بخش ۱۰۵ - حکایت یکی از آشنایان این زمان و محبان صوری
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یادآوری آشنایی و دوستیهای گذشته میپردازد و احساسات خود را نسبت به جفای دوستانش ابراز میکند. او از غمها و رنجهایی که در راه دوستی کشیده، سخن میگوید و از جدایی و دشمنی ناگهانی یکی از دوستانش ناراحت است. شاعر به گفتگو با آن دوست میپردازد و از او میخواهد که دلیل جدایی را توضیح دهد. او در پایان آرزوی دنیایی پاک و دور از رنجهای دنیا را دارد و از خدا میخواهد که او را از قفس اسارت برهاند و به آزادی و رهایی برساند. شاعر همچنین به انتظار پیام از سمت خدا و ائمه معصومین اشاره میکند و در نهایت طلب مغفرت و پوزش میکند.
آشنایی بود ما را در جهانآشنا در آشکارا و نهان
هوش مصنوعی: ما در این دنیا با کسی آشنا بودیم که در ظاهر و باطن، شناخته شده بود.
روزگاران آشنایی داشتیمتخمها از آشنایی کاشتیم
هوش مصنوعی: ما در روزگار دوستی و آشنایی با هم بودیم و از این دوستی و رابطه، seeds of connection را کاشتیم.
ای بسی غمها که شبها خوردمشرنجها در مهربانی بردمش
هوش مصنوعی: من شبها به خاطر غمها و رنجها زیاد سختی کشیدم و با مهربانی آنها را از دل بیرون بردم.
جان فشانیها نمودم در رهشیاوریها هم به گاه و بیگهش
هوش مصنوعی: در راه او جانفشانیها و کمکهایم را در تمام روز و شب انجام دادم.
زخمها خوردم که یابد مرهمیرنجها بردم که آساید همی
هوش مصنوعی: زخمهایی را تحمل کردم تا شاید درمانی بیدا کنم و سختیها را گذراندهام تا کمی آرامش بیابم.
تا شنیدم روزی آن بی مهر مَردرشتهٔ مهر و وفا را پاره کرد
هوش مصنوعی: روزی خبر رسید که آن مرد بیمحبت، پیوند محبت و وفا را قطع کرد.
پاره کرد و بست اندر دشمنیدشمنی سهل است اندر کشتنی
هوش مصنوعی: قطعه ای از دل را پاره کرد و بار دیگر به دوش کشید. دشمنی با دشمن کار سختی نیست، اما کشتن او کار آسانی به نظر میرسد.
بوی خون میآمد از گفتار اوبلکه از گفتار و از کردار او
هوش مصنوعی: از سخنان و رفتار او بوی خون به مشام میرسید، نه فقط از گفتههایش.
گفتمش روزی که آخر ای ودودراست گو از ما چه آمد در وجود
هوش مصنوعی: به او گفتم: روزی که ای عزیز، راست و صادقانه به من بگو که ما از کجا آمدهایم و وجود ما چگونه شکل گرفته است.
تا سزاوار جفایم یافتیروی از مهر و محبت تافتی
هوش مصنوعی: تا زمانی که شایسته جفا و بیمحبتی بودی، از محبت و عشق روی برگرداندهای.
گفت چندین پیش از این ای مؤتمنشد مریض آن یک ز نزدیکان من
هوش مصنوعی: مدتها قبل گفتم که یکی از نزدیکان من مریض شده است، ای امانتدار.
پرسش او را نکردی از وفایاد ناوردی تو از بیمار ما
هوش مصنوعی: تو از او وفا نپرسیدی و به یاد بیمار ما هم نیفتادی.
از تو ما را بود افزون این امیدخنده کردم گفتم ای مرد سعید
هوش مصنوعی: از تو انتظار دارم که این امید را در من تقویت کنی. به همین دلیل با خوشحالی به تو گفتم، ای مرد خوشبخت!
گر ز من نامد ثوابی ناتواناین گنه بخشند در پاداش آن
هوش مصنوعی: اگر از من پاداشی نرسد، امیدوارم که این گناهی که کردهام بخشوده شود به خاطر آنچه انجام دادهام.
بایدت کیفر به اندازه خطامینخواهد این خطا آن ماجرا
هوش مصنوعی: باید بدانیم که مجازات باید متناسب با اشتباه باشد و این اشتباه به اندازهای جدی نیست که نیاز به تنبیه سختی داشته باشد.
نامدم در رنج خویشی از شمامن تو باید نایی اندر مرگ ما
هوش مصنوعی: من به خاطر رنج خودم از شما نمیتوانم چیزی بگویم، تو باید در مرگ ما نایی و قوت داشته باشی تا با آن کنار بیاییم.
نی کمر بر قتل ما بندی چنینآفرین ای آفرین ای آفرین
هوش مصنوعی: ای نی، تو چقدر با هنر و زیبایی کمر به قتل من بستهای، هر بار که فریاد میزنی، تحسینبرانگیزی!
آفرین بر ما که از این دوستانمینگیریم اعتبار و امتحان
هوش مصنوعی: ما بر خود میبالیم که از دوستانمان اعتبار و آزمایش نمیگیریم.
تنگ ازین نامهربانان شد دلمکن تهی یارب از ایشان محفلم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نامهربانیهای این افراد به شدت در رنج و ناراحتی است. کاش که از جمع این افراد دور شوم و تنها شوم.
محفل دیگر کنونم آرزوستگریهها از شوقِ آنم در گلوست
هوش مصنوعی: در حال حاضر آرزوی من برگزاری محفل دیگری است و اشکهای شوق در گلویم حبس شدهاند.
محفلی محفل نشینش قدسیاندور از دور زمان جور از مکان
هوش مصنوعی: جایی که جمعی از افراد مقدس گرد هم آمدهاند، دور از ظلم زمان و فضای مکانی میباشد.
محفلی روشن نه از خورشید تاربلکه از آن نور پاک کردگار
هوش مصنوعی: محفل ما به خاطر نور خالص و پاک خداوند روشن است، نه به واسطه تابش خورشید تاریک.
عالمی خواهم برون زین تنگنایعالمی نه قبهاش در زیر پای
هوش مصنوعی: من میخواهم از این دنیا و محدودیتهای آن خارج شوم، نه اینکه زندگیام تنها در زیر یک سقف محدود باشد.
عالمی خواهم ورای آب و خاکعالمی زآلایش اجسام پاک
هوش مصنوعی: من دنیایی میخواهم فراتر از آب و خاک، دنیایی که در آن اجسام پاک و خالص وجود داشته باشند.
عالمی پاک از عناصر دامنشدور گردون دور از پیرامنش
هوش مصنوعی: شخصی عاری از آلودگیهای دنیوی و مادی است و آسمان و دنیای پیرامون او از هر نوع ناپاکی و ناپسندی دور است.
پرتو روزش ز مهر روی اوسایهٔ شبها ز چتر موی او
هوش مصنوعی: نور روز به خاطر زیبایی چهرهاش میدرخشد و شبها هم به دلیل گیسوانش به سایهای نرم و دلنشین تبدیل میشود.
گلشنش پرگل ولی گلهای وصلوه چه گلشن چاکران چار فصل
هوش مصنوعی: در باغش گلهای فراوانی وجود دارد، اما گلهای وصل و پیوند در آن کمتر است. چه باغی که تمامی فصولش به زیبایی و نشاط است!
مطبخش پُر نوش اما نوش جانمخزنش پُر دُر ولی دُرّ گران
هوش مصنوعی: مطبخ سرشار از خوراکیهای خوشمزه است و کسی که از آن بخورد، لذت خواهد برد؛ اما با این حال، وجود مخزن پر از آب، به سختی و هزینه تمام میشود.
مطلع صبحش گریبان ازلشامگاهش را ابد آمد بدل
هوش مصنوعی: صبح آغازش، گویی از جلد زمان بیرون آمده و شب پایانیاش هم به جاودانگی تبدیل شده است.
روز و شب آنجا بجز اطوار نیستشب غروب طور باشد تار نیست
هوش مصنوعی: در روز و شب، آنجا جز تغییرات و حالتها چیزی نیست و در غروب، جبال طور به تاریکی نشسته است.
رفت چون طوری سرآمد روز آنروز آن رفت و شبش آمد عیان
هوش مصنوعی: وقتی روز به پایان رسید و به شب تبدیل شد، او نیز رفت و حضورش به وضوح به چشم آمد.
لیک آن شب روز طور دیگر استبلکه از آن روز وی روشنتر است
هوش مصنوعی: اما آن شب، روز متفاوتی خواهد بود؛ چرا که او از آن روز روشنتر است.
همچنین روزش به شب هم مشرب استهر شبی روزی و هر روزی شب است
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که روز و شب به یکدیگر مرتبط هستند. هر شب یک روز جدید را در خود دارد و هر روز نیز به نوعی به شب ختم میشود. زندگی و زمان به گونهای جریان دارد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نیستند و همیشه در حال تأثیرگذاری بر یکدیگرند.
بلکه روزش را به شب انجام نیستای خوش آن روزی که آن را شام نیست
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این هست که روزی که به پایان نمیرسد و شب ندارد، روز خوشی است. یعنی وقتی که روز خوب و پر از نشاط و خاطرات خوش باشد، دیگر نیازی به شب تاریک و ناامیدی نیست.
ای خداوندا شبم را روز کنروزهایم را همه نوروز کن
هوش مصنوعی: ای خدا، شبهای من را به روز تبدیل کن و روزهایم را پر از روشنایی و شادابی کن.
ای خدا بیرون ازین شامم فکناندر آن نوروز بدرامم فکن
هوش مصنوعی: ای خدا، مرا از این شب تار برهان و به سوی روز نو و روشنایی بکش.
ای خدا در ره تلالست و جبالرحمتی بَردار از پایم عقال
هوش مصنوعی: ای خدا، در مسیر نور و بلندیهای رحمتت، از پاهایم بند و زنجیر را بردار.
ای خدا بنگر اسیرم در قفسنی ره رفتن ز پیش و نی ز پس
هوش مصنوعی: ای خدا، به من نگاه کن که در قفسی گرفتار شدهام و نه راه جلو دارم و نه راه پس.
یک عنایت کن قفس را در گشایپس ازین پر بسته بال و پر گشای
هوش مصنوعی: لطفاً به من لطف کن و درب قفس را باز کن تا بعد از این بتوانم بال و پر بگشایم و پرواز کنم.
چون گشادی رخصت پرواز دههم توانایی پرم را باز ده
هوش مصنوعی: زمانی که فرصتی برای پرواز فراهم میشود، من هم میتوانم آزادی پروازم را به دست بیاورم.
ای رفیقان خاطرم افسرده استگلبن طبعم کنون پژمرده است
هوش مصنوعی: ای دوستان، حال دلم گرفته است و گلهای وجودم اکنون در حال خشکی و پژمردگی هستند.
داستانم را کنون آمد ختامصفهای از طاقدیسم شد تمام
هوش مصنوعی: داستانم اکنون به پایان رسید، مثل صفحهای که در کتابی تمام میشود.
ای صفایی یک دو روزی لال باشقال را بگذار و فکر حال باش
هوش مصنوعی: ای زیبایی، فقط برای مدتی سکوت کن و بیگفتوگو باش، به جای گفتمان، به حال خود و وضعیت کنونیات فکر کن.
صفهای از چار صفه شد تمامآن سه باشد تا تو را آید پیام
هوش مصنوعی: یک سمت که از چهار سمت است، به اندازهای کامل میشود که سه جانب دیگر نیز در آن جمع شوند تا پیامی به تو برسد.
تا پیام آید تو را از پادشاهصفه آرا پادشاه عرشگاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیامی از پادشاه صفه آرا (پادشاهی که بر تخت عرش قرار دارد) به تو برسد، صبر کن.
تا پیام آید ز شاه راستینپنجهٔ یزدان ولی در آستین
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیام از پادشاه واقعی بیفتد، یعنی قدرتی الهی و حق، ولی در دیده نمیشود.
تا پیام آید از آن جان جهانهمچو جان پیدا و همچون جان نهان
هوش مصنوعی: تا زمانی که خبری از آن حقیقت زنده به ما برسد، همچون وجود ظاهری و باطنی جان، واضح و پنهان است.
ساقی دین دوره آخر زمانباقی از بهر بقای آن جهان
هوش مصنوعی: ای ساقی، در این دورهی آخر زمان، بادهی ناب را برای حفظ و بقای آن جهان بیاور.
نور مطلق آفتاب برج دینآن امان خلق و خالق را امین
هوش مصنوعی: نور بینظیر آفتاب، نماد دین است و آن راهنمایی برای انسانها و خداوند است که امانتدار خوبی برای خلق به شمار میآید.
پرده از رخ برفکن ای آفتابای دریغ آن آفتاب اندر حجاب
هوش مصنوعی: ای خورشید، پرده را از چهرهات کنار بزن، افسوس که این نور در پس حجاب پنهان شده است.
ای تو نور چشم خیر المرسلینای تو سالار جهان را جانشین
هوش مصنوعی: ای نور چشم بهترین پیامبران، تو هستی جانشین سالار جهان.
پای دولت در رکاب آور کنونتیغ غیرت از نیام آور برون
هوش مصنوعی: اکنون دست به کار شو و از نیام تیغ غیرت را بیرون بیاور تا به یاری سرنوشت بشتابیم.
ای غضنفر زادهٔ ضِیْغم شکارروبهان در کشورت بین آشکار
هوش مصنوعی: ای فرزند غزالی قوی، در سرزمین تو، شکارچی روباهها را به وضوح ببین.
پنجه برکن روبهان در هم شکنتیغ برکش ظالمان را سر فکن
هوش مصنوعی: دستت را دراز کن و با قاطعیت به دشمنان حمله کن، سلاحی را برکش و ظالمین را شکست بده.
من چه گویم ملک و کشور از شماستآنچه میگویم فضولی و خطاست
هوش مصنوعی: من چه بگویم که شما مالک و صاحب این سرزمین هستید، هر چیزی که از من برآید فقط مزاحمت و بیجایی است.
مملکت از توست ای عالیجنابخواه آبادش کن و خواهی خراب
هوش مصنوعی: کشور متعلق به توست، ای بزرگوار، خواه میتوانی آن را آباد کنی و خواه ویران.
آنچه میگویم ز نادانی بودگفت و ناگفتم پشیمانی بود
هوش مصنوعی: آنچه که من بیان میکنم از روی نادانی است و آنچه را که نگفتهام به خاطر پشیمانی است.
زین خطایم بگذر از لطف عمیمانّنی استغفرالله العظیم
هوش مصنوعی: از این اشتباه من بگذر، به خاطر محبت بزرگی که داری؛ چون من به راستی از خداوند بزرگ طلب بخشایش میکنم.