بخش ۱۵۹ - مناجات با قاضی الحاجات
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و ستایش خداوند میپردازد و عشق و نیاز شاعر به او را بیان میکند. شاعر خدا را منشأ همه existences و امیدها میداند و از او خواستار رحمت و توجه است. او از درد و رنج خود صحبت میکند و بر این باور است که تنها در سایه توجه خدا میتواند آرامش پیدا کند. شاعر بر یک سوختن و جان باختن در عشق خدا تأکید میکند و از او میخواهد که به او نگاهی کند. همچنین، او از انسانهای دیگر ناامید است و تنها به خداوند و رحمت او امیدوار است. در نهایت، او به نفس خود و چالشهای آن نیز اشاره کرده و میگوید که ابتدا باید بر نفس خود غلبه کند تا بتواند بر دیگران تسلط یابد.
ای خدا ای از تو دلها را نشاطای به یادت جسم و جان را ارتباط
هوش مصنوعی: ای خدا، تویی که باعث شادی دلها میشوی و یاد تو سبب پیوند روح و جسم ماست.
ای فلک سرگشته ی سودای توهستی عالم به یک ایمای تو
هوش مصنوعی: ای آسمان که به خاطر آرزوی تو گمگشتهای، تمام عالم با یک اشارهی تو به وجود آمده است.
پرتو خورشید نورافشان ز توستآب و رنگ چهره ی خوبان ز توست
هوش مصنوعی: نور و روشنایی که از خورشید میتابد، از تو نشأت میگیرد و زیبایی و رنگ چهرههای زیبا نیز به خاطر توست.
ای همه هستی ز نور هست توچشم امید همه در دست تو
هوش مصنوعی: ای تمام وجود، روشنی تویی؛ امید تمام دلها در دستان توست.
از تو خواهم از عنایت یکنظرتا نه جان دانم نه تن دانم نه سر
هوش مصنوعی: از تو میخواهم که نگاهی به من کنی، تا نه به روح خودم آگاهی داشته باشم، نه به بدنم و نه به سرم.
هرکجا دردی خریداری کنمآتشی هرجا پرستاری کنم
هوش مصنوعی: هر کجا که دردی را بپذیرم، آتشی به وجود میآید و هر جا که مراقبت و پرستاری انجام دهم، نتیجهای خواهد داشت.
ای انیس جان غم فرسوده امای به یادت آه درد آلوده ام
هوش مصنوعی: ای همراه جانم، دل غمزدهام را تسکین بده. ای یاد تو که به درد و آه آغشته است.
یک نظر از تو ز من جان باختناز تو سوزانیدن از من ساختن
هوش مصنوعی: اگر تنها یک نگاه تو به من باشد، من جان خود را فدای تو میکنم و از درد و سوز آن، وجودم را شکل میدهم.
ای خدا شوری که جان بازی کنمهمتی ده تا سراندازی کنم
هوش مصنوعی: ای خدا، به من نیرو و ارادهای عطا کن تا بتوانم جانم را در راه عشق فدا کنم و به عشق تو سرود و آهنگی بر سر زنم.
ای بهشت و کوثر و طوبای منای تو هم دنیا و هم عقبای من
هوش مصنوعی: ای بهشت و نعمتهای بهشتی من، ای تو که هم در این دنیا و هم در آخرت مایه خوشبختی من هستی.
راحت من روح من ریحان منروضه ی من باغ من رضوان من
هوش مصنوعی: آرامش من، جان من، بوی خوش من، بهشت من، باغ دل من، نعمت من.
شاه من سلطان من مولای منبهجت این جان غم فرسای من
هوش مصنوعی: ای پادشاه من، ای سلطان من، ای مولای من، شادی و لطف تو باعث آرامش و راحتی جان پر غم من است.
مذهب من ملت من دین منشادی این خاطر غمگین من
هوش مصنوعی: مذهب و آداب من، ملت من، و دین من، همه مرتبط با شادی و نشاط هستند، اما در عین حال این شادی باعث غم در درون من هم میشود.
یامنی قلبی نعیمی جنتییا هوی نفسی حیوتی بهجتی
هوش مصنوعی: ای عشق من، قلبم به یاد تو مانند بهشت است، و ای آرزوی من، زندگیام پر از شادابی و سرزندگی است.
یا ضیاءالقلب یا نورالقلوبیا مزیل الهم کشاف الکروب
هوش مصنوعی: ای روشنیبخش دلها، ای نور قلبها، ای برطرفکنندهی غصهها و مشکلگشا.
یا طبیبی منک دائی والدواءیا حبیبی منک سقمی والشفاء
هوش مصنوعی: ای طبیب من، مشکل و درد من در دست توست یا ای محبوب من، رنج من در وجود تو و تنها تو میتوانی مرا درمان کنی.
ای رفیق خلوت تنهاییمای انیس ای دل سوداییم
هوش مصنوعی: ای دوستی که تنها در کنارم هستی، ای یار دل انگیز و همراهی که همیشه در فکر و خیال من هستی.
ان ترید قتلی فی قتلی رضاکذاک جسمی ذاک روحی فی فناک
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که جانم را بگیری، در این کار تنها رضایت تو را میجویم، چون این جسم و روح من دلیلی برای وجودشان ندارند جز در پی تو.
نقد ذاتم کم عیار و پر غش استدر خور صد کوه پر از آتش است
هوش مصنوعی: طبع و ماهیتم به اندازهای ارزشمند نیست و دارای نقصها و فریبندگیهایی است که در برابر عظمت و شدت آتش صد کوه قابل مقایسه نیست.
چون جز آتش مصرف دیگر نداشتهرکجا بردم کس آن را بر نداشت
هوش مصنوعی: هر جا که یک چیز با ارزش را بردم، کسی به آن توجه نکرد و جز آتش برای مصرف آن چیزی وجود نداشت.
اندرین بازار گرداندم بسینزد هرکس بردم و هرناکسی
هوش مصنوعی: در این بازار، من به هر جا که رفتم و با هر کسی که ملاقات کردم، تجربه و یادگیری زیادی کسب کردم.
در بهایش یک پشیزی کس ندادپیش تو آوردم اینک ای جواد
هوش مصنوعی: من هیچ هزینهای برای تو نداشتم و چیزی نمیتوانستم ارائه دهم، اما حالا که به تو آمدهام، ای بخشنده.
رد مکن آن را که در بازار توستخار اما خاری از گلزار توست
هوش مصنوعی: آنچه در بازار توست را رد نکن، هرچند ممکن است خاری باشد، ولی از گلزار تو ناشی شده است.
گر نمی خواهی تو هم ای دادگرمن که او را پس نمی خواهم دگر
هوش مصنوعی: اگر تو هم نمیخواهی، ای دادگر، من نیز دیگر او را نمیخواهم.
درد و اول من آن را یافتمبر سر بازار تو انداختم
هوش مصنوعی: من نخستین کسی بودم که درد عشق را احساس کردم و آن را در میان تو، در بازار تو، ابراز کردم.
هرکه خواهد سازدش گو پایمالخواهد او را سگ خورد خواهد شغال
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به دیگران آسیب بزند و حقشان را ضایع کند، به سرنوشت بدی دچار میشود و عاقبت کارش به بیاحترامی و ذلت خواهد انجامید.
هرچه آید بر سر او آن توستاین متاع توست این دکان توست
هوش مصنوعی: هرچه برای او پیش بیاید، متعلق به خود توست؛ این کالا و این مکان به خودت وابسته هستند.
این گمانم نیست لیکن این کریمای عطایت عام وی عفوت عظیم
هوش مصنوعی: این فکر من نیست، اما ای بخشنده، بخشش تو وسیع و عفو تو بزرگ است.
گه متاع فاسدی بس ناروادر کف مسکین فقیری بینوا
هوش مصنوعی: گاهی اوقات کالاهای بیکیفیت و نابجا به دست فردی فقیر و بیچاره میرسد.
در همه بازارها گردانده ایاز در هر ناکس و کس رانده ای
هوش مصنوعی: تو در همه جا مشغول گشت و گذار هستی و از هر ناکسی رانده شدهای.
در دکانی یک خریداریش نههیچ شهری روی بازاریش نه
هوش مصنوعی: در یک فروشگاه، نه خریدار خاصی وجود دارد و نه هیچ شهری برای خرید و فروش آماده است.
پیش تو آورده با امیدهاکای ز خصلت نعمتت جاویدها
هوش مصنوعی: به امید اینکه تو همواره از ویژگیهای نیک و نعمتهای خود بهرهمند باشی، این خواستهها را به تو تقدیم میکنم.
از من این کالای بی رونق بخرمنگر آن را در امید من نگر
هوش مصنوعی: از من این چیز بیفایده را بخر، به آیندهام نگاهی نکن.
رد کنی آن را به او واپس دهیدست او بر دست هرناکس دهی
هوش مصنوعی: اگر آن را نادیده بگیری و به او بازگردانی، دست او را بر دست کسی دیگر خواهی گذاشت.
خاصه چون من عاجز و درمانده ایبیکسی خواری ز هر در رانده ای
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه من فردی ناتوان و بیپناه هستم که از هر جا رانده شدهام و به خاطر این وضعیت، افتخار و عزت را از دست دادهام.
مبتلایی دردمندی خسته ایمستمندی دست و پا بشکسته ای
هوش مصنوعی: شخصی بیمار و رنجور است که خسته و ناامید به نظر میرسد و در شرایط سختی قرار دارد. او به شدت به کمک نیاز دارد و احساس ناتوانی میکند.
خاصه با صد کوه امید و رجاآستانت را گرفت ملتجا
هوش مصنوعی: بهطور خاص با صد کوه امید و آرزو، به درگاهت پناه میآورم.
سالها خو کرده ی یغمای توستپای تا سر غرق در آلای توست
هوش مصنوعی: سالهاست که وجود من به تصرف تو درآمده و تمامی وجودم در آلودگی ناشی از تو غرق شده است.
خاصه توحید تو پیش انداختهنزد تو آن را وسیله ساخته
هوش مصنوعی: به ویژه، توحید تو را به عنوان وسیلهای نزد خود قرار دادهام.
روزگاران دم ز توحیدت زدهبلکه با توحیدت از مام آمده
هوش مصنوعی: در طول زمان، یادآور توحید و یگانگی تو هستیم، زیرا این توحید است که ما را به سوی حقیقت و منبع اصلی هدایت میکند.
دل ز توحید تو آمد پرفروغغرق توحید تو از پا تا کزوغ
هوش مصنوعی: دل به نور و زیبایی توحید تو روشن شده و از نورانی بودن توحید تو، تمام وجودم پر از سرور و درخشش است.
هم تورا بحر کرم بشناختهاندر آن دریا سفینه ساخته
هوش مصنوعی: خداوند بواسطه کرمش تو را شناخته و برایت کشتی نجاتی در دریای مشکلات ساخته است.
خاصه دارد خاصگانی را پناهکه پناه هر سفیدند و سیاه
هوش مصنوعی: افرادی خاص و ویژه وجود دارند که به دیگران پناه میدهند، و این پناهگاه شامل همه افراد، چه سفیدپوست و چه سیاهپوست، میشود.
چارده خورشید گردون شرفچارده بدر منیر بی کلف
هوش مصنوعی: چهارده خورشید در آسمان، افتخار و والایی من است و چهارده ماه درخشان، بدون هیچ عیب و نقصی است.
اولین شان آن مهین وخشور بودکز جبین او فروزان نور بود
هوش مصنوعی: نخستین کرامت آن بزرگوار بود که از پیشانیاش نوری درخشان ساطع میشد.
والضحی یک لمعه ای از نور اونکهتی واللیل از گیسوی او
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از صبح و شب است که صبح، نشانهای از نور و روشنی اوست و شب، به زیبایی و نرمشی منسوب به گیسوان او اشاره دارد. به تعبیر دیگر، صبح و شب هر کدام به نوعی از جلوههای وجود او یاد میکنند.
آیتی از خوی او خلق عظیمنعت او بالمؤمنین و هو رحیم
هوش مصنوعی: آفرینش بزرگترین نشانهای از ویژگیهای اوست. نیکیاش نسبت به مومنان وصفناپذیر و رحمتش بیپایان است.
آنکه صدر و بدر هر دو عالم اوستافتخار عز و نسل آدم اوست
هوش مصنوعی: آن کسی که در اوج و قلههای عالم قرار دارد، همان کسی است که به نسل آدم افتخار میکند و شرافت و بزرگیاش به خاطر همین نسل است.
خوشه چین خرمن علمش ملکخاشه روب محفل حکمش فلک
هوش مصنوعی: آنکه دروگر دانش است، میوهچین خرمن علمش، بر گرداگرد تدبیرش آسمان حضور دارد.
آخرین شان مرکز دنیا و دینهم امان خلق و خالق را امین
هوش مصنوعی: آخرین شان، جایگاه و مقام دنیا و دین است که در آن، خالق و مخلوق به یکدیگر امان و اعتماد دارند.
ساقی این دوره ی آخر زمانباقی از بهر بقای کن فکان
هوش مصنوعی: ای ساقی، در این دورهی آخر، به خاطر ادامهی حیات و بقا، بیدار باش و تلاش کن.
سر مستور و در مخزون توگنج پنهان لؤلؤ مکنون تو
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و ارزشهای نهفته در وجود یک شخص اشاره شده است. سر و پوشش او همچنین نشاندهنده رازها و گنجینههای درونیاش است که همچون مرواریدهای با ارزش در دلش پنهان شدهاند. این تصویر به ما میگوید که هر فرد میتواند دارای عمق و زیباییهای خاصی باشد که شاید در نگاه اول قابل مشاهده نباشد.
آسمان اندر حریمش پرده ایآفتاب از خوان او یک گرده ای
هوش مصنوعی: آسمان در محدوده او مانند پردهای است و آفتاب هم مانند لقمهای از سفرهاش میباشد.
حاکم و سلطان دارالملک دینمصطفی را جانشین آخرین
هوش مصنوعی: حاکم و سلطان، نماینده و جانشین آخرین پیامبر دین اسلام است.
اوست شمع ماه و خور پروانه اشعرش و کرسی آستان خانه اش
هوش مصنوعی: او همانند شمعی است که نورش را در ماه و خورشید توزیع میکند و پروانهاش در آستان خانهاش در عرش و کرسی قرار دارد.
پرتو خورشید عکس روی اوستآب حیوان رشحه ای از جوی اوست
هوش مصنوعی: نور خورشید بازتاب چهره اوست و آب حیات، جزئی از جوی اوست.
عالم جانست و جان عالم استخاتم است و جانشین خاتم است
هوش مصنوعی: جهان روحی دارد و این روح، خود را در وجود جهان نشان میدهد. همچنین گویای این است که در این میان، چیزی با پایان و آغاز مشخصی وجود دارد که در نهایت جایگزین آن میشود.
مایه ام عجز و امیدم بس درازتکیه گاهم رحمتوست ای بی نیاز
هوش مصنوعی: من از ناتوانی و درماندگی رنج میبرم و آرزویم به طرز عجیبی گسترده است. تکیهگاه من تنها رحمت توست ای کسی که نیازی به کسی نداری.
تحفه ام توحید و خاصانم پناهاز چه می ترسم دگر ای پادشاه
هوش مصنوعی: من gift توحید و مخصوصانم و دیگر از چه چیز بترسم، ای پادشاه.
آه و واویلاه ترسانم ز خودهمچو شاخ بید لرزانم ز خود
هوش مصنوعی: حسرت و افسوس، من از خودم میترسم، مانند شاخ بیدی که به خاطر باد میلرزد.
ای فغان از این عدوی خانگیکاش بودی بامنش بیگانگی
هوش مصنوعی: ای کاش این دشمن نزدیک من، رابطهاش با من بیعاطفه و بیگانگی بود.
دفع کن اهل عدوی خانه راحمله آور آنگهی بیگانه را
هوش مصنوعی: دشمنان خود را از در و دیوار خانه دور کن و سپس به مهمانان بیگانه احترام بگذار.
نفس خود ناکرده تسخیر ای فلانچون کنی تسخیر نفس دیگران
هوش مصنوعی: ای فلان، تو هنوز نتوانستهای نفس خود را تسلط کنی، چگونه میخواهی بر نفس دیگران تسلط پیدا کنی؟
تا تویی در دست روباهان اسیرکی توانی پنجه زد با گرگ و شیر
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در دست حیلهگران گرفتار هستی، چگونه میتوانی با خطرات بزرگ مانند گرگ و شیر مقابله کنی؟
خانه ی خود را بگیر از دشمنانوانگهی رو کن به راه از اصفهان
هوش مصنوعی: خانهات را از دست دشمنان نجات بده و سپس به سمت اصفهان حرکت کن.
تا نگردی خود ز خود فرمان پذیرکی شود فرمان پذیرت شاه و میر
هوش مصنوعی: تا زمانی که خود را به دست خود نسپاری و به خودت تسلیم نشوی، چگونه میتوانی از دیگران مانند شاه یا سردار فرمان بگیری؟
رو تو اول نفس خود زنجیر کنهرکه خواهی آنگهی تسخیر کن
هوش مصنوعی: پیش از هر چیز باید خودت را کنترل کنی، سپس میتوانی دیگران را تحت تأثیر قرار دهی یا تسخیر کنی.
ای خنک آن کو که افکند این حریفجان خود را وارهانید از کثیف
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که جان خود را به عشق و دوستی تقدیم کند و از پلیدیها دوری گزیند.
نفس او شد زیر فرمان پیش اوشد مسلمان نفس کافر کیش او
هوش مصنوعی: جان او با فرمانش مطیع شد و در برابر او تسلیم گشت. این جان که پیش از این کافر بود، اکنون مسلمان شده است.
عقل اینست ای رفیق معنویهین بگو این با جناب مولوی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، درک کن که خرد و عقل در اینجا به چه چیزی اشاره دارد. بیایید درباره این موضوع با بزرگان گفتگو کنیم و از سخنان آنها بهرهمند شویم.