بخش ۱۸۵ - رجوع به حکایت گدای عاشق
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان یک کنیز و یک گدا روایت میشود. کنیز به گدا نانی میدهد و او با صدای بلند، خدا را میسپارد و نمیخواهد چیزی بگیرد. او بارها به خانه کنیز برمیگردد و به یادآوری حال گدایان و نیازمندان میپردازد. این گدا عشق به گدایی و طلبی از خداوند دارد که برایش از نان و پول ارزشمندتر است. او در نهایت میگوید که تنها آرزویش دیدار پروردگار است و خود را گدا و عاشق میداند. این متن به بیان عشق و شور و شوق گدا به خدا و مقام بندگیاش میپردازد و از اهمیت دعا و طلب در زندگی اشاره میکند.
یک کنیز آمد بکف یکتای نانگفت بستان ای گدا اینجاممان
هوش مصنوعی: یک کنیز با نانی در دست به گدا گفت: «بیا و اینجا را بگیر، ما اینجا هستیم.»
نی گرفت آن نان و نی گفتش جوابشیئی لله گفت با صد آب و تاب
هوش مصنوعی: نی نان را گرفت و چیزی نگفت، بلکه با شور و هیجان گفت که همه چیز برای خداست.
یک دو گامی گشت دور و بازگشتباز بالله شیئی را انباز گشت
هوش مصنوعی: پس از طی کردن چند قدم و بازگشت دوباره، به خدا قسم چیزی را با خود همگام کردم.
آبش اندر چشم و گریه در گلوشیئی لله شیئی لله کار او
هوش مصنوعی: چشمانش پر از اشک است و گلویش گرفته شده، این حالت نشاندهندهای از وجود خداوند و آثار او در زندگیاش است.
گفت با صد ناله صاحب دولتاناین گدا را بهر حق یکتای نان
هوش مصنوعی: این گدا با ناله و زاری به صاحبان قدرت گفت که تنها به خاطر حق و حقوقش، به او نان بدهند.
آن کنیزک باز نان آورد و آبگفت بستان ای گدا رو با شتاب
هوش مصنوعی: آن دختر کوچک دوباره نان و آب آورد و گفت: بگیر ای فقیر، سریعتر برو.
دست واپس برد و گامی چند رفتباز برگردید سوی خانه زفت
هوش مصنوعی: دستش را عقب کشید و چند قدمی پیش رفت، اما دوباره به سمت خانهاش بازگشت.
کرد فریادی که ای اهل سراییک کرم بر این گدا بهر خدای
هوش مصنوعی: او فریاد زد که ای ساکنان این مکان، به خاطر خدا یک انعام به این گدا بدهید.
ای شما از خوان نعمت کام گیریاد آرید از گدایان فقیر
هوش مصنوعی: ای افرادی که از نعمت و ثروت بهرهمند هستید، فراموش نکنید که باید به یاد نیازمندان و گدایان فقیر باشید.
ای کریمان یک شبی بهر خدالقمه بردارید بر یاد گدا
هوش مصنوعی: ای مهربانان، یک شب برای خدا لطف کنید و لقمهای به یاد نیازمندان بردارید.
ای شما در خواب راحت خفتگانیاد آرید آخر از آشفتگان
هوش مصنوعی: ای کسانی که در خواب خوش به سر میبرید، فراموش نکنید که چه کسانی در حال درد و رنج هستند.
باز اهل آن سرا آش و طعامسویش آوردند بستان این ادام
هوش مصنوعی: اهل آن خانه خوراک و غذا را به سوی او آوردند و این باغ را سرسبز و پرثمر کردند.
شیئی لله گفت باز و پس دویدبازگشت و نعره ی دیگر کشید
هوش مصنوعی: چیزی از سوی خداوند صدا زد و دوباره بازگشت و نعره دیگری سر داد.
قند و حلوا و شکر از بهر اوباز آوردند نپذیرفت ازو
هوش مصنوعی: او قند و حلوا و شکر را برای خودش آوردند، اما او آنها را نپذیرفت.
سیم و زر دادند او را پس فکندشیئی لله گفت با بانگ بلند
هوش مصنوعی: او را با طلا و نقره به غنیمت دادند، اما او آنها را دور انداخت و با صدای بلند اعلام کرد که اینها برای خداست.
هرچه دادند از گدایی بس نکرداز درون خانه رو را پس نکرد
هوش مصنوعی: او هرچه از دیگران دریافت کرد و به دست آورد، باز هم از درون خانهاش دست برنداشت و به دنبال چیزهای بیشتری بود.
روزگاران کار او این بود و بسواقف از رازش نه جز او هیچکس
هوش مصنوعی: روزگار فقط به کار او مشغول بود و هیچکس جز او از رازهایش آگاه نبود.
بیست کرت هر شب و روز آن گدابهر کدیه می شدی تا آن سرا
هوش مصنوعی: هر شب و روز، آن گدا بیست بار به خانهات میآمد تا آنجا را ببیند.
برکفش زنبیل و وردش این سخنشیئی لله ای کریمان زمن
هوش مصنوعی: زنبیل بر دوش دارد و در دل ندا میکند: ای خداوندان کرامت، از من درخواستهایی کن.
چون چنین دیدند اهل آن سراپیش او جستند کی سفری گدا
هوش مصنوعی: وقتی اهالی آنجا چنین دیدند، به سوی او رفتند و پرسیدند که آیا مسافری فقیر است؟
ما ندیدستیم چون تو نرگداتو بگو آیا گدایی یا بلا
هوش مصنوعی: ما تاکنون مانند تو زیبایی ندیدهایم؛ حالا به من بگو آیا تو معشوق هستی یا عشق تو درد و عذاب است؟
آبروی هر گدایی برده ایشصت عباس اندر انبان کرده ای
هوش مصنوعی: تو آبروی هر گدایی را از بین بردهای و خودت میان انبانات شصت دینار جمع کردهای.
نی ستانی نان نه حلوا نی شکرنی روی زینجا به سیم و نه به زر
هوش مصنوعی: به معنای این جمله میتوان گفت که در زندگی، نباید به دنبال چیزهای فریبنده و زودگذر بود. نان و روزی واقعی ارزش بیشتری دارند و چیزهایی مانند حلوا، شکر و حتی طلا و نقره نمیتوانند جایگزین آنچه که در این دنیا ضروری است، شوند. زندگی باید بر اساس نیازهای واقعی و اساسی بنا شود، نه بر اساس لذتهای زودگذر و مادی.
آن گدا چون این شنید از خواجگانگفت بگذاریدم ای آزادگان
هوش مصنوعی: آن گدای بینوا وقتی این را از ثروتمندان شنید، گفت: بگذارید من هم مثل آزادگان زندگی کنم.
گر گدایی بهر آش آوردمیاشکم خود پاره پاره کردمی
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر آوردن غذای آشی برای یک گدا باشم، اشکم را پاره پاره میکنم.
بهر نان گر دورتان گردیدمیاشکم نان خوار خود بدریدمی
هوش مصنوعی: برای تأمین نان، اگر دور شما بگردم، اشک خود را برای سیر کردن نانخوران خود میریزم.
عاشقم من بر گدایی روز و شبجان من بسته ست با جان طلب
هوش مصنوعی: من عاشق گدایی هستم و شب و روز به این حال زندگی میکنم؛ جان من به جان کسی که درخواست میکند، وابسته است.
من گدایی خواهم ای یاران نه ناناین گدایی پیش من خوشتر زجان
هوش مصنوعی: من درخواست کمک میکنم ای دوستان، زیرا این طلب کردن از شما برای من ارزشش بیشتر از زندگیام است.
این بگفت و اشک از چشمان فشاندکدخدای آن سرا حیران بماند
هوش مصنوعی: ایشان این جمله را گفت و اشک از چشمانش سرازیر شد، و کدخدای آن محل به شدت متحیر و شگفتزده باقی ماند.
ساعتی بگریست عاشق زار زاراشک او ریزان چو باران بهار
هوش مصنوعی: مدتی عاشق به شدت گریست و اشکهایش مانند باران بهاری ریزان بود.
عشق آخر سرکشی آغاز کردشد عنان از دست و کشف راز کرد
هوش مصنوعی: عشق در نهایت به اوج خود رسید و سرکشی آغاز شد. کنترل از دست رفت و اسرار آشکار شدند.
گفت هستم من گدای روی دوستاز گدایی مطلبم دیدار اوست
هوش مصنوعی: من خود را خدمتگزار و گدای محبوبم میدانم و از این خدمتگزاری تنها خواستهام دیدار اوست.
گر ترحم می کنی ای مرد مهجرعه ای از شربت دیدار ده
هوش مصنوعی: اگر میخواهی رحمی کنی، ای مرد بزرگ، کمی از نوشیدنی دیدارت را به من بده.
من گدا هستم گدای یک نظریک نظر خوشتر ز صد کان شکر
هوش مصنوعی: من یک گدا هستم و تنها به یک نگاه نیاز دارم؛ یک نگاه از تو برای من از صد کیسه شکر شیرینتر است.
یکدلی اندر رهی گم کرده امپی به اینجا در طلب آورده ام
هوش مصنوعی: در مسیر یکدلی، گم شدهام و برای یافتن آن، به اینجا آمدهام.
یا دل گم کرده ام را بازدهیا به این دلخسته ترک و تاز ده
هوش مصنوعی: ای دل، یا مرا پیدا کن و به من بازگرد، یا به این دلشکسته و خسته، آرامش و طمأنینهای بده.
یا به ترک غمزه فرمایی سخنریزد اندر آستانت خون من
هوش مصنوعی: اگر با چشمک خود توجه مرا جلب کنی، سخنان دل را در آستانه حضورت به زبان میآورم و از محبت خود بسیار میریزم.
ای خوشا آن سر که در راه تو شدخاک در راه گذرگاه تو شد
هوش مصنوعی: چه زیباست سرنوشتی که در راه تو به خاک افتد و در گذرگاه تو قرار گیرد.
ای خنک آن دل که خون شد در غمتوان تنی کان شد نثار مقدمت
هوش مصنوعی: ای دل خوشا به حال تو که از عشق تو خون گریه کرده است و ای جسمی که برای دیدن تو فدا شده است.
خوش بود جان لیک از بهر نثاردر نثار خاکپای آن نگار
هوش مصنوعی: روح و جان انسان در حکم یک چیز زیبا و دوستداشتنی است، اما برای قربانی کردن و فدای آن، انسان حاضر است تا حتی به خاک پای معشوقش نثار کند.
سرخوش است اما به فتوراک شهیتن نکو باشد ولی خاک رهی
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی از شادی و سرخوشی اشاره دارد که ممکن است سطحی یا گذرا باشد. در آن به یک شخصیت دلپذیر و زیبا اشاره شده، اما همزمان یادآوری میشود که همه چیز ممکن است به خاکی و بیارزشی منتهی شود. به عبارت دیگر، زیبایی و شادی ممکن است موقتی باشد و در نهایت به واقعیتهای زندگی برگردد.
دیده خوش باشد ولی در روی تودل ولی در چنبر گیسوی تو
هوش مصنوعی: چشمانم به زیبایی تو خوش است، اما دل من در اسارت گیسوانت گرفتار شده است.
جویمت چون جستجوی تو خوش استاز تو گویم گفتگوی تو خوش است
هوش مصنوعی: من به دنبالت میآیم چون جستجوی تو برایم شیرین است و از تو صحبت میکنم زیرا گفتگوی با تو برایم لذتبخش است.
رنج تو در جان من رنجی خوش استدرد تو اندر دلم گنجی خوش است
هوش مصنوعی: درد و رنجی که تو احساس میکنی برای من مایهی خوشحالی است و ناراحتی تو در دل من مانند گنجی ارزشمند است.
سرگذشت عاشقان ای دوستاندفتری خواهد به پهنای جهان
هوش مصنوعی: داستان عاشقان، ای دوستان، همچون دفتر بزرگی خواهد بود که در سراسر جهان گسترش مییابد.
این زمان بگذار تا وقت دگررو بیان کن آنچه بودت در نظر
هوش مصنوعی: در این لحظه، فرصت را غنیمت شمرده و در فرصتی دیگر، آنچه در ذهن داری را بگو.
من همی گفتم دعای اولیانی پی دفع قضا هست و بلا
هوش مصنوعی: من همواره میگفتم که دعا و درخواستهای اولیا به منظور دفع سرنوشت و بلاها نیست.
بلکه باشد در نظرشان امتثالامتثال امر شاه ذوالجلال
هوش مصنوعی: در نظر آنان این مهم است که فرمانهای پادشاه بزرگوار را اطاعت کنند و به آن عمل نمایند.
از خدا آمد چو ادعونی خطابدر دعا آیند زین رو ای جناب
هوش مصنوعی: اگر از من بخواهید که دعا کنم، به راستی که خداوند همواره پاسخ میدهد. از این رو، ای بزرگوار، بکوشید که در دعا کنید و از او مدد بخواهید.
می کنند آن اولیاء مجتبادر دعا هم بر اشارت اکتفا
هوش مصنوعی: اولیاء خدا در دعا به اشارهای بسنده میکنند.
خواهش پیدا و تصریح طلبچونکه باشد نزدشان سوء ادب
هوش مصنوعی: هرگاه از کسی چیزی بخواهی و درخواست خود را به وضوح بیان کنی، ممکن است به نظر ادب نرسد و دست کم گرفته شود.
یک اشارت سوی حاجت می کندحاجت خود را کفایت می کند
هوش مصنوعی: یک اشاره به سوی خواسته کافی است تا نیاز خود را برآورده کند.
همچو آن ایوب زار مبتلاگو نکرد از بهر دفع ضر دعا
هوش مصنوعی: مانند آن ایوب که در درد و رنج خود، به خاطر جلوگیری از آسیب و ضرر، دعا نکرد.
رب انی مسنی الضر گفت و بسبر چنین کن یا چنان کن زد نفس
هوش مصنوعی: پروردگارا، به من آسیب رسیده است. فقط به یاد تو میافتم و بر تو توکل میکنم، ای کس که میتوانی هرگونه تغییر و بهبودی به من بدهی.
هم تو هستی ارحم از کل رحیمهم من اندر جرم و اندر خوف و بیم
هوش مصنوعی: تو بر همه رحیمتر و مهربانتری و من در گناه و ترس و نگرانی هستم.
یا بلاهایی که بشنیدی ازوپیش از این با حق نگفت آن نیکخو
هوش مصنوعی: بلاهایی که پیش از این درباره او شنیدی، حق با آن نیکوخصال از آنها سخنی نگفته است.
همچنین یونس که در بحر بلاشد به فرمان الهی آشنا
هوش مصنوعی: یونس نیز در دشواریها به اراده خداوند آشنا شد و در دل دریا قرار گرفت.
پیش از این در لجه دریا نگفتکی خدای فرد بیهمتای جفت
هوش مصنوعی: قبل از این، در عمق دریا، هیچکس نگفته بود که خدای یگانه و بینظیر هیچ جفتی ندارد.
انت ذوالسبحان والمجدالمتیناننی قد کنت بعض الظالمین
هوش مصنوعی: تو ای ذات مقدس و بزرگوار، من همواره در شمار ستمکاران بودهام.
سرور لولاک شاه انبیااینقدر هم دم نزد اندر دعا
هوش مصنوعی: سرور و رهبر پیامبران، حضرت محمد (ص)، اینقدر هم در دعا سخن نگفت.
رو به آن سلطان بی انباز کردگوشه چشم امیدی باز کرد
هوش مصنوعی: به آن پادشاه تنها نگریسته و با یأس و ناامیدی، امیدی را در دل خود زنده کرده است.