را فاش میکند و ای شبرو، بکوش که رازهای شب را نگه داری.
هربن مویی تورا جاسوسهاستهر نگاهت را نظرها در قفاست
هوش مصنوعی: هر مو از تو رازدار دارد و هر نگاهت مانند دامی است که در آن نظرات دیگران محبوس شدهاند.
نی خطا گفتم خطا جاسوس کیستپرده کو پنهان کجا مستور چیست
هوش مصنوعی: من به اشتباه سخنی گفتم، حالا کسی را نام ببر که کار زشت را انجام داده است. پرده کجاست و چیزی که پنهان است کدام است؟
پردهای گر هست پیش چشم ماستما چنان دانیم چیزی در حیاست
هوش مصنوعی: اگر پردهای در برابر دیدگان ما وجود دارد، ما اینگونه فکر میکنیم که آنچه پشت آن است، ناشناخته و پنهان است.
گر کند فریاد هنگام سخنچونکه داند هرکسی چون خویشتن
هوش مصنوعی: اگر کسی در هنگام صحبت فریاد بزند، چون میداند که هر شخصی مانند خودش است.
گربه را چون دید موش از اضطرابچشم خود بر هم نهد با صد شتاب
هوش مصنوعی: موش وقتی گربه را میبیند، از ترس چشمهایش را میبندد و با عجله فرار میکند.
نا نبیند گربه را او ای عجباین مسبب از کجا و این سبب
هوش مصنوعی: عجب است که چگونه این عامل و این دلیل با هم ارتباط دارند، انگار که هیچ کس توجهی به آن ندارد.