بخش ۱۱۳ - تتمه حکایت آن مرد شوریده حال
هوش مصنوعی: در این شعر، راوی به توصیف یک فرد بینام و نشان میپردازد که وارد کلیسا میشود. در آنجا جمعیتی از مسلمانان و مسیحیان گرد او جمع میشوند و کلیسا به مرکزی برای ایمان تبدیل میشود. این فرد به تمثال عیسی بن مریم مینگرد و از او میپرسد که چرا گفته است او و مادرش را خدا بدانید. با این سخن، کلیسا به لرزه درمیآید و نشانههای کفر دور میشود. سمبلهای دینی کلیسا دچار تغییر میشوند و جمعیت به سمت این فرد روی میآورند و او را بزرگ میدارند. در نهایت، این فرد از ننگ مسلمان بودن خود مینالد و از مسلمانان بابت دوریاش از اسلام عذرخواهی میکند. او احساس میکند که مسلمانان او را نمیپذیرند و از او دوری میجویند و آرزو میکند که ای کاش در گلستانی خاری بیش نبود.
چون به آنجا آمد آن بی نام و ننگدر کلیسا اندر آمد بیدرنگ
هوش مصنوعی: او به محض رسیدن به آن مکان، بدون هیچگونه واهمهای وارد کلیسا شد.
دور او جمع از یمین و از یساراز مسلمان و نصاری صد هزار
هوش مصنوعی: در اطراف او افرادی از سمت راست و چپ جمع شدهاند، از مسلمانان و مسیحیان، به تعداد بسیار زیاد.
این کلیسا گشت ایمان را مقرکفر را بگسیخت زنار از کمر
هوش مصنوعی: این کلیسا محل تجمع ایمان گردید و پایههای کفر را شکست و زنجیر گناه را از کمر برید.
چون به دیر آمد درون آن مرد راددید تمثال مسیح پاکزاد
هوش مصنوعی: زمانی که آن مرد نیکوکار به دیر (صومعه) وارد شد، تصویر مسیح مقدس را مشاهده کرد.
آمد و در نزد آن صورت ستادرو سوی او کرد آن فرزانه راد
هوش مصنوعی: او آمد و در مقابل آن چهره ایستاد و به سوی او نگاه کرد، آن فرد حکیم و دانا.
گفت با او هزاران احتشامانت قلت یا بن مریم للانام
هوش مصنوعی: او با احترام و شکوهمند به من گفت: ای پسر مریم، رنج و مشکلات مردم را در نظر بگیر.
اتخذنی و اتخذ امی الاهمن الاه لم یجز یعبد سواه
هوش مصنوعی: من را در کنار خود بگیر و مادرم را نیز به عنوان معبودی بپرست که هیچ معبودی جز او شایسته عبادت نیست.
هین شما گفتید آیا این کلامما خدایانیم معبود انام
هوش مصنوعی: آیا شما واقعاً فکر میکنید که این سخنان ما، خدایا، همان معبودی است که پرستش میشود؟
این سخن چون گفت آن مرد اوفتادبر در و دیوار آن دیر ارتعاد
هوش مصنوعی: پس از آن که آن مرد این سخن را بیان کرد، به حالت بیهوشی به زمین افتاد و دیوارهای آن معبد به لرزه درآمد.
لرزه آمد بر کلیسا وز نهیبارتعاش افتاد بر خاج و صلیب
هوش مصنوعی: لرزهای بر کلیسا افتاد و صدای ارتعاش، بر سنتهای مذهبی و نمادهای دینی تأثیر گذاشت.
لال شد ناقوسشان و زنگ کرپاره شد زنار و افتاد از کمر
هوش مصنوعی: زنگ ها خاموش شدند و صدای آن ها قطع شد. زناری که به دور کمر بسته شده بود پاره شد و از کمر افتاد.
صورت عیسی بن مریم بر زمینسرنگون افتاد زین طاق زرین
هوش مصنوعی: چهره عیسی، پسر مریم، به خاطر این طاق طلایی بر روی زمین افتاد.
شد بلند از جزو جزو اعضای اوصد خروش لاالاه غیر هو
هوش مصنوعی: از وجود او، صداهایی به بلندای آسمان برمیخیزد که هیچ موجودی جز او حقیقت ندارد.
نالهها از وی برآمد زار زارکی تو دانای نهان و آشکار
هوش مصنوعی: از دل کسی که به شدت دلتنگ و اندوهگین است نالههایی بلند میآید. آیا تو به رازها و حقیقتهای نهانی و آشکار آگاهی داری؟
من که باشم تا بگویم این سخنمن کجا گفتم که خاکم بر دهن
هوش مصنوعی: من کی هستم که بخواهم در مورد این حرف صحبت کنم، من کجا با این الفاظ سخن گفتم؟ بهتر است که سکوت کنم.
این کرامت چون بدیدند آن گروهنور حق افکند بر دلشان شکوه
هوش مصنوعی: وقتی آن گروه این توانایی را مشاهده کردند، نور حقیقت را بر دلهایشان منتشر کرد که در آن شکوه و عظمت نهفته بود.
پرتو اسلام بر جانشان نشستظلمت کفر از درونشان بار بست
هوش مصنوعی: نور اسلام بر وجود آنها تابید و تاریکی کفر از درونشان را شکست.
هم فکندند از درون زنار راهم ز گردن خاج نقش دار را
هوش مصنوعی: آنها زنار را از درون (از جایی که بسته شده) برداشته و به گردن خاج (نقشدار) آویزان کردند.
روی آوردند سوی آن عزیزبوسه بر دستش زدند و پای نیز
هوش مصنوعی: به آن شخص عزیز رو کردند و بوسهای به دستانش زدند و همچنین به پای او نیز احترام گذاشتند.
کای چراغ محفل اهل یقینوی ز تو خرم دل ارباب دین
هوش مصنوعی: ای نورانیکننده محفل اهل ایمان، شادی و خوشحالی دل رهبران دین از توست.
ای درونت گنج اسرار خداوی برونت گمرهان را رهنما
هوش مصنوعی: ای تو که در دل خود اسرار الهی را داری، و بیرون از خود برای گمراهان راهنما هستی.
ای زبانت دین نواز و کفر سوزوی بیانت روح بخش و جانفروز
هوش مصنوعی: زبان تو به دین شادابی و کفر را خشمگین میکند. بیان تو نیز زندگیبخش و روحافزا است.
ای ز تو بنیاد اسلام استواروی به تو اسلامیان را افتخار
هوش مصنوعی: ای که اسلام به وسیله تو پایهگذاری شده و تو مایه افتخار مسلمانان هستی.
حق بود دینی که دیندارش توییراست آن راهی که سنگارش تویی
هوش مصنوعی: حق این است که دینی که دارندهاش تو هستی، واقعی و درست است. همچنین، آن راهی که در زندگی میپیمایی، به درستی از تو نشأت میگیرد.
ای خوش آن ملت که از تو زیب دیدمغز اهلش تا به محشر طیب دید
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن ملتی که از زیبایی تو بهرهمند است و عقل و خرد افراد آن تا روز قیامت پاک و خوشبوست.
چون تو در اسلام اگر مییافتمرو ز هر دینی دگر میتافتم
هوش مصنوعی: اگر تو را در دین اسلام پیدا میکردم، از هر دین دیگری فاصله میگرفتم و به تو میچسبیدم.
خون پیغمبر در امت ساری استدر جداول آب چشمه جاری است
هوش مصنوعی: خوی و ویژگیهای پیامبر در جامعه مؤمنان جاری و ساری است، مانند آبی که در جویها و چشمهها به حرکت درمیآید.
چون ز پیغمبر نداری تو نشانخویش را از امت آن شه مخوان
هوش مصنوعی: اگر نشان و نشانهای از پیغمبر نداری، خود را جزو پیروان او حساب نکن.
چون نپذرفتی تو از او یک پیامچون تو را پیغمبر آمد آن همام
هوش مصنوعی: زمانی که تو پیام خداوند را نپذیرفتی، پیامبری به سراغت آمد که شأن والایی داشت.
چون نیفتادی تو او را در قفاپس چرا خوانی تو او را پیشوا
هوش مصنوعی: اگر تو او را پشت سر نینداختهای، پس چرا او را راهنما و پیشوا میخوانی؟
چون خراج و باج نگذاری کجاتو رعیت باشی و او پادشا
هوش مصنوعی: اگر مالیات و عوارض نپردازی، هرگز نمیتوانی خود را زیر نظر پادشاه تصور کنی.
یک الف از علم او بگرفته یادچون تو شاگردی و او استاد راد
هوش مصنوعی: یک حرف از علم او را یاد گرفتهای، چون تو شاگرد او هستی و او استاد بزرگ است.
این سخنها چون شنید آن نیک راینالهاش از دل برآمد وای وای
هوش مصنوعی: وقتی آن شخص خردمند این حرفها را شنید، از دلش نالهای بلند شد و به شدت احساس درد و ناراحتی کرد.
گریه سر کرد آنگه از سوز جگرگفتشان پس راستین با چشم تر
هوش مصنوعی: او از درد دلش به گریه افتاد و با چشمی پر از اشک، حقیقت را به آنها گفت.
کی دریغا من مسلمان بودمیکاش خاری در گلستان بودمی
هوش مصنوعی: ای کاش من هم مسلمان بودم، مانند یک خار در میان گلها، که در این حالت، شاید دردها و رنجهایم کمتر میشد.
مسلمین زارند از اسلام منننگ دارند از من و از نام من
هوش مصنوعی: مسلمانان از وضعیت اسلام ناراحت و غمگین هستند و از من و اسم من حس ننگ و شرمساری دارند.
مینخوانند از مسلمانان مرادور میدارند از این عنوان مرا
هوش مصنوعی: من را از میان مسلمانان دور میکنند و به من اجازه نمیدهند که خود را معرفی کنم.
نی به مسجد ره دهندم نی حرمنی به دیناری خرندم نی درم
هوش مصنوعی: من نه اجازه ورود به مسجد را دارم، نه به حرم، و نه حتی یک دینار میدهم یا از کسی چیزی میخواهم.
راندهاند از نزد خود ایشان مراورنه ایشان از کجا و من کجا
هوش مصنوعی: مرا از نزد خود دور کردهاند، در حالی که من و آنها چه فاصلهای داریم.
چون شما ز اسلام دین آگه نهایدمسلم و کامل مرا دانستهاید
هوش مصنوعی: زیرا شما از دین اسلام آگاهی کافی ندارید، بنابراین مرا به عنوان یک مسلمان کامل نشناختهاید.
نور آن گر بر کلیسا تافتیکی نشان کس از کلیسا یافتی
هوش مصنوعی: اگر نور تو بر کلیسا بتابد، هیچ کس نشانهای از وجود کلیسا نخواهد دید.
گر به اینجا آمدی اسلام تامنی نشان ماند از کلیسا و نه نام
هوش مصنوعی: اگر به اینجا رسیدی، دیگر نام اسلام باقی نمانده و نشانی از کلیسا و نام آن هم نیست.